فهرس الكتاب

الصفحة 128 من 1009

آنكه بينى او بسيار كوتاه و نوك آن خميده باشد.

=أَقَفَّ-

إقْفَافًا [قفّ] : چراگاهها را خشكيده يافت،- تِ الدّجَاجةُ: مرغ از تخم افتاد،- تِ العينُ: اشك چشم ته كشيد.

=أَقْفَى-

إقْفَاءً [قفو] الرجلَ بأمرٍ: او را به پيروى از كارى واداشت و به آن اختصاص داد،- كذَا على كذَا: چيزى را بر چيزى برترى داد.

=الأَقْفَد-

م قَفْدَاء، ج قُفْد [قفد] : آنكه گردن نرم و سست يا ستبر دارد، آنكه بر پنجه هاى پايش راه رود و پاشنه هايش به زمين نرسد، آنكه دست و پايش فربه و انگشتانش كوتاه باشد.

=أَقْفَرَ-

إقْفَارًا [قفر] المكانُ: آن جاى خالى از مردم و آب و گياه شد،- البَلَدَ: آن شهر را خالى از سكنه و مردم ديد،- الرّجُلُ من اهلِهِ: از خانواده ى خود جدا شد و تنها ماند،- رأسُهُ من الشعَر: سر او بى موى شد،- العظمَ: بر روى استخوان چيزى نماند،- الرّجُلُ: آن مرد به بيابان در آمد، آذوقه و طعام او تمام شد، گرسنه شد، نان بى نانخورش خورد.

=الأَقْفَع-

م قَفْعَاء، ج قُفْع [قفع] : دارنده ى گوش در هم پيچيده و ترنجيده، آنكه انگشتان پايش به عقب برگشته باشد، آنكه همواره سر افكنده باشد، حيوان دم كوتاه.

=أَقْفَلَ-

إقْفَالًا [قفل] البابَ: درب را بست،- البابَ و على الباب: قُفل بر روى در نصب كرد،- الجيشُ: لشكر برگشت،- القومَ: نگاه خود را بر آن قوم داشت،- القومَ عن مَبْعَثِهم: آن قوم را از جائيكه آمده بودند برگردانيد،- القومَ على الأمر: آن قوم را براى آن كار گرد هم آورد،- المالَ: مال را يكباره به او داد.

=أَقَلَّ-

إقْلَالًا [قلّ] الشي ءَ: آن چيز را كم كرد، برداشت،- الرجُلُ: دارائى آن مرد كم شد و بى چيز گرديد،- تْهُ الرَّعْدةُ: لرز او را گرفت.

=الأَقَلّ-

[قلّ] : كمتر، اين واژه ضد (الأكثر) است؛ «على الأَقَلّ» : حد اقل، دستِ كم؛ «عَلى اقَلَّ تقدير» : كمترين حد، بى چيز و بينوا.

=الإقْلَاع-

[قلع] : مص؛ «اقلاعُ الحُمَّى» :

بر طرف شدن تب.

=أَقْلَبَ-

إقْلَابًا [قلب] الشي ءَ: آن چيز را از روى برگردانيد،- الخبزُ: هنگام برگردانيدن نان از روى آتش فرا رسيد،- العنبُ:

پوسته ى انگور خشك شد،- القومُ: شتران آن قوم دچار قُلَاب (بيمارى قلبى) شدند،- هُ اللّه اليه: خداوند او را بكشد.

=الأَقْلَب-

م قَلْبَاء، ج قَلْب [قلب] : آنكه لب برگشته باشد.

=الأَقْلَح-

م قَلْحَاء، ج قُلْح [قلح] : آنكه روى دندانهايش زردى باشد.

=أَقْلَعَ-

إقْلَاعًا [قلع] عن كذا: از آن چيز روى، گردانيد و آنرا رها كرد،- تِ الحُمَّى عن فلان: تب از فلانى رفت،- تِ الطائِرةُ او السّفِينةُ: هواپيما به پرواز در آمد، كشتى به راه افتاد،- اصحابُ السَّفِينَةِ: مسافران كشتى به راه افتادند،- المَلّاح السّفينةَ: ملوان بادبان كشتى را بر پا كرد،- الشي ءُ: آن چيز روشن و آشكار شد،- الأميرُ: حاكم قلعه اى ساخت.

=أَقْلَقَ-

إقْلَاقًا [قلق] هُ: او را آزرده ساخت،- الشي ءَ مِنْ مكانِهِ: آن چيز را از جاى خود تكان داد،- القَومُ السيوفَ في الغِمْدِ:

آن قوم شمشيرها را در داخل غلاف حركت دادند تا هنگام نياز به آن آسان كشيده شود.

=الأَقَلِّيَّة-

ج أَقلِّيَّات [قلّ] : اقليت مذهبى يا نژادى در هر كشورى، اقليت گروهى يا حزبى؛ «الأَقَلِّيَّةُ البرلمانيَّة» : اقليت پارلمانى يا گروه اقليت در مجلس شورى.

=الإقْلِيد-

ج أَقَالِيد [قلد] : مترادف (القِلَاد) است، كليد- يونانى است-

الإقْلِيم-

ج أَقَالِيم [قلم] : بخشى از روى زمين كه نام و نشان ويژه بخود داشته باشد.

=الإقْلِيمِيّ-

[قلم] : آنچه كه به واژه ى (الإقليم) اختصاص دارد؛ «المياه الإقليميَّة» :

آبهاى ساحلى كشورى، آنكه قائل به مذهب و طريقه ى اقليمى باشد.

=الإقْلِيمِيَّة-

[قلم] : روش گروهى است كه به سياست عدم تمركز ادارى و سياسى معتقدند كه به آن (رِيجيُونَالِيسْم) گويند.

=أَقْمَحَ-

إقْمَاحًا [قمح] السنبلُ: خوشه ى گندم دانه بخود گرفت،- البُرُّ: دانه هاى گندم رسيده شدند،- فلانٌ: فلانى نبيذ نوشيد،- بِانْفِهِ: بينى خود را برافراشت و تكبّر كرد.

=أَقْمَرَ-

إقْمَارًا [قمر] الليلُ: شب با نور ماه روشن شد،- الهِلالُ: هلال بگونه ى قرص كامل ماه در آمد،- القومُ: ماه بر آن قوم در آمد، آن قوم منتظر در آمدن ماه شدند.

=الأَقْمَر-

م قَمْرَاء، ج قُمْر [قمر] : سفيد، آنچه كه به رنگ مهتابى باشد؛ «وَجْهٌ اقْمَرُ» :

چهره اى مانند ماه؛ «سَحَابٌ اقْمَرُ» : ابر پر آب.

=أَقْمَعَ-

اقْمَاعًا [قمع] هُ: او را خوار و زبون كرد و برگردانيد.

=أَقْمَلَ-

إقْمَالًا [قمل] المَرْعى: چراگاه پر از گياهان شد و برنگ سياه در آمد چنانكه گوئى شپش بر آورده است.

=الأَقْنَى-

م قَنْوَاء [قنو] من الأُنُوف: بينى برجسته كه سوراخ آن تنگ باشد؛ «هُو أَقْنى الأَنْفِ» :

او داراى بينى بلند كه سوراخهايش تنگ است مى باشد.

=أَقْنَتَ-

إقْنَاتًا [قنت] : براى خدا فروتنى كرد، نماز خود را طولانى كرد.

=الأُقْنَة-

ج أُقْنَات [وقن] : آشيانه پرنده و جاى تخم گذارى آن.

=الأَقَنْثا-

(ن) : درختى است داراى برگهاى زيبا از رسته ى (الأَقَنْثيّات) كه بيشتر در كرانه هاى درياى مديترانه يافت مى شود.

=الأَقَنْثُوس-

(ن) : مترادف (الأَقَنْثا) است.

=أَقْنَطَ-

إقْنَاطًا [قنط] هُ: او را نااميد كرد.

=أَقْنَعَ-

إقْنَاعًا [قنع] هُ: او را راضى و قانع

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت