مرد قوى نژاد از قوم، تمام و كمال از هر چيزى.
از حروف جرّ است، و از معانى آن (1) رفتن و گذشتن مانند: « (تَرَحَّلَ عَنْ مَكانٍ) » : از آنجا رفت؛ (2) عَوض و بَدَل مانند «يَوْمَ لا تجْزي نَفسٌ عَنْ نَفْسٍ» : كسى به جاى ديگرى مجازات نمى شود؛ (3) تعليل مانند «ما فَعَلَ ذلِكَ إلّا عَنْ اضْطِرَارٍ» : آن كار را به علّت ناچارى و ضرورت انجام داد؛ (4) بَعْد مانند «عَنْ قَليل تَرَى» : بعد از اندكى خواهى ديد؛ (5) استعلاء مانند «احْبَبْتُ الإِحْسانَ الى الفُقَراءِ عَنْ كثْرَةِ الصَّلَاة» :
احسان بفقرا را بر نماز بسيار ترجيح مى دهم؛ (6) و گاهى مرادف (ب) مىيد مانند «وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى» : از راه هوا و هوس سخن نمى گويد؛ (7) و گاهى بصورت اسم است كه قبل از آن حرف جر مىورند مانند «جَلَسَ مِنْ عَنْ يَسَارِ الخَلِيفَة» : از طرف چپ خليفه نشست.
-عَنًّا و عَنَنًا و عُنُونًا [عنّ] لهُ الشي ءُ: در برابر او نمايان شد و اعتراض كرد،- عَنِ الشَّي ءِ: از آن چيز روى گردانيد،- الْفَرَس:
عنان اسب را گرفت،- اللَّجامَ: براى لگام عنان ساخت،- الكِتابَ: عنوان كتاب را نوشت.
=عَنَا-
-عَنَاءً و عُنُوًّا [عنو] لهُ: در برابر او فروتنى كرد،- فِى الْقَوم: در ميان آنها اسير شد،- هُ الأَمْرُ: آن كار برايش اهميّت داشت،- الأَمرُ عليه: كار بر او سخت شد،- تِ الأُمُورُ بفلانٍ: سختيها بر او وارد شد،- الشَّي ءَ: آنرا آشكار و نمايان كرد،- تِ الأَرضُ بِالنَّبَات: زمين گياه و سبزه رويانيد،- عَنْوَةً: چيزى را به زور و يا به آرامى گرفت.
=عَنَى-
-عَنْيًا و عِنَايَةً [عني] بما قالهُ كذا:
چيزى را با اراده و قصد گفت،- عِنَايَةً اللّهُ بِه: خداوند او را نگهدارى كرد،- عَنَايَةً و عِنَايَةً و عُنيًّا الأمرُ فُلانًا: آن كار فلانى را به خود مشغول ساخت،- «عَنْيًا الأَمرُ لِفُلان» :
آن پيشامد براى او حادث شد،- فيهِ الأَكْلُ:
خوردن غذا براى او سودمند شد،- تِ الأرضُ بِالنَّبات: زمين گياه و سبزه خود را آشكار كرد.
=عَنَّى-
تَعْنِيَةً [عنو] الرجُلَ: او را بازداشت كرد.
=عَنَّى-
-تَعْنِيَةً [عني] الرجُلَ: او را اذيت و آزار نمود،- الكتابَ: براى آن كتاب عنوان نوشت.
=العَنَا-
[عني] : رنج و خستگى.
=العَنَاء-
[عني] : رنج و خستگى.
=العُنَّاب-
(ن) : عناب، گياهى است از رسته (النَّبْقِيّات) و خوردنى است.
=العَنَّاب-
فروشنده انگور.
=العُنَّابَة-
(ن) : يك دانه عناب.
=العِنَادِيَّة-
أو المِثَالِيَّة: يكى از مذاهب فلسفى است كه پيروان آن مُنكر حقايق اشياء مى باشند و بر آنها (سوفسطائيان) اطلاق مى شود.
=العَنَاق-
ج أَعْنُق و عُنُوق (ح) : بزغاله ماده زير يكسال؛ «عَنَاقُ الأرض» : گربه وحشى كه آنرا (سياه گوش) نامند و از جانوران درنده است.
=العِنَاقِيَّة-
(ن) : درخت گُلى است زيبا از رسته (الدِّفْلِيَّات) كه داراى گُلهاى درشت و آبى و يا سفيد و يا سُرخ رنگ است، گل تلفونى.
=العَنَان-
[عنّ] : ابر؛ «عَنانُ السَّماءِ» : دامنه بلند آسمان هنگام نگاه كردن به آن؛ «عَنَانُ الدّار» : گوشه خانه.
=العِنَان-
[عنّ] : مص، اسم است از (عَنَّ الشَّي ءُ) هرگاه كه رو به رو ظاهر شود؛ «شركَةُ العِنَان» : شركت دو نفرى با سهام معينى از سرمايه شركت ولى در ساير موارد هر يك استقلال مالى و كسبى خود را حفظ دارند،- ج اعِنَّة و عُنُن: لگام كه بر دهان اسب قرار مى گيرد ولى داخل دهان نمى شود؛ «ذلَّ عِنَانُهُ» : عنان خود را به ديگرى داد و دنباله رو او شد؛ «اطْلَقَ لَهُ العِنان» : به او آزادى عمل داد.
=العَنَانَة-
[عنّ] : يك پاره ابر.
=العَنَايَة-
[عني] : توجه و اهتمام.
=العِنَايَة-
[عني] : عنايت و اهتمام؛ «العِنَايَةُ الإلْهِيَّة» : حكمت والاى خداوندى كه مدبّر تمام امور و كارهاست.
=عَنَّبَ-
تَعْنِيبًا [عنب] الكرمُ: درخت مو انگور داد.
=العِنَب-
ج أَعْنَاب: انگور به رنگهاى مختلف (سفيد و سرخ و سياه) كه از آن مي و مُربّا سازند و نيز خشك شده آن را به گونه كشمش مى خورند؛ «عِنَبُ الثَّعلَب» (ن) :
گياهى است كه از رسته (الباذنجانيات) كه در زبان فارسى به آن (تاجريزى) گويند.
اين گياه داروئى است كه در پزشكى و درمان از آن استفاده مى شود؛ «عِنَبُ الحيَّة» (ن) : گياهى است از رسته (القَرْعِيّات) بنام (هزار گوشان) كه در پزشكى نيز از اين دارو استفاده مى شود؛ «عِنَبُ الدبّ» (ن) : گياهى است از رشته (الخَلَنجيَّات) به نام (غباريه) كه از آن براى دباغى پوست و براى درمان بيمارى اسهال استفاده مى شود.
=العِنَبَة-
يك حبّه انگور.
=عَنْبَرَ-
عَنْبَرَة [عنبر] الشي ءَ: آن چيز را با عَنبر خوشبو كرد.
=العَنْبَر-
ج عَنَابِر [عنبر] : عطرى است خوشبو،- (ن) : زعفران، انبار غله،- (ح) : گونه اى ماهي بنام حوت كه درازى آن 60 قدم است و داراى سرى بزرگ و دندان است؛ «عَنْبَرُ الشِّتاء» : سختى زمستان.
=العَنْبَرِيّ-
مي كه با عنبر خوشبو شده باشد.
=العِنَبِيَّة-
(ز) : ميوه اى است مانند انگور و كشمش كه هسته بزرگ نداشته و تُخمه ريز دارد،- (ن) : گياهى است از رسته (الخَلَنْجِيّات) خوش مزه كه در اروپا و آمريكا مى رويد ولى در مناطق مديترانه و خاورميانه نمى رويد و موجود نيست.
=عَنِتَ-
-عَنَتًا: در امر دشوارى قرار گرفت،