فهرس الكتاب

الصفحة 726 من 1009

بهترين كتابها را انتخاب نمود و بى ارزشها را رها كرد.

=قَمَّعَ-

تَقْمِيعًا [قمع] البسرةَ و نحوَها: ته پولك برآمده گياه را كند،- تِ البَسْرُةُ و نحوها: تهِ پولك گياهى افتاد.

=القَمْع-

ج أَقْمَاع: قيف، انگشت وانه خياط،- ج قُمُوع: پياله زير ميوه گياهان پياله دار و مانند آن.

=القِمْع-

مُرادف (الْقَمْع) است.

=القَمِع-

من الخيل: اسبى كه در يك كاسه زانوى آن كلفتى باشد؛ «طَرَفٌ قَمِعٌ» :

موضعى از بدن كه بر آن دانه پديد آمده باشد؛ «سَنامٌ قَمِعٌ» : كوهان درشت و بزرگ شتر.

=القِمَع-

مُرادف (الْقَمْع) است.

=القُمْعَة-

ج قُمع: آنچه كه دهانه مشك را با آن بندند؛ چيز سوا شده و يا انتخاب شده.

=القَمَعَة-

ج مَقَامِع، على غير لفظها (ح) : مگسى است كه به هنگام گرمى هوا بر بدن شتران و آهوان نشيند،- ج قَمَع: سر حلقوم و گلو،- (طِبّ) ،- دانه زخم كه در چشم پديد مىيد، بالاى كوهان شتر؛ «قَمَعَةُ الشَّى ءِ» :

بهترين آن چيز؛ «قَمَعَةُ الدَّنَبِ» : تَهِ دم.

=القِمَعِيَّة-

(ن) : گياهى است از رسته (الخنازيريات) زيبا ولى زهرآگين است از اين گياه ماده (دِجيتالين) كه مسكّن و مدرّ بول است بدست مىيد. استعمال اين دارو خطرناك است و افراد مبتلا به بيمارى قلب را با آن درمان مى كنند.

=القُمْقَام-

ج قَماقِم و قَمَاقِمَة [قمقم] : مرد بزرگوار و بسيار بخشنده.

=القَمْقَام-

[قمقم] : كارى سخت و بزرگ،- ج قَمَاقِم و قَمَاقِمَة: مُرادف (القَمْقَام) است.

=قَمْقَمَ-

قَمْقَمَةً [قمقم] ما على المائدةِ: سفره غذا را جمع آورى و پاك كرد.

=القُمْقُم-

[قمقم] : گلاب پاش، ظرف عطّار، ظرفِ مسى كه در آن آب جوشانند، كوزه، گلو.

=القُمْقُمَة-

[قمقم] : مُرادف (القُمْقُم) است ولى كوچكتر از آن است.

=قَمَّمَ-

تَقْمِيمًا [قمّ] هُ: آن چيز را خشك كرد.

=قَمِلَ-

-- قَمَلًا بطنُهُ: شكم او درشت و گُنده شد،- رَأْسُهُ: در موى سر او شپش افتاد،- الْمَرْعَى: چراگاه پُر از گياه و شكاف شد و به رنگ سياه درآمد گويا شپش در آن جمع شده است.

=القَمِل-

كسى كه سر او پُر از شپش باشد.

=القُمَّل-

(ح) : حشره اى است ريز مانند كنه كه بر روى بدن شتر لاغر مى چسبد.

=القَمْلَة-

ج قَمْل (ح) : حشره اى است طفيلى بى بال از رسته (الْقَمْليَّات) كه سه نوع آن به انسان نيش مى زنند و از خون او تغذيه مى كند اولى شپش سر دوم شپش بدن سوم شپش موى زهار و شپش بدن باعث بيمارى خطرناكى بنام (تيفوس) مى گردد.

=القُمَّلَة-

(ح) : يك دانه شپش.

=القَمِير-

ج أَقْمَار: قُمار باز.

=القَمِيص-

ج أَقْمِصَة و قُمُص و قُمْصان: جامه- اين كلمه مذكر و مؤنث است، غلاف و پوشش قلب.

=القُنّ-

تپه، آستين پيراهن؛ قُنُّ الدَّجاج»:

لانه مرغ. اين تعبير در زبان متداول رايج است.

=القِنّ-

[قنّ] : برده اى كه پدر و مادرش نيز برده باشند. اين كلمه در مذكر و مؤنث و مفرد و جمع يكسان بكار مى رود و گاهى با كلمات (اقْنَان و اقِنَّة) جمع بسته مى شود.

=قَنَا-

-قَنْوًا و قُنْوَانًا و قُنوًّا [قنو] المالَ: مال را جمع آورى كرد و به خود اختصاص داد،- قَنْوًا لَونُ الشي ءِ: آن چيز به رنگ سرخ تند در آمد.

=قَنَى-

-قَنْيًا و قِنْيَانًا و قُنَيَانًا [قني] المالَ: مال را بدست آورد.

=قَنَّى-

تَقْنِيَةً [قنو] القناةَ: كانال يا قنات كند.

=قَنَّى-

تَقْنِيَةً [قني] اللّهُ فلانًا: خداوند او را خوشنود ساخت.

=القَنَا-

[قنو] (ن) : گياهى است از رسته ى (قَنَوِيّات) كه مردم آمريكاى جنوبى و هند از آن رنگ سرخ بدست مىورند و در باغچه ها براى زينت كاشته مى شود،- ج قِنَاء: خوشه خُرما.

=القِنَى-

ج أَقْنَاء و قُنْيَان و قِنْيَان و قُنْوَان و قِنْوان [قنو] : خوشه خُرما.

=القَنَّاء-

[قنو] : دارنده نيزه، آنكه قنات حفر كند.

=القُنَاب-

برگهاى پيچيده اطراف سنبل.

=القِنَاب-

چنگالِ شير، مُرادف (القُناب) است.

=القُنَّابَة-

مُرادف (القُنَاب) است.

=القَنَاة-

ج قِنًى و قِنَاء و قَنَوَات [قنو] : كانال آب،- ج قَنًا وَ قُنِيّ و قَنَوات و قَنَيَات: نيزه و يا چوب نيزه.

القَنَّاص: شكارگر، صيّاد.

=القِنَاع-

ج أَقْناع و أَقْنِعَة: روسرى زن، طبقى كه در آن خوراك قرار دهند،- ج قُنُع:

اسلحه،- (ع ا) : پرده قلب؛ كَشْفُ القِناع عَن الشَّى ءِ»: كنايه از آشكار نمودن كارى و تصريح به آن است.

=قَنأَ-

-قُنُوءًا [قنأ] الشي ءُ: سُرخى آن چيز زياد شد.

=قَنَبَ-

-قُنُوبًا الكرمَ: زيادى خوشه هاى درخت انگور را بريد.

=قَنَّبَ-

تَقْنِيبًا [قنب] الزرعُ: برگهاى خوشه گياه آشكار شد،- الزَّهرُ: غنچه گُل شكفته شد،- الكَرْمَ: خوشه هاى انگور را چيد،- الأَسَدُ بِمِخْلَبِه: شير ناخنهايش را زير چنگال خود پنهان كرد.

=القُنْب-

ج قُنُوب: بادبان بزرگ، چنگال شير،- مِنْ كَفِّ الأَسَد: پوست پنجه شير، (قُنْبُ الزَّهِر) پوشش گُل، غلاف شكوفه.

گُل، غلاف شكوفه.

=القُنَّب-

(ن) : مُرادف (القِنَّب) است.

=القِنَّب-

(ن) : گياهى است از رسته ى (القِنَّبِيَّات) كه مركز اصلى آن هند است، از الياف اين گياه ريسمان و طناب مى سازند.

=اين گياه در سرزمينهاى سرد و معتدل كشت مى شود- اين واژه يونانى است.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت