فهرس الكتاب

الصفحة 613 من 964

بدان [1] آثار شهامت ومبارزت افتاد، واز حال او استطلاع نمود [2] .

چون راى همايون او را روشن گشت كه كيست؟ او را طلب فرمود، وبتشريف خاص مشرف گردانيد، وسلطان قطب الدين را فرمان داد: كه التتمش را نيكو دارى، كه از وى كارها [3] خواهد آمد وبفرمود: تا خط عتق او در تحرير آوردند، وبنظر پادشاهان او را ملحوظ گردانيد وبدولت احرارش رسانيد [4] . چون سلطان قطب الدين در لوهور برحمت حق تعالى پيوست، على اسماعيل كه امير داد [5] حضرت (دهلى) بود، با ديگر امراء وصدور مكتوبات بطرف بداون، بخدمت سلطان شمس الدين در قلم آوردند، واو را استدعا كردند. چون بيامد در شهور سنه سبع وستمائة بر تخت دهلى بنشست وضبط كرد، وچون تركان وامراء قطبى [6] از اطراف (بدهلى) جمع شدند، وبعضى از اتراك وامراء معزى با ايشان جمعيت كردند وطريق مخالفت سپردند. (و از دهلى بيرون رفتند، ودر حوالى جمع شدند وعصيان وخروج آغاز نهادند، سلطان شمس الدين با سوار قلب وخدم خاص خود) از دهلى بيرون رفت، ودر پيش صحراى جود [7] ايشان را منهزم گردانيد وگفت: تا سر ايشان را بزير تيغ آوردند [8] ، وبعد از ان سلطان تاج الدين يلدوز از لوهور وغزنين با او عهد بست، او را چتر ودور باش فرمود [9] وميان او وملك ناصر الدين قباچه بكرات مخاصمت ميرفت [10] بجهت لوهور وتبرهنده وكهرام (و در شهور سنه اربع عشر وستمائة ناصر الدين قباچه را منهزم گردانيد) وچند كرت ديگر در اطراف ممالك هند با امراء واتراك مخالفت افتادش، اما چون عنايت الهى [11] حامى وناصر او بود، نصرتش مى بخشيد وهر كه برو [12] خروج ميكرد، ويا عصيان مى برزيد [13] مقهور ميگشت

[1] مط: بران

[2] مط فرمود

[3] مط: كارى خواهد آمد

[4] كذا در مط: اصل گردانيد

[5] در ظفر الواله حاجى دبير امير العدل است (1: 687) كه دادبگ هم گفتندى، در تاج المآثر نيز كلمه امير داد آمده است ومقصد از ان چيف جستس (داور بزرگ) باشد (هوديوالا- ايليوت 2: 715)

[6] متن مط: معزى.

حاشيه: قطبى. راورتى قطبى

[7] متن مط: جون حاشيه: جود. راورتى واصل: جود. ايليوت: جومه.

[8] مط: واغلب سران ايشان را بزير تيغ آورد

[9] مط: فرستاد

[10] اصل: بكرات مخالفت بجهت

[11] مط: ايزدى

[12] مط: با او

[13] مط: ورزيد.

حجم الخط:
شارك الصفحة
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت