فهرس الكتاب

الصفحة 995 من 1009

پيدا كرد؛ «وَجَدْتُ الضالَّةَ» : گم شده را پيدا كردم، و نيز بمعناى (عَلِمَ) مىيد كه در اين صورت از افعال قلوب بشمار مى رود و دو مفعول بخود مى گيرد مانند «وَجَدْتُ كلامَكَ صادقًا» : گفته تو را راست شناختم و دانستم،،- وَجْدًا و وِجْدًا و وُجْدًا و جِدَةً المالَ و نحوَهُ: دارائى بدست آورد و برخوردار شد،-- وَجْدًا و جِدَةً و مُوجِدَةً و وِجدانًا عليه: خشم نمود،- وَجْدًا بفلانٍ: او را بسيار دوست داشت،- له: غمگين شد،- يَوجَدُ وجدًا به:

او را بسيار گرامى و دوست داشت.

=وَجِدَ-

-وَجْدًا و وُجْدًا وجِدَةً و وُجُودًا و وِجْدانًا و إجْدانًا المطلوبَ: به آن چيز دست يافت و آنرا درك نمود پس از آنكه از دست رفته بود.

=وُجِدَ-

وُجُودًا الشي ءُ من عدمٍ: آن چيز بود و بدست آمد و حاصل شد.

=الوُجْد-

مص، بى نيازى و توانگرى، دوستى، شادمانى، نيرومندى.

=الوَجْد-

مص، مرادف (الوُجْد) است،- ج وِجَاد: جاى تراوش آب.

=الوِجْد-

مص، مرادف (الوُجْد) است.

=الوِجْدان-

مص،،- في عُرف بعضهم: نفس و قواى باطنى آن.

=الوِجْدَانِي-

ج وِجْدَانِيَّات: آنچه كه هر كس از نفس خود مى يابد، آنچه كه با نيروهاى باطن احساس مى شود.

=وَجَرَ-

-وَجْرًا هُ: دارو به دهان او گذاشت،- فلانًا: به او سخنان ناپسنديده گفت.

=وَجِرَ-

يَوْجَرُ وَجَرًا من كذا: از چيزى ترسيد.

=الوَجْر-

مص،- ج اوجار: غار در كوهستان.

=الوَجِر-

ترسو.

=الوَجْرَاء-

زن ترسو.

=الوَجْرَة-

ج أَوْجَار: گودالى كه براى شكار جانوران كنند تا چنانچه از روى آن بگذرند در آن افتند.

=الوَجَرَة-

ج أوْجار: مرادف (الوَجْرَة) است.

=الوَجِرَة-

مؤنث (الوَجِر) است.

=وَجَزَ-

-وَجْزًا الكلامَ: سخن را كوتاه كرد،- الرّجُلُ في منطقِهِ: كوتاه سخن گفت.

=وَجُزَ-

يَوْجُرُ وَجَازَةً الكلامُ: گفتار كوتاه و مفيد بود،- وَجْزًا و وَجَازَةً و وُجُوزًا الرجُلُ في منطِقِه: گفتار او كوتاه بود.

=الوَجْز-

مص، سبك و كوتاه،- مِنَ الْكَلام:

گفتار كوتاه و موجز؛ «رجُلٌ وَجْزٌ» مردى كه به تندى مى بخشد يا چالاك است.

=وَجَسَ-

-وَجْسًا: پنهان شد،- تِ الأُذنُ:

گوش آوازى شنيد،- وَجْسًا و وَجَسَانًا: از آنچه كه شنيد يا در دلش افتاد ترسيد.

=الوَجْس-

مص، صداى آهسته، ترس و هراس در دل.

=وَجِعَ-

يَوْجَعُ وَجَعًا: بيمار و دردمند شد،- فُلانًا رأسُهُ: فلانى سر درد گرفت،- فلانٌ رأسَهُ: درد در سر او پديد آمد.

=الوَجَع-

ج وِجَاع و أَوْجَاع: بيمارى و درد.

=الوَجِع-

ج وَجِعُون و وَجْعَى و وَجَاعَى و وِجَاع و أَوْجاع: دردمند.

=الوَجِعَة-

ج وَجَاعَى و وَجِعَات: مؤنث (الوَجِع) است.

=وَجَفَ-

-وَجْفًا و وَجِيفًا و وُجُوفًا الشي ءُ: آن چيز تكان خورد و دگرگون شد،- وَجِيفًا القلبُ:

دل طپيد،- الفرسُ: اسب تند دويد.

=وَجَلَ-

يَوْجُلُ وَجْلًا هُ: از او ترسوتر بود.

=وَجِلَ-

يَوْجَلُ وَجَلًا و مَوْجَلًا: ترسيد يا احساس ترس كرد.

=وَجُلَ-

يَوْجُلُ وَ جَالَةً: پير شد.

=الوَجَل-

ج أَوْجال: ترس، بيم.

=الوَجِل-

ج وَ جِلُون و وِجَال: ترسو.

=الوَجِلَة-

مؤنث (الوَجِل) است.

=وَجَمَ-

-وَجْمًا هُ: به او مشت زد،- وَجْمًا و وُجُومًا: ساكت شد و از شدت خشم يا ترس نتوانست سخن بگويد، در اثر اندوه بسيار روى ترش كرد،- مِنَ الأَمْرِ: از آن كار در حاليكه نميخواست انجام دهد خوددارى كرد،- الشي ءَ: آن چيز را ناپسنديده تلقى كرد،- لِفُلان من كذا: براى فلانى بعلت چيزى غمگين و يا اندوهگين شد.

=الوَجْم-

ج وُجُوم و أَوْجَام: سنگهائى كه بر سر تپه ها و قبرها انباشته كنند، نشانه هائى كه در بيابان بر پا كنند و از آن راهنمائى شود؛ «رَجُلٌ وَجْمٌ» : مردى پست؛ «بيتٌ وَجْمٌ» : خانه اى بزرگ.

=الوَجَم-

: مرد لئيم، بخيل، سبكبال، ج وُجُوم و أَوْجَام: به معناى (الوَجْم) است؛ «بيتٌ وَجَمٌ» :

خانه اى بزرگ.

=الوَجوم-

مرادف (الواجِم) است.

=وَجَّنَ-

تَوْجِينًا [وجن] الجلدة: چرم را كوبيد و نرم و نازك كرد.

=الوَجْن-

مرادف (الوَاجِن) است.

=الوَجَن-

مرادف (الواجِن) است.

=الوَجْنَاء-

مؤنث (الأوجَن) است؛ «نافةٌ وجناءٌ» شتر سخت.

=الوُجْنَة-

مرادف (الوَجْنَة) است.

=الوَجْنَة-

ج وَجَنَات: گونه بر آمده در چهره.

=الوِجْنَة-

مرادف (الوَجْنَة) است.

=الوَجَنَة-

مرادف (الوَجْنَة) است.

=الوَجِنَة-

مرادف (الوَجْنَة) است.

=وَجَهَ-

-وَجَاهَةً: زيبا شد.

=وَجَّهَ-

تَوْجِيهًا [وجه] هُ الأَميرُ: امير وى را بزرگداشت و برترى داد،- القومُ الطّريق: از آن راه رفتند و نشان آنرا آشكار ساختند،- المطرُ الأرضَ: باران روى زمين را خراشيد و در آن اثر گذاشت، باران زمين را هموار كرد،- البيتَ: خانه را روى به قبله ساخت،- لِعَبدهِ: به برده خود گفت تو پس از مرگ من آزادى،- الشَّيْ ءَ: آن چيز را به سوئى برگردانيد،- النَّظَرَ الى كذا: نگاه خود را به سوئى افكند،- الى فلان: بسوى او رفت،،- هُ الى فلان: وى را بسوى ديگرى روانه كرد،- اليهِ تُهْمَةً: او را متهم كرد،- تِ الرّيحُ الحَصَى: باد سنگريزه ها را بر روى زمين غلطانيد.

=الوَجْه-

مرادف (الوِجْه) است.

=الوَجْه-

مص،،- ج وُجُوه: بزرگ قوم،- ج أوجُه و وُجُوه و اجُوه: چهره انسان با دو چشم و بينى و دهان، جهت، نوع و گونه؛ «بوَجْهٍ عامّ و بوَجْهٍ خاصّ» : بگونه اى عمومى و بگونه اى ويژه، قصد و نيت، آنچه كه انسان از كار و مانند آن بدان راه يابد، خوشنودى و رضايت؛- «فَعَلَ ذلك لِوجْهِ

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت