بزبان ميرانند [1] ذلك فضل الله يوتيه من يشاء والله ذو افضل العظيم [2] چون حاجب على را باز گردانيدند، شحنه خطه بنيان را كه پسر امير يغرش [3] بود، مرد معروف مسلمان مكرم با او نامزد كرد [ند] ولشكر مغل را كه در خطه سارى نوئين [4] مى باشند فرمان دادند: كه (اگر) سم اسپ شما، در زمين ممالك سلطان (السلاطين) ناصر الدنيا والدين [خلد الله ملكه وسلطانه] آمده باشد، فرمان بر آنجمله است، كه دست وپاى آن اسپ [او را] قطع كنند، حق تعالى بدولت اصابت راى الغ خان [5] چنين امنى مر ممالك هندوستان را كرامت كرد، چون رسل برسيدند از حضرت پادشاه [6] اسلام، بمكافات ومجازات آن اعزاز كه هلاو مغل حاجب [اين] حضرت را فرموده بود در حق (رسل) ايشان بحكم هل جزاء الاحسان الا الاحسان [7] مبذول گشت، اين [8] بود، سبب وصول رسل خراسان ولشكر تركستان.
حق تعالى سلطان سلاطين ناصر الدنيا والدين را بر تخت جهاندارى مخلد داراد، ودولت الغ خان معظم وخاقان اعظم را بر تزايد وتضاعف داراد، بمحمد وآله.
بسر تاريخ باز آمديم: واين آخر احوال آنست، كه چون الغ خان معظم خلدت دولته، غزو (و) جهاد كوهپايه، بران وجه، با هزار سياست [تمامت] بجاى آورده، جماعت بقايا واقرباء آن مفسدان، كه پيش از رفتن لشكر اسلام (و انصار نصر هم الله) از حدود كوهپايه، باطراف گريخته بودند، وبحيل بسيار، جان ميشوم را در پناه فرار، از تيغ وتير [9] بندگان دولت الغ خانى محافظت كرده، كرت دوم فساد آغاز نهادند، وقطع راه وريختن خون مسلمانان، بر دست گرفتند، (و) راه ها بسبب فساد آن جماعت مخوف [10] شد، اين حال بسمع مبارك الغ خان [11] معظم رسانيدند، منهيان وصاحب خبران [12] وجاسوسان را فرستاد، تا مواضع
[1] مط: او را بزرگى بزبان مى برانند
[2] قرآن، الجمعه 4
[3] اصل: يعرش، مط: نعوش، ودر بعضى نسخ: لفراحش، يفرش، راورتى در متن يغرش آورده كه در چند نسخه قديم چنين است، ولى در بعضى نسخ: بغرش، يعرش، يفرش هم ضبط شده
[4] كذا در مط ولى اصل چنين است: لشكر مغل را كه در قرطه سارى نوئين مى باشند
[5] اصل:
الوخان
[6] مط: از حضرت پادشاه
[7] قرآن، الرحمن 60
[8] مط: آن بود
[9] مط: تبر
[10] اصل: مخسوف
[11] مط: مبارك الغ خانى
[12] اصل: خيران