الْتِصَاقًا [لصق] بالشي ء: به آن چيز چسبيد و پيوست شد.
=الْتَطَّ-
الْتِطَاطًا [لطّ] : پنهان شد،- الشي ءَ:
آن چيز را پنهان كرد،- بِالْمِسْكِ: با مشك خود را عطر آگين كرد.
=الْتَطَعَ-
الْتِطَاعًا [لطع] : آنچه را كه در ظرف يا در حوض بود نوشيد،- الشّي ءَ: آن چيز را ليسيد.
=الْتَطَمَ-
الْتِطَامًا [لطم] القومُ: آن قوم بر يكديگر سيلى زدند،- تِ الأَمْوَاجُ: موجها بر يكديگر برخورد كردند.
=الْتَظَى-
الْتِظَاءً [لظي] تِ النارُ: آتش برافروخته شد،- فلانٌ: فلانى خشمناك و برانگيخته شد.
=الْتَعَجَ-
الْتِعَاجًا [لعج] : از اندوهى كه بر او وارد شد سرگردان و برانگيخته گرديد.
=الْتُعِقَ-
الْتِعَاقًا [لعق] لونُهُ: رنگ او دگرگون شد.
=الْتَعَنَ-
الْتِعَانًا [لعن] : خود را نفرين كرد،- القومُ: آن قوم يكديگر را نفرين كردند.
=الْتَغَمَ-
الْتِغَامًا [لغم] الذهبُ: طلا با جيوه آميخته شد.
=الْتَفَّ-
الْتِفَافًا [لفّ] في ثوبه: خود را در جامه اش پيچيد،- عليه القومُ: آن قوم بر او گرد آمدند،- الشي ءُ: آن چيز جمع و انبوه شد،- النّباتُ: گياهان در هم پيچيده شدند،- لهُ على حَنقٍ: در حاليكه سينه ى پر كينه داشت بر او پيچيد.
=الْتَفَتَ-
الْتِفَاتًا [لفت] اليهِ: به سوى او توجّه كرد،- بِوَجْهِهِ يمنَةً او يَسْرَةً: چهره خود را به راست و چپ گردانيد.
=الْتَفَعَ-
الْتِفَاعًا [لفع] الرجُلُ بالثوب و الشجرُ بالورقِ: آن مرد خود را در جامه پيچيد يا آن درخت در برگهايش پوشيده شد،- تِ الأرض: گياه و سبزه ى آن زمين روئيد و بلند شد.
=الْتُفِعَ-
[لفع] لونُهُ: رنگ چهره ى او دگرگون شد.
=الْتَفَمَ-
الْتِفَامًا [لفم] تِ المرءةُ: آن زن بر چهره ى خود بينى بند بست.
=الْتَقَى-
الْتِقَاءً [لقي] الشي ءَ: آن چيز را ديد،- القومُ: آن قوم با هم ديدار كردند،- بِفُلانٍ: با فلانى روبرو شد، برخورد كرد.
=الْتَقَطَ-
الْتِقَاطًا [لقط] الشي ءَ: آن چيز را ناخودآگاه پيدا كرد، آن چيز را از روى زمين برداشت، از اينجا و آنجا چيز را جمع آورى كرد،- اللقَاطَ: خوشه هاى درو نشده را از روى زمين جمع كرد،- صُورةً:
تصويرى شمسى گرفت،- اذاعةً او رسالةً لا سِلْكيَّة: بوسيله ى بى سيم پيام گرفت.
=الْتَقَمَ-
الْتِقَامًا [لقم] الطعامَ: غذا را بلعيد.
=الْتَكَّ-
الْتِكَاكًا [لكّ] العسكرُ: لشكريان بهم پيوستند و در هم آميختند،- في كَلامِهِ:
سخن را به خطا گفت،- في حُجَّتِهِ: در آوردن دليل و برهان درنگ كرد.
=الْتَكَم-
الْتِكَامًا [لكم] : مترادف (الْتَطَمَ) است.
=الْتَمَّ-
الْتِمَامًا [لمّ] فلانًا: از فلانى ديدار كرد،- بالقوم: نزد آن قوم آمد و بر آنها وارد شد؛ «التَمَّ الناسُ» : مردم اجتماع كردند اين تعبير در زبان متداول رايج است.
=الْتَمَحَ-
الْتِمَاحًا [لمح] هُ: او را با نگاهى كوتاه نگريست.
=الْتُمِحَ-
[لمح] بصرهُ: بينائى او از دست رفت.
=الْتَمَس-
الْتِمَاسًا [لمس] الشي ءَ من فلانٍ:
آن چيز را فلانى خواست.
=الْتَمَظَ-
الْتِمَاظًا [لمظ] بشفتيهِ: دو لب خود را بر روى هم نهاد و صدايى از آن شنيده شد،- الطّعامَ: غذا را خورد،- بِحَقِّهِ: حق او را برد،- الشي ءَ: آن چيز را با شتاب بدهان انداخت،- بالشي ءِ: بر آن چيز پيچيد.
=الْتَمَعَ-
الْتِمَاعًا [لمع] البرقُ و غيرُهُ: برق و جز آن درخشيد،- الشي ءَ: آن چيز را دزديد،- القومَ: آن قوم را با خود برد،- لونُهُ:
رنگ از چهره اش پريد و دگرگون شد.
=الْتُمِعَ-
[لمع] لونُهُ: مترادف (الْتَمَعَ) است.
=الْتَهَى-
الْتِهَاءً [لهو] الرجُلُ بالشي ء: آن مرد با آن چيز سرگرم شد،- عنهُ بِغَيرِه: از او روى گردان شد و به ديگرى روى آورد.
=الالْتِهَاب-
[لهب] : مص،- (طب) : سرخى و تورّم عضوى از بدن همراه با درد و تب، التهاب.
=الْتَهَبَ-
الْتِهَابًا [لهب] تِ النارُ: آتش شعله ور شد،- عليه: بر او خشم كرد و آتشى شد، «فلانٌ يَلْتَهِبُ جوعًا» : فلانى از گرسنگى مى سوزد و مى نالد.
=الْتَهَثَ-
الْتِهَاثًا [لهث] الكلبُ: بمعناى (لَهَثَ) است، سگ از تشنگى و گرما زبانش را بيرون آورد و تكان داد.
=الْتَهَفَ-
الْتِهَافًا [لهف] فلانٌ: از اندوهى كه بر فلانى وارد شده به سوز و گداز افتاد،- تِ النّارُ: آتش برافروخته شد.
=الْتَهَمَ-
الْتِهَامًا [لهم] الشي ءَ: آن چيز را يكباره بلعيد.
=الْتُهِمَ-
[لهم] لونُهُ: رنگ چهره او گرفته و دگرگون شد.
=الْتَوَى-
الْتِوَاءً [لوو] القِدْحُ أو الرملُ: تير قمار يا توده ريگ كج شد،- الشي ءُ: آن چيز پيچيده شد،- لَوِيَّةً: غذائى تهيه نمود و آنرا پنهان كرد،- عليهِ الأمرُ: آن امر بر او دشوار و سخت شد.
=الْتَوَى-
الْتِوَاءً [لوي] الحبلُ: ريسمان تابيده و تا شد،- الأَمْرُ: آن كار دشوار شد،- عن الأَمْرِ: از آن كار روى گردان شد.
=أَلَثَّ-
إلْثَاثًا [لثّ] : بمعناى (لَثَّ) است، اقامت گزيد.
=الأَلْثَغ-
م لَثْغَاء، ج لُثْغ [لثغ] : آنكه در زبانش شكستگى باشد.
=أَلَجَّ-
إِلْجَاجًا [لجّ] القَوْمُ: آن قوم بر عميق ترين جاى دريا سوار بر كشتى شدند.