فهرس الكتاب

الصفحة 482 من 1009

تناسل آنها آشكار مى باشد و از آن دانه ها بدست مىيد؛ «مَستُوراتُ الزهْرِ» (ن) :

رسته ى گياهانى است كه شكوفه و دانه ندارد و شامل انواع خزه ها و قارچها و جز آنها مى باشد؛ «ماءُ الزَّهْرِ» : عرق بهار نارنج؛ «زَهْرُ النَّرْدِ» : مهره يا طاسِ بازى تخته نرد.

=الزَّهَر-

غنچه ى گل.

=الزهْرَاء-

مؤنث (الأَزْهَر) است.

=الزُّهْرَة-

زيبائى و شكوه و سفيدى پوست.

=الزَّهْرَة-

ج زَهْر و أَزْهَار و زُهُور و أَزَاهِير: واحد (الزَّهْر) است؛ «زَهْرَةُ الآلَامِ» (ن) : بوته گلى است زيبا از تيره ى آلاميات. شكوفه هاى بزرگى دارد همانند ابزار شكنجه ى حضرت مسيح. اصل اين گياه از امريكاى جنوبى است كه براى زينت كشت مى شود و معروفترين آن (آلَام الزرْقَاء) است؛ «زَهْرَةُ الحَوَاشِي» (ن) : گياهى است از تيره ى خنازيريها كه در مناطق معتدل زمين كشت مى شود. انواع آن بسيار است و براى زينت كشت مى شود؛ «زَهْرَةُ الرَّبِيع» (ن) :

گياهى است از رسته ى ربيعيها شكوفه هاى آن گاهى از هم جدا و گاهى پيوسته بهم مانند چتر است. گل پامچال؛ «زَهْرَةُ العَسَل» (ن) : درختى است از تيره ى خمانيات و شكوفه ى آن به رنگ زرد يا سرخ است و اغلب داراى بوى خوش است اين گياه براى زينت كِشت مى شود؛ «زَهْرَةُ الغِمْدِ» (ن) : گياهى است از رسته ى شفويات كه برگهاى زيبائى دارد؛ «زَهْرَة الدنيا» : شادابى و زيبائى دنيا؛ «زَهْرَة الشي ءِ» : آغاز هر چيز يا هر كارى؛ «فُلانٌ زَهرةُ المَحْضَرِ» : او زينت و زيور و سخنگوى خوش هر مجلسى است.

=الزُّهَرَة-

(فك) : ستاره ى زهره است كه از خورشيد 108 مليون كيلومتر فاصله دارد اين ستاره بسيار درخشنده است و گاهى ستاره ى صبح و گاهى ديگر ستاره ى شب است. اين ستاره را برخى از عرب شام و عراق مى پرستيدند و به آن (العُزَّى) مى گفتند،- عند الأَقْدَمِين: و در نزد برخى از پيشينيان الهه ى زيبائى بوده است.

=الزَّهَرَة-

واحد (الزَّهَر) است.

=زَهَقَ-

-زَهْقًا و زُهُوقًا تِ النفْسُ: روان از تن بيرون شد،- الشي ءُ: آن چيز باطل شد، نابود شد،- تْ روحُهُ: از سختى روزگار جان بدر كرد،- تِ الرّاحِلةُ: ستور باركش پيش افتاد و سبقت گرفت،- السَّهْمُ: تير به نشانه نخورد،- زُهُوقًا البَاطِلُ: باطل نابود شد،- العظمُ: مغز استخوان بسيار شد.

=زَهَمَ-

-زَهْمًا العَظْمُ: مغز استخوان بسيار شد.

=زَهِمَ-

-زَهَمًا: آن مرد دچار تُخَمَه شد، چاق و پر چربى شد.

=الزُّهْم-

پيه، بوى گند، بوى خوش كه به عطر (الزَّباد) معروف است.

=الزَّهَم-

بوى گوشت فربه گنديده.

=الزَّهِم-

فربه پر چربى.

=الزَّهْمَان-

آنكه دچار تُخَمَه شده باشد.

=الزُّهْمَة-

مترادف (الزَّهَم) است.

=الزَّهِمَة-

مؤنث (الزَّهِم) است.

=الزَّهْو-

[زهو] : مص، فخر كردن، خود بزرگ بينى و تكبّر، ستم، باطل و دروغ، غوره ى خرماى رنگ گرفته، گياه سبز، زيبائى و شادابي.

=الزُّهوُ-

[زهو] : مص، غوره ى خرماى رنگ گرفته.

=الزَّهُوق-

مترادف (الزَّاهِق) است.

=الزُّهُومَة-

مترادف (الزَّهَم) است.

=زُهِيَ-

[زهو] : الرّجُلُ بكذا: آن مرد به چيزى گمراه شد، تكبّر كرد.

=الزَّهِيد-

ج زُهْدَان: كم.

=الزِّهِّيد-

مرد بسيار زهد و عبادت.

=الزَّهِيدَة-

مؤنث (الزَّهِيد) است.

=الزُّهَيْرَة-

شكوفه اى كوچك از رسته ى مركبات كه در مركز (الرُّؤَيْس) قرار دارد.

=زَوَى-

-زُوِيًّا و زَيًّا [زوي] الشي ءَ: آن چيز را جمع كرد، قبضه كرد،- المالَ و غِيرَهُ: مال و جز آنرا در اختيار خود گرفت،- الشي ءَ: آن چيز را دور كرد، آنرا منع نمود،- عنه حَقَّهُ: حق او را نداد،- عنهُ الشَّرَّ: شر را از او بر طرف كرد،- الدهرُ القومَ: روزگار آن قوم را برد و نابود كرد.

=زَوَّى-

تَزْوِيَةً [زوي] : در زاويه يا گوشه قرار گرفت،- الكلامَ: سخن را در درون خود آماده كرد.

=الزَّوَائِل-

[زول] : زنان.

=الزَّوَاج-

[زوج] : اسم است از (التَّزَوج) .

=الزَّوَاخِر-

«زَوَاخِرُ الوادي» : گياهانِ دره.

=الزَّوَّادَة-

[زود] : مترادف (الزَّاد) است. اين واژه در زبان متداول رايج است.

=الزِّوَار-

ج أَزْورَة [زور] : رسنى كه ميان سينه بند شتر و تنگ پالان آن بندند، هر چيزى كه براى چيزى ديگر صلاح و مصلحت باشد.

=الزَّوَّار-

[زور] : آنكه بسيار ديدار يا زيارت كند.

=الزَّوَافِر-

[زفر] : كنيزانى كه مشكها را بر دوش كشند، آلاچيق چوبى يا داربست كه بر روى آن شاخه هاى انگور را قرار دهند، دنده ها؛ «فَرَسٌ شَدِيدُ الزوَافِر» : اسبى كه دنده هاى سخت و پر توان دارد؛ «زَوَافِرُ المجدِ» : ستونهاى مجد و بزرگى و قوام آن.

=الزَّوَال-

[زول] : مص؛ «هو سريعُ الزَّوَالِ» :

كم دوام، زودگذر، فرورفتن خورشيد از وسط آسمان؛ «بَعْدَ الزَّوَال» : بعد از ظهر؛ «خطّ الزوَالِ» : خط نصف النهار يا ميانه ى روز.

=الزَّوَّال-

[زول] : حركت كننده ى بسيار، پُر حركت.

=الزَّوَالِيّ-

نسبت به (الزوَال) است يعنى مايل شدن خورشيد از ميان آسمان؛ «السَّاعَة الرابِعَة زَوالِيَّة» : ساعت چهار بعد از ظهر.

=الزُّوَان-

[زون] : به معناى (الزُّؤَان) است.

=الزَّوَان-

مترادف (الزُّؤَان) است.

=الزِّوَان-

مترادف (الزُّؤَان) است.

=الزَّوْبَر-

[زأبر] : مترادف (الزِّئْبَر) است.

=الزَّوْبَعَة-

ج زَوَابع [زبع] : تندباد و گردبادى كه مانند ستونى به سوى آسمان بالا رود؛ «زَوْبَعَةُ الزوَابع» : بلاها.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت