فهرس الكتاب

الصفحة 824 من 1009

باشد.

=المُرَخَّمَة-

[رخم] : مؤنث (المُرَخَّم) است؛ «الدار المُرَخَّمَة» : خانه اى كه با سنگ مرمر فرش شده باشد.

=مَرَدَ-

-مَرْدًا الغصنَ: پوست شاخه درخت را كند، شاخه را كند،- الشي ءَ: چيزى را نرم نمود و جلا داد،- الشي ءَ في الماءِ:

چيزى را در آب گردانيد تا محو شد،- الدابَّةَ: ستور را بشدت راند،- فلانًا:

آبروى او را برد،- الملّاحُ السفينةَ: كشتيبان با چوب (پارو) كشتى را براه انداخت،- مُرُودًا: نا فرمانى و گردنكشى كرد، از حدود خود تجاوز كرد،- على النفاق و نحوِه:

حالت نفاق و مانند آن بخود گرفت.

=مَرِدَ-

-مَرَدًا و مُرُودَةً الغلامُ: نوجوان تا مدتى چهره او بى مو بود و سپس ريش در آورد،- الرجُلُ: همواره غذاى شير و خرما خورد.

=مَرُدَ-

-مَرَادَةً و مُرُودَةً: نافرمانى و گردنكشى كرد، از حد خود تجاوز كرد.

=مَرَّدَ-

-تَمْرِيدًا و تَمْرَادًا [مرد] الغصنَ: شاخه درخت را از برگ تهى كرد،- البناءَ:

ساختمان را ساخت و آراسته كرد، ساختمان را بلند ساخت،،- للحَمَام: براى پرنده لانه و آشيانه ساخت.

=المُرِدّ-

ج مَرَادّ [ردّ] : فا، خشمناك، مردى كه مسافرت يا مجرد بودن او طولانى شده است، شترى كه بسيار آب آشامد.

=المَرَدّ-

[ردّ] : منسوب به ... آنچه كه بدان قصد شود؛ «مردُّهُ الى كذا» برگشتن او به ...

؛ «لا مَرَدَّ لهُ» : مقاومت نمى كند.

=المِرَدّ-

[ردّ] من الرجال: مرد پر حركت و كوشا.

=المِرْدَى-

ج مَرَادٍ [ردي] : صخره اى كه با آن سنگ را شكنند، روپوش و ملافه.

=المَرْدَاء-

[مرد] : مؤنث (الأَمْرَد) است،- ج مَرَادٍ: درخت بى برگ، سر زمين باير و بى گياه، شن زارى كه در آن گياهى نباشد.

=المِرْدَاة-

ج مَرَادٍ [ردي] : صخره اى كه با آن سنگ را بشكنند، دايره جنگ بسان آسيا، ملافه و پوشش.

=المِرْدَام-

[ردم] : آنچه كه در آن خير و يا سودى نباشد.

=المَرَدَّة-

[ردّ] : فائدة.

=المُرَدَّد-

[ردّ] : سرگردان و سرگشته.

=المِرْدَع-

[ردع] : آنكه از كارى نااميد برگردد، تنبل، كوتاه قامت، آنكه اثرى از بوى خوش در او باشد.

=المَرْدَقُوش-

(ن) : نام گياهى است كه بفارسى آنرا (مرزنگوش) خوانند كه خاصيت پزشكى دارد، و بمعناى زعفران نيز مى باشد.

=المِرْدَن-

[ردن] : دوك.

=المَرْدُود-

[ردّ] : مفع، متضاد كلمه (المقبول) است؛ «رأيٌ مَرْدُود» : غير قابل قبول، آنكه مسافرت يا دوره مجرّد بودنش طولانى شده باشد؛ «مَرْدُودُ او عائدُ آلةٍ ما» : در علم فيزيك بمعناى نسبت نيروى حاصل از ابزارى به نيروى مستهلك آن است كه همواره كمتر از يك مى باشد.

=المَرْدُودَة-

[ردّ] : مؤنث (المَرْدُود) است، تيغ سلمانى كه در ميان دسته خود برگردانيده مى شود.

=المَرْدُون-

(ردن) : «خيطٌ مَرْدُون» : جاى گره زدن ريسمان.

=المُرْدِيّ-

ج مَرادِيّ [ردي و مرد] : چوب يا پارو كه با آن كشتيبان كشتى خود را راه مى برد.

=المُرْذَى-

[ردي] : بچه سر راهى، بچه نامشروع.

=المُرْذِل-

[رذل] : كسى كه دوست و يا ستور او فرو مايه و پست باشد.

=مَرَّرَ-

-تَمْرِيرًا [مرّ] الشي ءَ: چيز را بر روى زمين گسترانيد، آن چيز را تلخ كرد.

=مَرَزَ-

-مَرْزًا هُ: با نوك انگشتان او را نيشگون نرم گرفت،- الشي ءَ: آنرا بريد و قطع كرد.

=المِرْزَاح-

ج مَرازِيح [رزح] من الإبل: شتر بسيار لاغر كه توان حركت ندارد.

=المُرَزَّأ-

ج مُرَزَّؤُون [رزأ] : بخشنده و نيكوكار، «الْمُرَزَّؤُون» : مردمى كه نيكوترين افراد آنها مرده باشند.

=المَرْزِئَة-

[رزأ] : پيشامد سخت و ناگوار.

=المَرْزُبَان-

ج مَرَازِبَة عند الفُرْس: پيشوا و رئيس نزد ايرانيان (مرزبان) - اين كلمه فارسى است-

المَرْزَبَة-

عند الفُرْس: رياست و پيشوائى.

=المُرْزَة-

(ح) : نام پرنده اى شكارى كه موش و خرگوش را شكار مى كند. نام ديگر آن (العُقَّيْب) است.

=المَرَزَّة-

[رزّ] : شاليزار، جاى پر برنج، انبار برنج.

=المَرْزَتَانِ-

دو برآمدگى روى نرمه هر دو گوش.

=المِرْزَح-

ج مَرَازِح [رزح] : چوب دو شاخه كه زير درخت انگور نهند و آن را از زمين بلند كنند.

=المِرْزَحَة-

ج مَرَازِح [رزح] : مرادف (المِرْزَح) است.

=المُرَزَّز-

[رزّ] من الطعام: غذائيكه با برنج تهيه شده باشد.

=المُرْزِم-

[رزم] : شير كه بر روى شكار خود قرار گرفته باشد.

=المِرْزَم-

[رزم] : آنچه كه چيزى را با آن بندند مانند ريسمان.

=المِرْزَمَانِ-

[رزم] (فك) : دو ستاره اند از ستاره هاى باران.

=المَرْزَنْجُوش-

(ن) : مرادف (المَردقوش) و گياه مرزنگوش است. (فارسى) است.

=المَرْزُوق-

[رزق] : مفع، خوش شانس.

=مَرَسَ-

-مَرْسًا الدواءَ: دارو را به آب ريخت و با دست آنرا ماليد تا ذوب شد،- الصَّبِيُّ اصبَعَهُ: كودك انگشت خود را در دهان برد و آنرا ليسيد و يا مكيد،- يَدَهُ بالمنديل: دست خود را با دستمال پاك كرد،- حَبْلُ البَكَرةِ:

ريسمان چرخ چاه از مجراى خود در آمده و بر يكى از دو طرف چرخ چاه افتاد.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت