فهرس الكتاب

الصفحة 823 من 1009

(القاتيّات) است كه برگهاى آن هميشه سبز و در باغچه ها گسترده است. اين گياه در اروپا و آسياى غربى بويژه شمال سوريه موجود است ولى برگهاى آن دوام ندارد.

=المَرْجَانَة-

يك دانه مرجان.

=المُرَجَّب-

[رجب] : مفع، مردى كه از او بترسند، بزرگوار.

=المُرَجَّح-

[رجح] : مفع، مُحْتَمل؛ «مِنَ المُرَجَّح أن» : ترجيح داده مى شود كه ...

=المِرْجَس-

[رجس] : «بعيرٌ مِرْجَسٌ» : شترى كه بسيار از حنجره خود صدا در آورد.

=المَرْجِع-

[رجع] : جاى برگشتن، پائين كتف،- و در علم شيمى بمعناى جسمى است كه اوكسيژن را از جسم ديگر گرفته و به آن چيزهاى ديگرى افزوده مى شود، هيئتى ويژه از دولت، مصدر؛ «مراجِعُ البَحْثِ او الكتاب» : مصادر و منابع بحث و با كتاب؛ «كان مَرْجِعُ هذا الشي ءُ الى» : بازگشت آن چيز به ... بود.

=المِرْجَفَة-

[رجف] : دستگاه زلزله سنج.

=المِرْجَل-

ج مَرَاجِل [رجل] : ديگ، تانكر آب، شانه.

=المُرَجَّل-

[رجل] : مشك پر از مى،- من النَّسِيج و نحوه: پارچه و مانند آن كه بر روى آن نقوش و تصاوير باشد.

=المِرْجَم-

[رجم] من الرجال: مرد نيرومند؛ «فَرَسٌ مِرْجَمٌ» : اسبى كه گامهاى محكم بردارد. و سمهايش را بر زمين كوبد.

=المَرْجُوحَة-

ج مَرَاجِيح [رجح] : تابِ بازى كودكان،- عند العامة: و در زبان متداول بمعناى گهواره كودك است.

=المَرْجُوعِ-

ج مَرَاجِيع [رجع] : پاسخ نامه، خالى كه دوباره بر روى آن خال كوبى شده باشد؛ «ليسَ لِهذا الْبَيْع مَرْجُوعٌ» : اين معامله قطعى است.

=المَرْجُوعَة-

ج مَرَاجِيعٍ [رجع] : پاسخ نامه، خالى كه دوباره بر روى آن خال كوبيده باشند.

=مَرَحَ-

-مَرْحًا تِ المرْأَةُ البيتَ: زن زمين خانه را جاروب كرد و آن را با روغن مالى جلا داد.

=مَرِحَ-

-مَرَحًا الرجُلُ: شادمانى و خورسندى او بسيار شد و ناز كرد،- مَرَحَانًا السِّحابُ: ابر باريد،- الزَّرْعُ: زمين سبز و پر از گياه شد و خوشه گياه بيرون آمد،- تْ عَيْنُهُ: چشم او ناراحت شد و بسيار اشك ريخت،- تِ العينُ بمائها و قذاها: چشم آب و چركى خود را بيرون ريخت.

=مَرَّحَ-

تَمْرِيحًا [مرح] الرجُلُ: بسوى جنگ رفت،- المزادة الجديدةَ: توشه دان نو را پر از آب كرد تا در زهاى آن بسته شود و آب از آن تراوش نكند،- البُرَّ: گندم را پاك كرد،- المُهرَ: كره اسب را رام كرد،- الجِلْدَ:

پوست را روغن مالى كرد.

=المَرْح-

نظافت زمين خانه با پودر و آب.

=المَرَح-

خوشحالى و نشاط بيش از حد، تكبر و خود بزرگ بينى، ريخت و پاش و بى خيالى در زندگى.

=المَرِح-

ج مَرْحَى و مَرَاحَى: آنكه خوشحال و با نشاط و با ناز و تكبر باشد.

=المَرْحَى-

[رحو] : قسمت عمده و بيشتر جنگ.

=مَرْحَى-

[مرح] : كلمه تعجب است كه به تيرانداز هنگام زدن بهدف گويند.

=المِرْحَاض-

ج مَرَاحِيض [رحض] : دستشوئى، مستراح، چوبى كه با آن جامه را هنگام شستشو بكوبند و در زبان متداول به آن (المِخْباط) گويند.

=المِرْحَاضَة-

[رحض] : مرادف (المِرْحَضَة) است و بمعناى لگن دستشوئى يا وضوء مى باشد.

=مَرْحَبَ-

مَرْحَبَةً [رحب و مرحب] فلانًا و بِه: به او مرحبا گفت يعنى خوش آمدى،- هُ: او را به نعمت فرا خواند،- اللّهُ فلانًا: خداوند به او فراخى و فراوانى داد.

=المَرْحَب-

[رحب] : فراخ در زندگى، و در خوش آمد گوئى «مرحبًا بك» گويند؛ «اهْلًا و مرحبًا» : نزد قومى آمدى و بفراخ رسيدى پس خوشباش؛ «لا مرحبًا بكَ» در نفرين بكار برده مى شود يعنى بتو خوش نگذرد.

=المِرْحَة-

[مرح] : اسم نوع است از مَرِحَ، انبار كشمش و مانند آن.

=المِرْحَضَة-

[رحض] : ظرف يا لگن وضوء.

=المُرَحَّل-

من الإبل: شترى كه بر پشت آن رحل (جهاز) بسته اند،- من الثّياب: جامه اى كه نقش روى آن بسان جهاز شتر باشد.

=المَرْحَلَة-

ج مَرَاحِل [رحل] : مسافتى كه مسافر در يك روز مى پيمايد، فترت و فاصله.

=المُرَحَّم-

[رحم] : مرادف (المرحوم) است كسى كه برحمت خدا رفته است.

=المَرْحَمَة-

ج مَرَاحِم [رحم] : مرادف (الرَّحْمَة) است بمعناى بخشش و آمرزش.

=المَرْحُوم-

[رحم] : مرده، كسى كه فوت شده است.

=المُرَحِّي-

[رحو] : آسيا ساز.

=مَرَخَ-

-مَرْخًا جسدَهُ بالدهن: بدن خود را روغن مالى كرد.

=مَرِخَ-

-مَرَخًا العُرْفَجُ: چوب و برگ بارهنگ آبى رشد كرد و سبز و خرم شد.

=مَرَّخَ-

تَمْرِيخًا [مرخ] هُ: او را روغن مالى كرد،- العجينَ: آب خمير را زياد كرد تا اينكه نرم شد.

=المَرْخ-

مص، درختى است نرم و نازك و قابل اشتعال.

=المَرِخ-

آنكه بر تن خود روغن بسيار مالد، احمق،- من الشّجر: درخت نرم و نازك.

=المَرْخَاء-

[مرخ] : ماده شترى كه تند و تيز راه رود.

=المُرَخْرَخ-

[رخرخ] : چيزى نرم و تازه.

=المُرْخِم-

[رخم] : «دَجاجةٌ مُرْخِم» : مرغ تخم گذار كه بر روى تخم خود نشسته باشد.

=المُرَخَّم-

[رخم] : مفع، و در زبان متداول بر كسى كه سبيلهايش آويزان است اطلاق شود.

=المُرْخِمَة-

[رخم] : «دَجَاجَةٌ مُرْخِمةٌ» :

مرغ تخم گذار كه بر روى تخم خود نشسته

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت