پيدا كرد؛ «وَجَدْتُ الضالَّةَ» : گم شده را پيدا كردم، و نيز بمعناى (عَلِمَ) مىيد كه در اين صورت از افعال قلوب بشمار مى رود و دو مفعول بخود مى گيرد مانند «وَجَدْتُ كلامَكَ صادقًا» : گفته تو را راست شناختم و دانستم،،- وَجْدًا و وِجْدًا و وُجْدًا و جِدَةً المالَ و نحوَهُ: دارائى بدست آورد و برخوردار شد،-- وَجْدًا و جِدَةً و مُوجِدَةً و وِجدانًا عليه: خشم نمود،- وَجْدًا بفلانٍ: او را بسيار دوست داشت،- له: غمگين شد،- يَوجَدُ وجدًا به:
او را بسيار گرامى و دوست داشت.
-وَجْدًا و وُجْدًا وجِدَةً و وُجُودًا و وِجْدانًا و إجْدانًا المطلوبَ: به آن چيز دست يافت و آنرا درك نمود پس از آنكه از دست رفته بود.
وُجُودًا الشي ءُ من عدمٍ: آن چيز بود و بدست آمد و حاصل شد.
=الوُجْد-
مص، بى نيازى و توانگرى، دوستى، شادمانى، نيرومندى.
=الوَجْد-
مص، مرادف (الوُجْد) است،- ج وِجَاد: جاى تراوش آب.
=الوِجْد-
مص، مرادف (الوُجْد) است.
=الوِجْدان-
مص،،- في عُرف بعضهم: نفس و قواى باطنى آن.
=الوِجْدَانِي-
ج وِجْدَانِيَّات: آنچه كه هر كس از نفس خود مى يابد، آنچه كه با نيروهاى باطن احساس مى شود.
=وَجَرَ-
-وَجْرًا هُ: دارو به دهان او گذاشت،- فلانًا: به او سخنان ناپسنديده گفت.
=وَجِرَ-
يَوْجَرُ وَجَرًا من كذا: از چيزى ترسيد.
=الوَجْر-
مص،- ج اوجار: غار در كوهستان.
=الوَجِر-
ترسو.
=الوَجْرَاء-
زن ترسو.
=الوَجْرَة-
ج أَوْجَار: گودالى كه براى شكار جانوران كنند تا چنانچه از روى آن بگذرند در آن افتند.
=الوَجَرَة-
ج أوْجار: مرادف (الوَجْرَة) است.
=الوَجِرَة-
مؤنث (الوَجِر) است.
=وَجَزَ-
-وَجْزًا الكلامَ: سخن را كوتاه كرد،- الرّجُلُ في منطقِهِ: كوتاه سخن گفت.
=وَجُزَ-
يَوْجُرُ وَجَازَةً الكلامُ: گفتار كوتاه و مفيد بود،- وَجْزًا و وَجَازَةً و وُجُوزًا الرجُلُ في منطِقِه: گفتار او كوتاه بود.
=الوَجْز-
مص، سبك و كوتاه،- مِنَ الْكَلام:
گفتار كوتاه و موجز؛ «رجُلٌ وَجْزٌ» مردى كه به تندى مى بخشد يا چالاك است.
=وَجَسَ-
-وَجْسًا: پنهان شد،- تِ الأُذنُ:
گوش آوازى شنيد،- وَجْسًا و وَجَسَانًا: از آنچه كه شنيد يا در دلش افتاد ترسيد.
=الوَجْس-
مص، صداى آهسته، ترس و هراس در دل.
=وَجِعَ-
يَوْجَعُ وَجَعًا: بيمار و دردمند شد،- فُلانًا رأسُهُ: فلانى سر درد گرفت،- فلانٌ رأسَهُ: درد در سر او پديد آمد.
=الوَجَع-
ج وِجَاع و أَوْجَاع: بيمارى و درد.
=الوَجِع-
ج وَجِعُون و وَجْعَى و وَجَاعَى و وِجَاع و أَوْجاع: دردمند.
=الوَجِعَة-
ج وَجَاعَى و وَجِعَات: مؤنث (الوَجِع) است.
=وَجَفَ-
-وَجْفًا و وَجِيفًا و وُجُوفًا الشي ءُ: آن چيز تكان خورد و دگرگون شد،- وَجِيفًا القلبُ:
دل طپيد،- الفرسُ: اسب تند دويد.
=وَجَلَ-
يَوْجُلُ وَجْلًا هُ: از او ترسوتر بود.
=وَجِلَ-
يَوْجَلُ وَجَلًا و مَوْجَلًا: ترسيد يا احساس ترس كرد.
=وَجُلَ-
يَوْجُلُ وَ جَالَةً: پير شد.
=الوَجَل-
ج أَوْجال: ترس، بيم.
=الوَجِل-
ج وَ جِلُون و وِجَال: ترسو.
=الوَجِلَة-
مؤنث (الوَجِل) است.
=وَجَمَ-
-وَجْمًا هُ: به او مشت زد،- وَجْمًا و وُجُومًا: ساكت شد و از شدت خشم يا ترس نتوانست سخن بگويد، در اثر اندوه بسيار روى ترش كرد،- مِنَ الأَمْرِ: از آن كار در حاليكه نميخواست انجام دهد خوددارى كرد،- الشي ءَ: آن چيز را ناپسنديده تلقى كرد،- لِفُلان من كذا: براى فلانى بعلت چيزى غمگين و يا اندوهگين شد.
=الوَجْم-
ج وُجُوم و أَوْجَام: سنگهائى كه بر سر تپه ها و قبرها انباشته كنند، نشانه هائى كه در بيابان بر پا كنند و از آن راهنمائى شود؛ «رَجُلٌ وَجْمٌ» : مردى پست؛ «بيتٌ وَجْمٌ» : خانه اى بزرگ.
=الوَجَم-
: مرد لئيم، بخيل، سبكبال، ج وُجُوم و أَوْجَام: به معناى (الوَجْم) است؛ «بيتٌ وَجَمٌ» :
خانه اى بزرگ.
=الوَجوم-
مرادف (الواجِم) است.
=وَجَّنَ-
تَوْجِينًا [وجن] الجلدة: چرم را كوبيد و نرم و نازك كرد.
=الوَجْن-
مرادف (الوَاجِن) است.
=الوَجَن-
مرادف (الواجِن) است.
=الوَجْنَاء-
مؤنث (الأوجَن) است؛ «نافةٌ وجناءٌ» شتر سخت.
=الوُجْنَة-
مرادف (الوَجْنَة) است.
=الوَجْنَة-
ج وَجَنَات: گونه بر آمده در چهره.
=الوِجْنَة-
مرادف (الوَجْنَة) است.
=الوَجَنَة-
مرادف (الوَجْنَة) است.
=الوَجِنَة-
مرادف (الوَجْنَة) است.
=وَجَهَ-
-وَجَاهَةً: زيبا شد.
=وَجَّهَ-
تَوْجِيهًا [وجه] هُ الأَميرُ: امير وى را بزرگداشت و برترى داد،- القومُ الطّريق: از آن راه رفتند و نشان آنرا آشكار ساختند،- المطرُ الأرضَ: باران روى زمين را خراشيد و در آن اثر گذاشت، باران زمين را هموار كرد،- البيتَ: خانه را روى به قبله ساخت،- لِعَبدهِ: به برده خود گفت تو پس از مرگ من آزادى،- الشَّيْ ءَ: آن چيز را به سوئى برگردانيد،- النَّظَرَ الى كذا: نگاه خود را به سوئى افكند،- الى فلان: بسوى او رفت،،- هُ الى فلان: وى را بسوى ديگرى روانه كرد،- اليهِ تُهْمَةً: او را متهم كرد،- تِ الرّيحُ الحَصَى: باد سنگريزه ها را بر روى زمين غلطانيد.
=الوَجْه-
مرادف (الوِجْه) است.
=الوَجْه-
مص،،- ج وُجُوه: بزرگ قوم،- ج أوجُه و وُجُوه و اجُوه: چهره انسان با دو چشم و بينى و دهان، جهت، نوع و گونه؛ «بوَجْهٍ عامّ و بوَجْهٍ خاصّ» : بگونه اى عمومى و بگونه اى ويژه، قصد و نيت، آنچه كه انسان از كار و مانند آن بدان راه يابد، خوشنودى و رضايت؛- «فَعَلَ ذلك لِوجْهِ