آمدن رايات اعلى وكثرت حشم وپيلان وانبوهى سوار وپياده لشكر [1] ودليرى مردان جانباز (كه) در خدمت ركاب اعلااند اعلام دادند (و) بجانب اچه روان كرد (ند) وفوجى از حشم (را) بر سبيل طلايه [2] ومقدمه پيش روان گردانيد.
چون آن قاصدان به حوالى اچه رسيدند، چيزى از مكتوبات بدست حشم ملاعين [3] افتاد، وبعضى باهل حصار رسيد، چون (در حصار) طبل شادى زدند، وحال مكتوبات رسيدن حشم اسلام منكوته [4] لعين را معلوم گشت، وسوار مقدمه در حوالى ولايت [5] سند، بر لب آب بياه [و] لوهور نزديك شد خوف وهراس در دل [و دماغ] ملاعين ظاهر گشت وفضل آفريدگار مددگار آمد.
ثقات چنين روايت كرده اند: كه منكوته را چون [معلوم شد] از آمدن حشم اسلام ورايات اعلى [6] كه بطرف [7] آب بياه رفت به نزديك دامن كوه، واز آنجا همچنان بر كنار آب مييد، آن ملعون از جماعتى پرسيد كه سبب عطف لشكر اسلام بر سمت كوهپايه چه باشد، كه [آن] راه درازى دارد، وبرابر وبر [8] طرف (سرستى و) مروت [9] نزديك است جمعى او را گفتند [10] كه لشكر اسلام را از كثرت جر [11] بر كنار آب راه نباشد، گفت كه اين گران لشكرى باشد ما را طاقت مقاومت نخواهد بود [12] ، بر لفظ منكوته رفت كه مراجعت بايد كرد، خوف ايشان بر ايشان مستولى گشت [13] كه بيش مقام را روى نماند، لشكر بسه فوج كردند، وگريزان برفت
[1] مط: وانبوهى سواد لشكر و
[2] طلايه: دسته عسكرى كه براى كشف احوال دشمن پيش ميرود، واكنون كشاف گويند
[3] مط: ملاعين حشم
[4] مط: منكوتى
[5] مط: ولايات
[6] مط: از آمدن حشم اسلام ورايات اعلى معلوم شد،
[7] مط: برطرف
[8] مط: وبطرف سرستى و
[9] اصل: مروات: راورتى ومط: مروت
[10] مط: خبر كردند
[11] اصل: كثرت جز بر كنار. راورتى چنين ترجمه كرده: لشكر اسلام را از كثرت جزاير بر كنار آب راه نباشد، وى از نسخ خطى كلمات (كثرت جر) را هم نقل كرده، وصورت متن كه از نسخه مط است به صحت اقرب خواهد بود، چه كثرت وانبوهى لشكر را افاده ميكند كه بايد بر سمت كوهپايه حركت كرده باشند، در نسخه اصل عوض (جر) كه بمعنى جوى ومجرى آب است، ودر افغانستان تاكنون معمول است (جز) نوشته شده، كه صحت ندارد، چه اگر (جز) را صحيح بدانيم، بايد بر سمت كوهپايه نه رفته باشند. كلمه جر بمعنى جوى ومجراى عميق آب در تزك بابر وتاريخ بيهقى نيز آمده است،
[12] مط: مقاومت نباشد
[13] مط: خوف بر وى وبر لشكر وى استيلا يافت