فهرس الكتاب

الصفحة 513 من 964

چون يك سال از ملك او بگذشت، ملك ركن الدين ايرانشاه محمود پسر ملك علاء الدين از غزنين بطرف غور آمد چنانچه پيش ازين تحرير يافته است. سلطان غياث الدين محمود از فيروز كوه بيرون آمد، واو را منهزم گردانيد وبقدر پنج هزار مرد غورى را بر زمينداور زدند، بعد از مدت دو سال ونيم [1] سلطان علاء الدين آتسز [2] حسين كه پسر عم پدرش بود، از بلاد باميان به خوارزم آمد [3] واز خدمت سلطان محمد خوارزمشاه استمداد نمود بجهت ضبط ممالك غور. ملك الجبال الغ خان [4] ابى محمد وملك شمس الدين آتسز [2] حاجب كه از ملوك بزرگ تركان خوارزمشاهى بودند با لشكر (هاى) بلخ ومرو وسرخس ورودبار نامزد (مدد) او شدند (و) از راه طالقان عزيمت غور كرد، سلطان غياث الدين محمود از فيروزكوه لشكر بيرون آورد بحدود ميمنه [5] وفارياب بموضعى كه آنرا سالوره [6] گويند ميان ايشان مصاف شد، حق تعالى سلطان محمود را نصرت بخشيد وعلاء الدين آتسز وملوك خوارزمشاه [7] ولشكر خراسان منهزم شدند، وچون از ملك او چهار سال گذشت، ملك علاء الدين على شاه پسر سلطان تكش خوارزمشاه از خدمت برادر خود، به سلطان محمود پناه جست، (چون) سلطان محمود خوارزمشاه [8] را معلوم شد، معارف بفيروز كوه فرستاد ودر عهد حيات سلطان غازى معز الدين [محمد] ميان محمود (بن) محمد سام، وميان (محمد) تكش خوارزمشاه عهدى بود: كه ميان جانبين موافقت وموالفت باشد وبا يك ديگر خصم نباشند [9] ودرين وقت نسخه آن عهدنامه بفرستاد ودو التماس نمود: كه على شاه چون خصم ملك منست او را ببايد گرفت. سلطان محمود بحكم آن عهدنامه [على شاه خصم] او را بگرفت

[1] مط: دو نيم سال.

[2] مط: اتسر بن حسين. راورتى: اتسز

[3] مط: رفت

[4] مط: الف خان اى محمد.

راورتى: لغ خان ابى محمد. اصل: الغ خان اى محمد

[5] در اصل ومط وپ: ميمند كه همين ميمنه موجوده است، واملاى قديم آن چنين است وميمند (ميوند) معروف كه دودمان ميمنديان محمودى از ان برامدند نزديك قندهار است. در نسخ راورتى عوض فارياب: فاراو، فاراب بارياب، كه اصح آن فارياب است.

[6] مط: اسلور. راورتى: سال اوره، اسلوره. پ: سرور

[7] مط: خوارزمشاهى.

[8] مط: چون سلطان تكش خوارزمشاه را معلوم شد.

[9] مط: وبا خصمم يك ديگر خصم باشند.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت