منسوب به ... ، نسل.
[حرك] : فا، «الصوَر المُتَحرِّكَة» :
تصويرهائى كه بر روى پرده سينما يا صفحه تلويزيون نمايش داده مى شوند.
=المُتْحَف-
ج مَتَاحِف [تحف] : مرادف (المَتْحَف) است.
=المَتْحَف-
ج مَتَاحِف [تحف] : موزه آثار هنرى و ارزشمند.
=المُتَحَمِّس-
[حمس] : حماسه سرا، با غيرت، متعصب.
=المُتَحَوِّل-
[حول] : فا، «الأَعْيادُ المُتَحَوِّلة» :
اعياد تجديد شده.
=المُتَحَيِّرَات-
[حير] (فك) : نام ستاره هاى سياره آسمان است.
=المُتَحَيِّرَة-
[حير] (فك) : يك ستاره سيار.
=المُتَحَيِّز-
[حوز] : غرض ورز، هواخواه.
=مَتَخَ-
-مَتْخًا الشي ءَ: آن چيز را از جاى خود كند، آنرا قطع كرد، آنرا بالا برد.
=،- الشي ءُ: بالا رفت،- بِالدّلْو: دلو را گرفت،- الخمسينَ: نزديك به پنجاه ساله شد،- فلانًا: او را زد و از خود دور كرد،- هُ بالسهم: با تير او را زد،- مَتْخًا الجرادُ: ملخ دم خود را بزمين فرو كرد تا تخم بريزد.
=المُتَخَايِلَة-
[خيل] : «أَرْضٌ مُتَخَايِلَةٌ» :
مرادف (مُتَخَيِّلة) است.
=المُتَخَرِّج-
[خرج] من مدرسةٍ: كسيكه فارغ التحصيل شده؛ «المُتَخَرِّج في ... » : كسيكه تحصيلات خود را در رشته هاى پزشكى يا هندسه يا حقوق ... بپايان رسانيده باشد.
=المُتَخَضِّد-
[خضد] : خميده و دو تا شد.
=المُتَخَيِّلَة-
[دخيل] : «أَرْضٌ مُتَخَيِّلَةٌ» :
سرزمين سبز كه شكوفه هاى آن بر آمده است.
=المُتَدَاخِل-
[دخل] : فا؛ «عَدَدٌ مُتَداخِلٌ» :
عددى كه محتواى آن اعداد ديگرى باشد.
=المُتَدَارَك-
[درك] : نام بحرى از بحور شعر است، و شعر در آن به هشت فَعِلُنْ تمام مى شود.
=المُتَدَاوَل-
[دول] : رايج (پول) ، متناوب، «الكلامُ الْمَتَداوَل» : سخنان روز مره. گفتار نقل شده از ديگران.
=المُتَدَثِّر-
[دثر] بالثوب: كسيكه لباس پوشيده يا در لباس خود را پيچانده است.
=المُتَدَفِّق-
[دفق] : آبريز فراوان، آب سر ريز و روان و جوشان.
=مَتَرَ-
-مَتْرًا الحبلَ: ريسمان را كشيد،- الشّي ءَ: آنرا قطع كرد.
=المِتْر-
ج- أَمْتَار: اندازه مساحت گيرى در طول كه معادل يك ذرع و نيم تقريبى است- اين كلمه يونانى است-
المُتَرَاجِحَة-
[رجح] أو المتباينة العدديَّة (ع ج) :
دو مجموعه عددى مختلف مانند 4+ 926 - 1؛ «الْمُتَرَاجِحَة ذات مَجَاهيل» : در علم جبر و عبارت است از مجموع دو عبارت جبرى است كه مجهولات آن به اعداد موافق تبديل شود كه در نتيجه عددى صحيح مى شود و اين اعداد را حلول يا جذور مُتَراجِحَه نامند.
=المُتَرَادِف-
[ردف] : مساوى است با (الْمُرادِف) .
=المُتَرَادِفَات-
[ردف] : بر كلماتى كه با هم معناى مساوى دارند اطلاق مى شود.
=المِتْرَاس-
ج مَتَارِيس [ترس] : ديوار يا سنگر كه براى پنهان شدن از ديد دشمن بكار مى رود، چوبى كه پشت درب نصب مى كنند تا درب باز نشود.
=المُتَرَامِي-
[رمي] : وسيع، دور؛ «مُتَرامي الأَطراف» : بسيار دور.
=المُتْرِب-
[ترب] : پر گرد و خاك.
=المَتْرَبَة-
[ترب] : بينوائى و مستمندى؛ «مِسْكِين ذو متَرْبة» : فقير بينوا و مستمند.
=المُتَرَدَّم-
[ردم] : جائيكه وصله پينه شده است.
=المِتْرَس-
ج مَتارِس [ترس] : مرادف (المِتراس) است.
=المُتْرَف-
[ترف] : كسيكه در فراخ روزى باشد، آنكه هر كارى بخواهد بكند و كسى او را منع نكند، ستمگر و تجاوزگر.
=المُتَرَّف-
[ترف] : مرادف (المُتْرَف) است.
=المَتْرُوك-
ج مَتْرُوكَات [ترك] : ارث.
=المُتَرَهِّل-
[رهل] (طب) : سست گوشت و لرزان بر خلاف پرگوشت و محكم.
=المُتَزَايِد-
[زيد] : افزايش طلب، افزايش خواه، «على نحوٍ متزايدٍ» : به گونه اى افزون.
=المُتَّزِع-
[وزع] : فا، بزرگ نفس.
=المُتَزَلِّج-
[زلج] : مرادف (المُتَزَحْلِق) است بمعناى ليزخور.
=المُتَزَلِّف-
[زلف] : چاپلوس كه با زبان اظهار دوستى مى كند بر خلاف آنچه كه در دل دارد، مترادف (المُتَمَلِّق) است.
=المُتَزَمِّل-
[زمل] : شخصى كه در لباسهاى خود پوشيده يا پيچيده شده باشد.
=المُتَزَوِّج-
[زوج] : مرد متأهل كه ازدواج نموده باشد.
=المُتَسَاهِل-
[سهل] : سهل و آسان و نرم و با گذشت، بردبار.
=المُتَسبِّب-
[سبّ] : كسيكه اندك تجارت نمايد.
=المُتَّسَع-
[وسع] : اسم مفعول است، دامنه فسيح و مجال، «لم يجد مُتَّسَعًا من الوقت لعملِ كذا» : وقت كافى براى انجام كار ...
نداشت.
=المُتَّسِق-
[وسق] : از نامهاى ماه (قمر) ، و در نزد عروضيان بحرى از بحور شعر است كه به آن (الْمُتَدَارَك) نيز گفته مى شود و عبارتست از 8 بار فَعِلُنْ.
=المُتَسَلْسِل-
[سلسل] : پى در پى، پشت سر هم؛ «الرَّقَمُ الْمُتَسَلْسِلْ» : عدد مسلسل، و از لباس و پوشاك آنچه كه بد بافت و كهنه باشد.
=المُتَسَلْسِلَة-
[سلسل] (ع ح) : مجموعه اعدادى متوالى بر حسب قاعده معينى است مانند 1، 3، 7، 15، 31 ... كه هر يك از اين اعداد مساوى است با دو برابر عدد ما قبل خود باضافه يك، «السِّلْسِلَةُ المُتَسَلْسِلَة» عبارت از رقمى است كه عدد حدود آن نهايت