فهرس الكتاب

الصفحة 554 من 964

كه اسپ لاغر داشتند، همه برفتند. بامداد (با) سلطان اندك سوار قلب وبندگان خاص مانده بودند، مصاف بركشيدند وجنگ پيوست [1] ، ولشكر كفار گرد بر گرد (لشكر اسلام، حلقه كرده در آمدند، وسلطان را هر چند بندگان ميگفتند: كه حشم اسلام تنى چند معدود مانده اند نبايد رفت [2] سلطان [غازى] جايگاه نگاه ميداشت، تا با سلطان از سوار وبندگان او بقدر صد سوار مانده وچند زنجير پيل(معدود) وبندگان ترك وسرخيلان غورى، كه خواص سلطان بودند، در پيش (سر) اسپ او جانسپارى ميكردند وكافر ميانداختند وشهادت مى يافتند.

ثقات چنين روايت كردند: كه سلطان غازى چندان استادگى كرد، كه چتر مباركش از تير كفار (مغل) چنان شده بود، كه خارپشت (و به) هيچ سبيل روى نميگردانيد، تا بنده ترك از بندگانش [3] كه نام او ربيه [4] جوكى بود بيامد، وعنان مباركش [را] بگرفت وبجانب حصار اند خود كشيد وببرد، وبقلعه اند خود در آورد. ديگر روز ملك عثمان سمرقندى كه يوسف ثانى بود، وملوك تركستان افراسيابى را كه مسلمان بودند، در ميان آوردند وصلح كردند ولشكر كفار بازگشت. سلطان بطرف غزنين باز آمد، وفرمان داد: تا سه سال استعداد لشكر تركستان كنند [5] وبطرف خطا عزيمت مصمم فرمود، ودر آن وقت [6] جماعت متمردان از كوكهران وقبايل كوه جود [7] عصيان آورده بودند، سلطان در ان زمستان بهندوستان آمد، وآن طايفه متمردان را بدوزخ فرستاد، وغزو بسنتى [8] بفرمود، وجوى خون از ان جماعت براند. چون مراجعت بغزنين كرد بر دست [9] فدايى ملاحده در منزل دميك [10] در شهور سنه اثنى [11] وستمائة شهادت يافت رحمه الله، ويكى از فضلا

[1] مط: پيوستند

[2] اصل: ببايد رفت.

[3] اصل: تا بنده ترك از بندگان

[4] كذا در اصل وپ. مط: ابيه جوكى يا ايته. راورتى: ابه جوكى، ايبه جوكى، ابيه جوكى.

[5] اصل: كنيد

[6] اصل: وقت اگر جماعت.

[7] در حاشيه مط: كهوكهران يا كوكران وقبايل كوه جون. راورتى: از كهوكران وقبايل كوههاى لاهور وجود. كهو كهر نام يكى از قبايل پنجاب است وكوه جود همين تپه زاريست كه در ضلع ميانوالى ما وراى اباسين افتاده.

[8] مط: بسنت

[9] مط: بدست

[10] ر: 35. پ: وبپك

[11] مط: اثنين.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت