بهترين كتابها را انتخاب نمود و بى ارزشها را رها كرد.
تَقْمِيعًا [قمع] البسرةَ و نحوَها: ته پولك برآمده گياه را كند،- تِ البَسْرُةُ و نحوها: تهِ پولك گياهى افتاد.
=القَمْع-
ج أَقْمَاع: قيف، انگشت وانه خياط،- ج قُمُوع: پياله زير ميوه گياهان پياله دار و مانند آن.
=القِمْع-
مُرادف (الْقَمْع) است.
=القَمِع-
من الخيل: اسبى كه در يك كاسه زانوى آن كلفتى باشد؛ «طَرَفٌ قَمِعٌ» :
موضعى از بدن كه بر آن دانه پديد آمده باشد؛ «سَنامٌ قَمِعٌ» : كوهان درشت و بزرگ شتر.
=القِمَع-
مُرادف (الْقَمْع) است.
=القُمْعَة-
ج قُمع: آنچه كه دهانه مشك را با آن بندند؛ چيز سوا شده و يا انتخاب شده.
=القَمَعَة-
ج مَقَامِع، على غير لفظها (ح) : مگسى است كه به هنگام گرمى هوا بر بدن شتران و آهوان نشيند،- ج قَمَع: سر حلقوم و گلو،- (طِبّ) ،- دانه زخم كه در چشم پديد مىيد، بالاى كوهان شتر؛ «قَمَعَةُ الشَّى ءِ» :
بهترين آن چيز؛ «قَمَعَةُ الدَّنَبِ» : تَهِ دم.
=القِمَعِيَّة-
(ن) : گياهى است از رسته (الخنازيريات) زيبا ولى زهرآگين است از اين گياه ماده (دِجيتالين) كه مسكّن و مدرّ بول است بدست مىيد. استعمال اين دارو خطرناك است و افراد مبتلا به بيمارى قلب را با آن درمان مى كنند.
=القُمْقَام-
ج قَماقِم و قَمَاقِمَة [قمقم] : مرد بزرگوار و بسيار بخشنده.
=القَمْقَام-
[قمقم] : كارى سخت و بزرگ،- ج قَمَاقِم و قَمَاقِمَة: مُرادف (القَمْقَام) است.
=قَمْقَمَ-
قَمْقَمَةً [قمقم] ما على المائدةِ: سفره غذا را جمع آورى و پاك كرد.
=القُمْقُم-
[قمقم] : گلاب پاش، ظرف عطّار، ظرفِ مسى كه در آن آب جوشانند، كوزه، گلو.
=القُمْقُمَة-
[قمقم] : مُرادف (القُمْقُم) است ولى كوچكتر از آن است.
=قَمَّمَ-
تَقْمِيمًا [قمّ] هُ: آن چيز را خشك كرد.
=قَمِلَ-
-- قَمَلًا بطنُهُ: شكم او درشت و گُنده شد،- رَأْسُهُ: در موى سر او شپش افتاد،- الْمَرْعَى: چراگاه پُر از گياه و شكاف شد و به رنگ سياه درآمد گويا شپش در آن جمع شده است.
=القَمِل-
كسى كه سر او پُر از شپش باشد.
=القُمَّل-
(ح) : حشره اى است ريز مانند كنه كه بر روى بدن شتر لاغر مى چسبد.
=القَمْلَة-
ج قَمْل (ح) : حشره اى است طفيلى بى بال از رسته (الْقَمْليَّات) كه سه نوع آن به انسان نيش مى زنند و از خون او تغذيه مى كند اولى شپش سر دوم شپش بدن سوم شپش موى زهار و شپش بدن باعث بيمارى خطرناكى بنام (تيفوس) مى گردد.
=القُمَّلَة-
(ح) : يك دانه شپش.
=القَمِير-
ج أَقْمَار: قُمار باز.
=القَمِيص-
ج أَقْمِصَة و قُمُص و قُمْصان: جامه- اين كلمه مذكر و مؤنث است، غلاف و پوشش قلب.
=القُنّ-
تپه، آستين پيراهن؛ قُنُّ الدَّجاج»:
لانه مرغ. اين تعبير در زبان متداول رايج است.
=القِنّ-
[قنّ] : برده اى كه پدر و مادرش نيز برده باشند. اين كلمه در مذكر و مؤنث و مفرد و جمع يكسان بكار مى رود و گاهى با كلمات (اقْنَان و اقِنَّة) جمع بسته مى شود.
=قَنَا-
-قَنْوًا و قُنْوَانًا و قُنوًّا [قنو] المالَ: مال را جمع آورى كرد و به خود اختصاص داد،- قَنْوًا لَونُ الشي ءِ: آن چيز به رنگ سرخ تند در آمد.
=قَنَى-
-قَنْيًا و قِنْيَانًا و قُنَيَانًا [قني] المالَ: مال را بدست آورد.
=قَنَّى-
تَقْنِيَةً [قنو] القناةَ: كانال يا قنات كند.
=قَنَّى-
تَقْنِيَةً [قني] اللّهُ فلانًا: خداوند او را خوشنود ساخت.
=القَنَا-
[قنو] (ن) : گياهى است از رسته ى (قَنَوِيّات) كه مردم آمريكاى جنوبى و هند از آن رنگ سرخ بدست مىورند و در باغچه ها براى زينت كاشته مى شود،- ج قِنَاء: خوشه خُرما.
=القِنَى-
ج أَقْنَاء و قُنْيَان و قِنْيَان و قُنْوَان و قِنْوان [قنو] : خوشه خُرما.
=القَنَّاء-
[قنو] : دارنده نيزه، آنكه قنات حفر كند.
=القُنَاب-
برگهاى پيچيده اطراف سنبل.
=القِنَاب-
چنگالِ شير، مُرادف (القُناب) است.
=القُنَّابَة-
مُرادف (القُنَاب) است.
=القَنَاة-
ج قِنًى و قِنَاء و قَنَوَات [قنو] : كانال آب،- ج قَنًا وَ قُنِيّ و قَنَوات و قَنَيَات: نيزه و يا چوب نيزه.
القَنَّاص: شكارگر، صيّاد.
=القِنَاع-
ج أَقْناع و أَقْنِعَة: روسرى زن، طبقى كه در آن خوراك قرار دهند،- ج قُنُع:
اسلحه،- (ع ا) : پرده قلب؛ كَشْفُ القِناع عَن الشَّى ءِ»: كنايه از آشكار نمودن كارى و تصريح به آن است.
=قَنأَ-
-قُنُوءًا [قنأ] الشي ءُ: سُرخى آن چيز زياد شد.
=قَنَبَ-
-قُنُوبًا الكرمَ: زيادى خوشه هاى درخت انگور را بريد.
=قَنَّبَ-
تَقْنِيبًا [قنب] الزرعُ: برگهاى خوشه گياه آشكار شد،- الزَّهرُ: غنچه گُل شكفته شد،- الكَرْمَ: خوشه هاى انگور را چيد،- الأَسَدُ بِمِخْلَبِه: شير ناخنهايش را زير چنگال خود پنهان كرد.
=القُنْب-
ج قُنُوب: بادبان بزرگ، چنگال شير،- مِنْ كَفِّ الأَسَد: پوست پنجه شير، (قُنْبُ الزَّهِر) پوشش گُل، غلاف شكوفه.
گُل، غلاف شكوفه.
=القُنَّب-
(ن) : مُرادف (القِنَّب) است.
=القِنَّب-
(ن) : گياهى است از رسته ى (القِنَّبِيَّات) كه مركز اصلى آن هند است، از الياف اين گياه ريسمان و طناب مى سازند.
=اين گياه در سرزمينهاى سرد و معتدل كشت مى شود- اين واژه يونانى است.