فهرس الكتاب

الصفحة 10 من 1009

=الآيَة-

ج آيٌ و آيات [أوي] : نشانه، علامت، عبرت، عبارتى از كتاب آسمانى؛ «آية الرَّجُل» : شخصيت و قيافه مرد.

=آيَدَ-

مُؤَابَدَةً [أيد] هُ: او را توانا و نيرومند كرد، او را تثبيت و استوار كرد.

=آيَسَ-

إِيئاسًا [أيس] هُ: او را نااميد كرد.

=آيَسَ-

إِيَاسًا و مُؤَايَسَةً [يأس] هُ: او را به نوميدى كشانيد.

=ائْتَابَ-

ائْتِيَابًا [أوب] : بازگشت،- الْماءَ:

شبانگاه به آب وارد شد.

=ائْتَجَّ-

ائْتِجَاجًا [أجّ] : شعله ور شد،- تِ النّارُ: گرمى آتش زياد شد.

=ائْتَزَر-

ائْتِزَارًا [أزر] : شلوار پوشيد.

=ائتَدَمَ-

ائْتِدَامًا [أدم] : نان را با نان خورش خورد.

=ائْتَشَبَ-

ائْتِشابًا [أشب] القومُ: آن قوم با هم آميزش كردند.

=ائْتَكَل-

ائْتِكَالًا [أكل] : پاره اى از آن پاره ديگر را خورد،- تِ النَّارُ: شعله آتش افزون شد گويا پاره اى از آن پاره ديگر را مى خورد،- مِن الْغَضَبِ: از سختى خشم سوخت.

=ائْتَلَى-

ائْتِلَاءً [ألو] : سوگند ياد كرد.

=الائْتِلاف-

[ألف] : پيمان بستن و متحد شدن؛ «وِزارةُ ائْتِلَاف» : كابينه ائتلافى.

=ائْتَلَفَ-

ائْتِلافًا [ألف] القومُ: آن قوم گردهم آمدند،- مَعَهُ: با او يكنواخت شد.

=ائْتَلَقَ-

ائْتِلَافًا [ألق] البرقُ: برق درخشيد.

=ائْتَمَّ-

ائْتِمامًا [أمّ] هُ: بسوى او رفت، قصد وى كرد،- بِهِ: به او اقتدا كرد، از او پيروى كرد.

=ائْتَمَرَ-

ائْتِمارًا [أمر] القومُ: آن قوم با هم مشورت كردند،- القومُ بِفُلانٍ: آن قوم براى كشتن فلانى با هم تبانى كردند،- هُ: با او مشورت كرد،- الأمرَ و بهِ: دستور او را اطاعت كرد؛ «ائْتَمَرَ بأمره» : به فرمان او گردن نهاد و فروتنى كرد.

=ائْتَمَنَ-

ائْتِمانًا [أمن] هُ: او را امين خود شمرد،- هُ على كذا: او را بر چيزى امين نمود، وى را امانت دار چيزى كرد.

=الأَب-

ج آباء [أبو] : از اسماء خمسه است.

اعراب اين اسمها با حرف است مانند «جَاءَ ابوكَ، رأيتُ اباكَ، مررتُ بِابيكَ» . و نيز براى منادى «يا أَبِى و يا ابَتِ» گويند و معناى آن پدر است؛ «تَنَاقَلُوهُ أبًا عن جَدّ» : آن چيز را به ارث بردند، آنكه چيزى را بوجود آورد مانند «ابُو الاسْتِقْلَال» : بنيانگذار استقلال؛ «ابُو الْوَطَن» : پدر ميهن؛ «ابُو الذرّة» : مكتشف نيروى اتم، «بِابِي أَنْتَ» : پدرم فداى تو.

=أَبا-

-إِبَاوَةً و أُبُوّةً و أُبوًّا [أبو] : پدر شد،- هُ: او را تربيت كرد و پرورانيد؛ «ابَوتُه و امَمْتُه» :

براى او پدر و مادر بودم.

=أَبَى-

-إباءً و إباءةً [أبي] الشي ءَ: آن چيز را نپذيرفت، آن چيز را نخواست، از آن چيز كراهت ورزيد،- الشّي ءَ عليه: از آن چيز او را بازداشت، آن چيز را بر وى ممنوع كرد.

=أَباءَ-

إِباءَةً [بوأ] الشي ءَ و بالشي ءِ اليه و عليه: آن چيز را برگردانيد،- القاتلَ بِالقَتِيل: قاتل را كشت و قصاص كرد،- بِالْمَكَان: در آن جاى اقامت گزيد،- هُ مَنْزِلًا و فِى الْمَنْزِل: او را در آن منزل اقامت داد،- مِنه: از وى گريخت.

[أبي] : نپذيرفتن، تنفر، عزت و بزرگى نفس.

=الأَبابيل-

گروهها، فرقه ها، اين كلمه جمع است و مفرد ندارد؛ «طَيرٌ أَبابِيل» : پرندگان گرد هم آمده در پروازهاى پياپى.

=الأَباجُور-

مرادف (القَبَاجُور) و بمعناى اپاژور است (چراغ روميزى بزرگ) .

=أَباح-

إباحَةً [بوح] السرَّ: راز را آشكار كرد،- الشي ءَ: آن چيز را اجازه داد.

=الإباحِيّ-

آنكه براى خود و ديگرى كارهاى حرام را اجازه دهد، آنكه پاى بند مقررات نباشد.

=الإباحِيَّة-

عدم رعايت به قانون يا قواعد اخلاقى، مرادف (الفَوْضَوِيَّة) بمعناى پاى بند نبودن بمقررات است.

=أَبادَ-

إِبادةً [بيد] هُ: او را نابود كرد، آن را ويران كرد.

=الإبادَة-

نابود كردن، ويران نمودن.

=أَبَادِيدَ تَبَادِيدَ-

[بدّ] ؛ «ذَهَبُوا ابَادِيدَ تَبَادِيدَ» :

رفتند و از هم جدا شدند؛ «طيرٌ ابَاديدُ و تَبَاديدُ» : پرندگان متفرق و از هم جدا شده.

=أَبارَ-

إبارةً [بور] هُ: او را نابود كرد، هلاك نمود.

=الأَبَّار-

سوزن ساز، سوزن فروش، آنكه گرد نرى بر نخل خرما ريزد، كك كه نيش مى زند.

=الأُباشَة-

من الناس: گروه هاى مختلف مردم، اوباش.

=أباضَ-

إِباضَةً [بيض] تِ المرأةُ: زن فرزندان سفيد زائيد.

=الإبَاط-

آنچه كه در زير بغل گيرند.

=أَبالَ-

إبالةً [بول] هُ: او را به بول كردن واداشت.

=الإبَالة-

جمعيت، گروه،- ت: يك بسته از پارچه محكم بافت كه پيچيده شده باشد. اين كلمه ايتاليائى است.

=الإبَّالة-

يك پشته از گياه و هيزم؛ «ضغثٌ على ابَّالة» : بلائى كه روى بلائى آيد.

=أَبانَ-

إِبانَةً [بين] الشي ءَ: آن چيز را بريد و جدا كرد؛ «ضَرَبَهُ فأبانَ رأسَه مِن جَسَدِه» : با يك ضربه سر از بدنش جدا كرد، آن چيز را توضيح داد،- الشي ءُ: آن چيز روشن و آشكار شد.

=الإبَّان-

وقت، زمان؛ «هُوَ فِى ابّان شَبَابِهِ» : او در دوران جوانى است.

=أَبْأَسَ-

إِبْئاسًا [بأس] : سختيها بر او وارد آمد،- هُ: سختيها را بر او وارد كرد.

=ابْتاضَ-

ابْتِيَاضًا [بيض] : كلاه خُود بر سر نهاد.

=ابْتاعَ-

ابْتِيَاعًا [بيع] الشي ءَ: آن چيز را خريد.

=أَبَتَّ-

إِبْتاتًا [بتّ] هُ: آن را بريد،- الَامْرَ: آن كار را انجام داد،- الرَّجُلَ: آن مرد را خسته كرد.

=ابْتَأَسَ-

ابْتِآسًا [بأس] : بدبين و اندوهگين شد؛ «لَا تَبْتَئِسْ بِمَا كَانُوا يَعْمَلُون» : از آنچه كه

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت