فهرس الكتاب

الصفحة 386 من 441

لازم وضرور نباشد. «1» (لمعات إلهيّة/ 9) ما لا يلزم من فرض وجوده وعدمه محال. (شرح المنظومة 2/ 63) هو أن يكون الحكم غير ضروري البتة، ولا في وقت، كالكسوف، ولا في حال، كالتّغيّر للمتحرّك، بل يكون كالكتابة للإنسان. (نفس المصدر 2/ 68) - الموجود، الممتنع، الواجب.

(1643) الممكن بالذّات

-الممكن الوجود لذاته.

-الممكن الوجود.

(1645) الممكن غير المتحيّز والمتحيّز

هر ممكن كه هست يا متحيّز است، يا حالّ در متحيّز، يا نه متحيّز ونه حالّ در متحيّز. اين سه قسم آمد ومتحيّز آن بود كه اشارت حتى به دو [به او] توان كردن كه اينجا است يا آنجاست.

و امّا حالّ در متحيّز آن بود كه چون چيزى به چيزى مختص شد يا چنان بود كه اشارت به يكى عين اشارت بود به ديگرى. واوّل همچون آب در كوزه. ودوّم همچون لون در متلون. واين قسم دوم چنان بود كه يكى مستقل بود وديگر تابع، همچون متلوّن كه بخود مستقل است ولون بدان محتاج.

پس اين مستقل محل باشد، وآن تابع، حال.

امّا قسم اول كه متحيز است اگر قابل قسمت نيست آن را جوهر فرد خوانند، واگر قابل قسمت است آن را جسم خوانند ... وامّا حالّ در متحيز آن را عرض خوانند، همچون الوان وأضواء وطعوم وروائح. «2» (لطائف الحكمة/ 33 و34) - المتحيّز.

(1646) الممكن المتحيّز

-الممكن غير المتحيّز.

-الممكن.

-الممكن الوجود لذاته.

كلّ ما كان ممكن الوجود بذاته فإنّه يكون واجب الوجود بغيره. (المبدأ والمعاد لابن سيناء/ 4)

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت