فهرس الكتاب

الصفحة 471 من 964

وليكن گنده پيرانند وطفلان ... شفاعت ميكند بخت جوانم

ببخشيدم بديشان جان ايشان ... كه بادا جان شان پيوند جانم [1]

وبفرمود: كه بقيه اهل غزنين را ببخشيدم، از مجلس برخاست وبحمام رفت وروز هشتم بامداد با تمامت حشم غور وملوك بر سر روضه برادران خود آمد، جامه عزا پوشيد [ه] با جمله لشكر، وهفت شبانه روز ديگر بر سر آن روضها تعزيت داشت وختم قرآن (كرد) وصدقات داد، وصندوقهاء برادران در مهدها نهاد، واز غزنين رخت بر بست وبلاد داور بست، كوچ كرد [2] وچون بشهر بست رسيد قصور وعمارت محمودى را كه در آفاق مثل آن نبود تمام خراب كرد [و كل ولايت كه به محموديان مضاف بود، جمله را خراب كرد وويران گردانيد] وبغور باز آمد ومراقد برادران در جوار اسلاف خود دفن كرد، واز غزنين فرموده بود: تا چندين از سادات را بقصاص سيد مجد الدين موسوى كه وزير سلطان سورى بود، واو را با سلطان سورى در يك طاق غزنين آويخته بودند، بخدمت سلطان آوردند، وجوالها از خاك غزنين پر كرد [ند] وبر گردن ايشان آويخته [3] وبا خود بحضرت فيروز كوه آورد، وچون به فيروزكوه رسيد، آن سادات را بكشت وخون ايشان با آن خاك غزنين كه آورده بود برآميخته [4] واز آن خاك بر كوههاى فيروزكوه چند برج ساخت، چنانچه تا بدين عهد آن بروج [5] باقى بود، عفى الله عنه.

چون اين چنين انتقامى بكرد، وبحضرت باز آمد وخواست تا بعشرت ونشاط مشغول گردد ومطربان را، وندما [6] را جمع كرد، وروى بنشاط آورد اين قطعه بگفت، ومطربان را بفرمود، تا در عمل مزامير آوردند وبساختند وبگفتند.

[1] محمد عوفى در لباب الالباب ج 1 ص 38 اين ابيات را باختلاف ذيل نوشته: در بيت اول مصراع اول مانند مط. بيت دوم مصراع دوم:

اجل ياريگر نوك سنانم.

بيت سوم:

كه بادا موجزن گرد سپاهم ... كه باقى باد ملك خاندانم.

بيت چهارم:

همه عالم بگردم چون سكندر

الخ. بيت پنجم:

چو بر گلگون دولت برنشينم

الخ. بيت ششم:

بدان بودم كه هم از اوج غزنين ... بتيغ تيز جوى خون برانم.

بيت هفتم: وليكن الخ: بيت هشتم مانند متن

[2] مط وپ: واز غزنين بر سمت بلاد داور وبست كوچ كرد

[3] مط: ايشان نهاد وبا خود

[4] مط: برآميخت

[5] مط: برجها

[6] مط: ونديمان را

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت