فهرس الكتاب

الصفحة 857 من 964

بالاى تركستان نامزد كرد تا او را در حدود جاب (و قصبه) كيكرب كه غرستان [1] وكوهپايه سمرقند است، بگرفت وبكشت، چون خبر گرفتن سمرقند وشهادت واسير شدن خلق، ولشكر اسلام كه آنجا بود [ند] بسلطان خوارزم شاه رسيد بدر بلخ، چنانچه به تقرير پيوسته است، از آنجا منهزم شد، وبطرف نيشاپور آمد، چون خبر رفتن خوارزم شاه از حوالى بلخ، وتفرقه غلبه [و] لشكر [كه با او بود] [2] بسمع چنگيزخان رسيد، از لشكرگاه مغل شست هزار سوار، در تبع دو مغل بزرگ، يكى سوده بهادر [3] ، دوم يمه نوين [4] در عقب سلطان محمد خوارزم شاه از جيحون عبره كردند [5] وبطرف خراسان فرستاد، وآن طايفه در ماه ربيع الاول سنه سبع وعشر وستمائة، از آب جيحون بگذشتند [6] وبحكم فرمان چنگيزخان، به هيچ شهر از شهرهاى خراسان ضررى نرسانيد (ند) وتعلق نكردند، مگر در ولايت هرات بموضعى كه آنرا پوشنج [7] گويند، يكى از اكابر آن لشكر در تاخت دران موضع بدوزخ رفت، وآن حصار كه مختصر (بود) [8] بجنگ بگرفتند، وجمله مسلمانان را آنجا شهيد كردند، واز آنجا بطرف نيشاپور براندند ودر شهر نيشاپور رسيدند و [از] آنجا [چون] جنگ شد، داماد چنگيزخان كشته شد، بانتقام آن مشغول [نه] شدند وبطرف طبرستان، ومازندران برفتند بطلب [9]

[1] مط ومب: غرجستان، راورتى: غزستان، اصل: غرستان، اگر غزستان باشد، يعنى مقر قبايل غز هم به مقصد نزديكى دارد واگر غرستان باشد، معنى آن كوهستان است، كه معربش غرجستان باشد، واين املاء در نسخه اصل مطرد است (ر: 29)

[2] مط ومب: غلبه لشكرها بسمع

[3] در مط ومب واصل: سوده بهادر، در راورتى: سهوده بهادر، اين نام را مورخين بصورت مختلف سبتاى، سوده، سيداى، سبطى، سوبداى ضبط كرده اند، كه تاريخ الفى وفرشته سنتاى به نون ثانى هم آورده است، ولى ضبط اكثر نسخ طبقات (سوده) است،

[4] اصل: رايمه نوئين، مط ومب وراورتى: يمه نوين. فصيحى وجوينى: يمه نويان، كه در مغلى نويان، بمعنى سردار است.

[5] مط ومب: عبور فرمود

[6] مط ومب: بگذاشتند

[7] كذا در مط ومب واصل، راورتى گويد: كه در نسخ وى (توى پوشنج) يا (بوى پوشنج) بود،

[8] مط ومب: حصارك مختصر بود

[9] مط ومب: رفتند در طلب

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت