واصناف الطاف فرود آوردند، ولازم است، برين موضع، كه سبب وصول آن رسل از جانب [1] خراسان وهلا ومغل [2] چه بود [ه] ، واز كجا افتاد؟ وصورت حال آن [3] بود: كه ملك ناصر الدين محمد حسين قرلغ سلمه الله [4] را مگر سوداى آن افتاد، تا درى از صدف خانواده خود در سلك ازدواج شاه [5] پسر الغ خان منتظم گرداند، تا بدان اتصال بر ملوك وخسروان گيهان افتخار نمايد وآن پيوند سبب قوت واستظهار او گردد. درين معنى بيكى از خدم بارگاه الغ خان معظم، در پرده ستر وخفا خدمتى نبشت، وامكان اتصال را استطلاعى كرد [6] وخود را درين لباس بر راى اعلى خانى، بوجه (اخلاص و) خدمت عرضه داد [7] چون ملك ناصر الدين محمد يكى از ملوك نامدار عصر (خود) بود جواب آن حال واجابت آن اتصال (را) بر جناب اعلى خانى [واجب و] لازم آمد. يكى را از اوساط خدم نامزد بردن اين جواب فرمود [8] وآن موصل [9] را حاجب اجل جمال الدين على خلجى گويند [سلمه الله] چون آن حاجب [10] بدين مهم نامزد شد بجهت ما يحتاج لابد (و خرچ راه) وقطع منازل خود را از ديوان اعلى بر ده چند را پروانه حاصل كرد [11] وچون پاى در راه نهاد در مراحل ومنازل [12] راهبانان بجهت مرسومات معهود وواجبات معين ازين حاجب [على] التماس وتوقعى مى كردند، واو بدين وجه دفع مى كرد كه من رسولم. چون منازل ومراحل مملكت را قطع كرد به بلاد سند رسيد [حديث رسالت او در افواه افتاد، وچون به ملتان واچه پيوست] ملك عز الدين كشلوخان بلبن عصمه الله فرمان داد تا او را طلب كردند، ومواخذت نمودند. وازين حاجب على مكتوبات كه ميبرد در خواستند، تا بر [13] كيفيت ومعانى مضمون امثله وقوف يابند [14] حاجب على رسالت را منكر شد، چون كار به تشديد رسيد،
[1] مط: از بلاد خراسان.
[2] مط: وهلاكوخان مغل
[3] مط: اين
[4] مط: رحمه الله
[5] كذا در اصل ومط وراورتى وتمام نسخ وى، شايد اسم پسر الغ خان ويا شهرت وى بدين نام بود، مثليكه اكنون هم برخى از اشخاص را شاه جان يا شاه صاحب وغيره گوئيم.
[6] مط: گردد
[7] مط: دارد
[8] مط: نامزد بودن جواب آن التماس فرمود
[9] مط: مرصل
[10] مط: چون اين خلجى برين مهم
[11] كذا در مط: ولى اصل بعوض (چند را) چند سال آورده، كه صورت مط نسبتا روشن است.
[12] مط: در منازل ومراصد
[13] مط: تا در
[14] مط: باشد