تناسل آنها آشكار مى باشد و از آن دانه ها بدست مىيد؛ «مَستُوراتُ الزهْرِ» (ن) :
رسته ى گياهانى است كه شكوفه و دانه ندارد و شامل انواع خزه ها و قارچها و جز آنها مى باشد؛ «ماءُ الزَّهْرِ» : عرق بهار نارنج؛ «زَهْرُ النَّرْدِ» : مهره يا طاسِ بازى تخته نرد.
غنچه ى گل.
=الزهْرَاء-
مؤنث (الأَزْهَر) است.
=الزُّهْرَة-
زيبائى و شكوه و سفيدى پوست.
=الزَّهْرَة-
ج زَهْر و أَزْهَار و زُهُور و أَزَاهِير: واحد (الزَّهْر) است؛ «زَهْرَةُ الآلَامِ» (ن) : بوته گلى است زيبا از تيره ى آلاميات. شكوفه هاى بزرگى دارد همانند ابزار شكنجه ى حضرت مسيح. اصل اين گياه از امريكاى جنوبى است كه براى زينت كشت مى شود و معروفترين آن (آلَام الزرْقَاء) است؛ «زَهْرَةُ الحَوَاشِي» (ن) : گياهى است از تيره ى خنازيريها كه در مناطق معتدل زمين كشت مى شود. انواع آن بسيار است و براى زينت كشت مى شود؛ «زَهْرَةُ الرَّبِيع» (ن) :
گياهى است از رسته ى ربيعيها شكوفه هاى آن گاهى از هم جدا و گاهى پيوسته بهم مانند چتر است. گل پامچال؛ «زَهْرَةُ العَسَل» (ن) : درختى است از تيره ى خمانيات و شكوفه ى آن به رنگ زرد يا سرخ است و اغلب داراى بوى خوش است اين گياه براى زينت كِشت مى شود؛ «زَهْرَةُ الغِمْدِ» (ن) : گياهى است از رسته ى شفويات كه برگهاى زيبائى دارد؛ «زَهْرَة الدنيا» : شادابى و زيبائى دنيا؛ «زَهْرَة الشي ءِ» : آغاز هر چيز يا هر كارى؛ «فُلانٌ زَهرةُ المَحْضَرِ» : او زينت و زيور و سخنگوى خوش هر مجلسى است.
=الزُّهَرَة-
(فك) : ستاره ى زهره است كه از خورشيد 108 مليون كيلومتر فاصله دارد اين ستاره بسيار درخشنده است و گاهى ستاره ى صبح و گاهى ديگر ستاره ى شب است. اين ستاره را برخى از عرب شام و عراق مى پرستيدند و به آن (العُزَّى) مى گفتند،- عند الأَقْدَمِين: و در نزد برخى از پيشينيان الهه ى زيبائى بوده است.
=الزَّهَرَة-
واحد (الزَّهَر) است.
=زَهَقَ-
-زَهْقًا و زُهُوقًا تِ النفْسُ: روان از تن بيرون شد،- الشي ءُ: آن چيز باطل شد، نابود شد،- تْ روحُهُ: از سختى روزگار جان بدر كرد،- تِ الرّاحِلةُ: ستور باركش پيش افتاد و سبقت گرفت،- السَّهْمُ: تير به نشانه نخورد،- زُهُوقًا البَاطِلُ: باطل نابود شد،- العظمُ: مغز استخوان بسيار شد.
=زَهَمَ-
-زَهْمًا العَظْمُ: مغز استخوان بسيار شد.
=زَهِمَ-
-زَهَمًا: آن مرد دچار تُخَمَه شد، چاق و پر چربى شد.
=الزُّهْم-
پيه، بوى گند، بوى خوش كه به عطر (الزَّباد) معروف است.
=الزَّهَم-
بوى گوشت فربه گنديده.
=الزَّهِم-
فربه پر چربى.
=الزَّهْمَان-
آنكه دچار تُخَمَه شده باشد.
=الزُّهْمَة-
مترادف (الزَّهَم) است.
=الزَّهِمَة-
مؤنث (الزَّهِم) است.
=الزَّهْو-
[زهو] : مص، فخر كردن، خود بزرگ بينى و تكبّر، ستم، باطل و دروغ، غوره ى خرماى رنگ گرفته، گياه سبز، زيبائى و شادابي.
=الزُّهوُ-
[زهو] : مص، غوره ى خرماى رنگ گرفته.
=الزَّهُوق-
مترادف (الزَّاهِق) است.
=الزُّهُومَة-
مترادف (الزَّهَم) است.
=زُهِيَ-
[زهو] : الرّجُلُ بكذا: آن مرد به چيزى گمراه شد، تكبّر كرد.
=الزَّهِيد-
ج زُهْدَان: كم.
=الزِّهِّيد-
مرد بسيار زهد و عبادت.
=الزَّهِيدَة-
مؤنث (الزَّهِيد) است.
=الزُّهَيْرَة-
شكوفه اى كوچك از رسته ى مركبات كه در مركز (الرُّؤَيْس) قرار دارد.
=زَوَى-
-زُوِيًّا و زَيًّا [زوي] الشي ءَ: آن چيز را جمع كرد، قبضه كرد،- المالَ و غِيرَهُ: مال و جز آنرا در اختيار خود گرفت،- الشي ءَ: آن چيز را دور كرد، آنرا منع نمود،- عنه حَقَّهُ: حق او را نداد،- عنهُ الشَّرَّ: شر را از او بر طرف كرد،- الدهرُ القومَ: روزگار آن قوم را برد و نابود كرد.
=زَوَّى-
تَزْوِيَةً [زوي] : در زاويه يا گوشه قرار گرفت،- الكلامَ: سخن را در درون خود آماده كرد.
=الزَّوَائِل-
[زول] : زنان.
=الزَّوَاج-
[زوج] : اسم است از (التَّزَوج) .
=الزَّوَاخِر-
«زَوَاخِرُ الوادي» : گياهانِ دره.
=الزَّوَّادَة-
[زود] : مترادف (الزَّاد) است. اين واژه در زبان متداول رايج است.
=الزِّوَار-
ج أَزْورَة [زور] : رسنى كه ميان سينه بند شتر و تنگ پالان آن بندند، هر چيزى كه براى چيزى ديگر صلاح و مصلحت باشد.
=الزَّوَّار-
[زور] : آنكه بسيار ديدار يا زيارت كند.
=الزَّوَافِر-
[زفر] : كنيزانى كه مشكها را بر دوش كشند، آلاچيق چوبى يا داربست كه بر روى آن شاخه هاى انگور را قرار دهند، دنده ها؛ «فَرَسٌ شَدِيدُ الزوَافِر» : اسبى كه دنده هاى سخت و پر توان دارد؛ «زَوَافِرُ المجدِ» : ستونهاى مجد و بزرگى و قوام آن.
=الزَّوَال-
[زول] : مص؛ «هو سريعُ الزَّوَالِ» :
كم دوام، زودگذر، فرورفتن خورشيد از وسط آسمان؛ «بَعْدَ الزَّوَال» : بعد از ظهر؛ «خطّ الزوَالِ» : خط نصف النهار يا ميانه ى روز.
=الزَّوَّال-
[زول] : حركت كننده ى بسيار، پُر حركت.
=الزَّوَالِيّ-
نسبت به (الزوَال) است يعنى مايل شدن خورشيد از ميان آسمان؛ «السَّاعَة الرابِعَة زَوالِيَّة» : ساعت چهار بعد از ظهر.
=الزُّوَان-
[زون] : به معناى (الزُّؤَان) است.
=الزَّوَان-
مترادف (الزُّؤَان) است.
=الزِّوَان-
مترادف (الزُّؤَان) است.
=الزَّوْبَر-
[زأبر] : مترادف (الزِّئْبَر) است.
=الزَّوْبَعَة-
ج زَوَابع [زبع] : تندباد و گردبادى كه مانند ستونى به سوى آسمان بالا رود؛ «زَوْبَعَةُ الزوَابع» : بلاها.