فهرس الكتاب

الصفحة 354 من 964

با سلطان سنجر مصاف كرد، لشكر غور منهزم گشتند، سلطان علاء الدين گرفتار شد، وبعد از چند روز خلاص يافت، ونديم خاص سلطان سنجر گشت.

چون سلطان را حادثه خروج غزان افتاد، روزى بخدمت سلطان سنجر به عشرت مشغول شد، سنجر بر تخت نشسته بود، وپاى مبارك را از تخت فرو آويخته بود وبر كف پاى مبارك او خالى بود، چون علاء الدين را نظر بران خال افتاد برخاست والتماس نمود، تا بشرف تقبيل آن خال مشرف گردد، واين بيت در حسب حال گفت، رباعى:

اى خاك در سراى تو افسر من ... وى حلقه بندگى تو زيور من

چون خال كف پاى ترا بوسه زنم ... اقبال همى بوسه زند بر سر من

سلطان سنجر التماس او را اجابت كرد، علاء الدين چون بوسه بر آن خال زد سلطان سنجر روى موى علاء الدين را بانگشت پاى بر زمين بگرفت علاء الدين خواست: تا سر از زمين بردارد، مويش كنده شد، حاضران بخنديدند علاء الدين طيره [1] شد، گونش متغير گشت. سلطان سنجر چون آن خجالت او مشاهده فرمود، از كرم پادشاهانه گفت: علاء الدين! ازين مزاح بشكستى! كفارت اين مزاح ملك غورت مبارك باد، بطرف تخت خود مراجعت كن، تو برادر منى؟ درين وقت حادثه خروج غزان افتاده است. جمله رمهاء گوسپندان وگله اسپان وشتران خاص همه بايد با خود برد، اگر نصرت ياريگر آيد، وفساد آن طايفه دفع شود، بنزديك ما بفرست، والا بتو بماند بهتر از آنكه در دست كافر نعمتان افتد. سلطان علاء الدين بغور باز رفت وبدولت سنجر بر تخت خود باز رسيد، اين روايت كرم [2] واحسان او بود اما آنچه دلالت ميكند بر جهاندارى:

چنين گويد نويسنده اين طبقات منهاج سراج عصمه الله: در شهور سنه احدى عشر وستمائة در حضرت فيروز كوه كه دار الملك سلاطين غور است رحمة الله عليهم [3] ، از امير على چاوش شنيدم، او گفت: جد او سهم الحشم [4] سلطان سنجر بود (و سلطان مسعود عراق كه يكى از برادرزادگان سلطان سنجر بود)

[1] طيره: خشم وآشفتگى وخجلت

[2] اصل: كريم

[3] اصل: عليه

[4] اصل: سهم تجسم، در راورتى وچند سطر بعد سهم الحشم است، كه بقول وى سردار لشكر وحشم باشد.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت