فهرس الكتاب

الصفحة 197 من 1009

=البَرِيد-

ج بُرُد: نامه بر، پيك، اداره ى پُست؛ «ادَارَةُ البَرِيد وَ الْبَرْق» : اداره ى پست و تلگراف، دفتر امانات پستى، نامه ها و بسته ها و فرستاده هاى پُستى اعم از زمينى يا دريائى يا هوائى.- اين واژه فارسى است-

البَرِيدِيّ-

منسوب به (البَرِيد) است،- ج بَرِيديون: پيك پست كه با اسب مرسولات پستى را برساند.

=البرِيز-

ج برِيزَات (ف) : پريز برق.- اين واژه فرانسه است-

البرِيفِه-

مدرك تحصيلى دوره ابتدائي.

=البَرِيق-

درخشندگى، تابندگى.

=البَرِيم-

ريسمانى كه از دو نخ تابيده شده باشد، نخ و هر چه كه تافته شود.

=البَرِيمَة-

[برم] (حي) : مَتّه، وسيله اى كه با آن چيزى را سوراخ كنند.

=بَزَّ-

-بَزًّا و بِزَّيْزَى هُ: بر او چيره شد، او را چپاول و غارت كرد،- الشي ءَ مِنْه: آن چيز را به زور از وى گرفت.

=البُزّ-

ج بَزاز و أَبْزَاز: پستان انسان، سر پستان حيوان، چوب سيگار.- اين تعبيرات در زبان متداول رايج است.

=البَزّ-

ج بُزُوز: جنگ افزار، جامه هاى كتانى يا پنبه اى.

=البَزَّار-

تخمه فروش، فروشنده ى دانه هاى گياهى.

=البَزَارِيّ-

بد ساخت.- اين واژه در زبان متداول رايج است-

البَزَّاز-

پارچه فروش، بزّاز.

=البِزَازَة-

پارچه فروشى، بزّازى.

=البُزَاق-

آب دهان.

=البَزَّاق-

جانورى است از تيره ى رابها يا حلزونيها كه معمولا در مناطق سرد و زمينهاى نمناك زيست مى كند و از گياهان زمين مى خورد.

=البَزَّاقَة-

(ح) : واحد (البَزَّاق) است.

=البِزَال-

در شيشه بازكنى، سوراخ كن.

=البَزَبُورط-

گذرنامه.- اين واژه ايتاليائى است-

البِزَّة-

اسلحه، جنگ افزار، لباس رسمى، هيئت، اندام.

=البَزْدَرَة-

شغل و حرفه ى بيزار.- اين واژه فارسى است-

بَزَرَ-

-بَزْرًا الحبوبَ: دانه ها را كاشت، بذر افشانى كرد،- الْإنَاءَ: ظرف را پر كرد،- الْقِدْرَ: در ديگ ادويه ى خوشطعم كننده ى غذا ريخت؛ «فُلانٌ بَزَرَ كلامَهُ و تَوْبَلَهُ» : فلانى بسيار سخن گفت و آنرا افزايش داد.

=بَزَّرَ-

تَبْزِيرًا القِدْرَ: مترادف (بَزَرَهَا) است.

=البِزْر-

بُزُور: هر دانه ى قابل كِشت،- ج ابْزَار و جج أَبازِير: ادويه ى خوشبو و خوش طعم كننده ى غذا؛ «مِثْلِي لَا يُخْفى عَليهِ ابازِيرُكَ» :

فزونى گفتار تو بر امثال من پوشيده نيست.

=البِزْرَة-

واحد (البِزْر) است.

=بَزَغَ-

-بَزْغًا و بُزُوغًا تِ الشمسُ: خورشيد بر آمد،- الحَاجِمُ اوِ الْبَيْطَارُ: حجامتگر يا دام پزشك نيشتر زد و بريد،- دمَه: خون او را ريخت.

=بَزَقَ-

-بَزْقًا: آب دهان انداخت.

=البُزُق-

طنبور كه از ابزار و آلات موسيقى است؛ «البَاش بُزُق» : گروهى از سربازان اسب سوار- اين تعبير تركى است-

بَزَلَ-

-بَزْلًا الشي ءَ: آن چيز را شقه و دو نيم كرد، سوراخ كرد،- الشرابَ: مى را تصفيه كرد،- الامرَ: آن كار را اجرا و قطعى كرد.

=بَزَّلَ-

تَبْزِيلًا الشي ءَ و الشرابَ: آن چيز يا مي را تصفيه كرد،- رَأيَهُ: انديشه ى نوينى آورد.

=البُزْل-

(ح) : گونه اى بز كوهى نر.

=البَزْل-

مص، سختى،- (طبّ) : بيرون كشيدن آب از شكم بيمار.

=البَزْلَاء-

انديشه ى خوب؛ «امْرَأَةٌ بَزْلَاءُ الرَّأْيِ» : زن نيكو انديشه، بلاى سخت.

=البُزُورِيّ-

ج بُزُورِيُّون: فروشنده ى دانه ها، فروشنده ى ادويه ى خوشبو كننده ى غذا.

=بَسَّ-

-بَسّا الابلَ: شتران را به آرامى چرانيد، شتران را با گفته ى (بِسْ بِس) نهيب زد.

=بَسْ-

اسم فعل است بمعناى (يَكْفِي) :

كافى است.

=البَسّ-

ج بِسَاس (ح) : گربه، كوشش.

=البِسّ-

ج بِسَاسِ: مترادف (البَسّ) است.

=البَسَابُورط-

گذرنامه.- اين واژه ايتاليائى است-

البَسَاط-

زمين پهن و فراخ.

=البِسَاط-

ج بُسُط: گليم، حصير؛ «طَرَحَ مَسْأَلَةً على بِسَاطِ الْبَحْثِ» : مسأله را براى مباحثه مطرح كرد؛ «طَوَى البِسَاطَ بِمَا فِيهِ» : امر را قطعى كرد.

=البَسَاطَة-

سادگى- بى آلايشى.

=البَسَالَة-

دليرى- كراهت.

=البَسَّام-

آنكه بسيار لبخند زند.

=بَسْبَسَ-

بَسْبَسَةً بالغنم أو الإبل: گوسفندان يا شتران را با گفتن «بِسْ بِسْ» صدا زد،- بهِ:

به او گفت (بَس) يعنى كافى است.

=بُسْ بُسْ-

مترادف (بِسْ بِسْ) است.

=بِسْ بِسْ-

صدا زدن يا نهيب دادن به گوسفندان و شتران.

=البُسْتان-

ج بَسَاتِين: باغ و بستان كه دور آن را ديوار كشيده باشند.

=البُسْتَانِيّ-

دارنده ى باغ، كارگر باغ و كشاورز،- مِنَ النَّبَاتِ: گياه و درخت كه در باغها كشت شده باشد، بر خلاف (البَرِّيّ) است.

=البِسْتْرَيْنه-

هديه و ارمغان نزد مسيحيان به مناسبت آغاز سال نو.- اين واژه ايتاليائى است-

البَسْتَنَة-

(ز) : دانش كشاورزى باغها و بستانها.

=البَسْتُونِيّ-

يكى از نشانه هاى ورق بازى كه بگونه ى سرنيزه است.- اين واژه ايتاليائى است-

بَسَرَ-

-بَسْرًا القرحةَ: زخم را فشرد و روى آنرا بست،- هُ: او را آزرد، وى را شتابانيد،- الْحَاجَةَ: رفع نياز را بى موقع خواست،- النَّخْلَةَ: نخل خرما را پيش از موقع پيوند زد،- النَّبَاتَ: گياه تازه را

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت