فهرس الكتاب

الصفحة 553 من 964

ودر شهور سنه احدى وستمائة بر سمت بلاد خوارزم لشكر كشيد، ومحمد خوارزم شاه از پيش لشكر غزنين منهزم رفت [1] وچون سلطان غازى بدر خوارزم آمد وچند روز جنگ فرمود آبيكه از جيحون بطرف شرقى خوارزم خليجى كرده اند (و نام آن قراسواست) اهل خوارزم بر لب آب جنگ آغاز كردند [2] واز امراء غور چندى [3] در مقاتلت شهيد واسير گشتند [4] وچون فتح خوارزم بواسطه قلت استعداد لشكر غزنين وامتداد (مدت) لشكرى وكم علفى دست نداد، از خوارزم بر شط [5] جيحون بطرف بلخ مراجعت فرمود، ولشكر خطا وملوك تركستان بكنار جيحون آمده بودند، وراه لشكر اسلام گرفته. چون سلطان غازى به اندخود [6] رسيد، يزك [7] لشكر كفار تركستان روز سه شنبه نماز ديگر به لشكر (گاه) سلطان رسيدند وجنگ پيوستند. مقدمه لشكر اسلام سالار حسين خرميل بود كفار را منهزم گردانيد، واو از ملوك گرزوان [8] بود، در حال بخدمت سلطان غازى عرضه داشت [9] : كه حال نصرت اسلاميان وانهزام لشكر كفار برين جمله بود، صواب آنست: كه پادشاه اسلام فرمان دهد تا همين ساعت لشكر اسلام برنشيند، وكفار منهزم را تعاقب نمايد، ومغافصه بر ايشان زند تا فتحى بزرگ برايد.

سلطان غازى فرمود: سالها شد، كه من چنين غزوى طلب ميكردم واز من عذر نيايد [10] ، بتوفيق آفريدگار تعالى مصاف روبارو [11] كنيم [12] ، تا خداى تعالى نصرت كرا بخشد، من بارى ثواب جهاد بسنت يافته باشم. چون ملك عز الدين حسين خرميل مزاج سلطان (معز الدين) غازى، برين منوال مشاهده كرد، دانست كه سلطان اين سخن از غايت قوت اسلام وحميت ديندارى ميگويد، والا لشكر كفار بى عدد آمده اند، وجمله آسوده، ولشكر اسلام كوفته (در) سفر خوارزم واسپ لاغر شده، طاقت مقاومت ايشان را نباشد، از خدمت سلطان بيرون آمد، با تمامت لشكر وحشم خود، بقدر پنج هزار سوار در شب بطرف گرزوان [8] رفت، واكثر حشم

[1] مط: منهزم بخوارزم رفت

[2] مط: نهادند

[3] مط: چند تن.

[4] اصل: در مقاتلات اسير گشتند.

[5] مط: وشط.

[6] اند خوى كنونى.

[7] يزك: دسته لشكر كه براى جاسوسى وكشف اراضى دشمن ميرود (فرهنگ نظام)

[8] مط: گرزوان كه صحيح آن گرزوان است وشرح آن گذشت

[9] مط: عرض داشت

[10] اصل: نيامد

[11] مط: رويارو

[12] مط: كنم.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت