فهرس الكتاب

الصفحة 108 من 1009

گردن بند آويخت،- الزرعُ: گياه روئيد و خوشه آن بر آمد،- تِ الدابَّةُ: ستور راه بسيار دور و دراز رفت،- تِ البلادُ: شهرها دور شدند،- النّجمُ: ستاره غروب كرد،- تِ الرّيحُ: باد خاك بر افراشت.

=الأَعْنَقَ-

م عَنْقَاء، ج عُنْق [عنق] : گردن بلند.

=أَعْنَم-

إعْنَامًا [عنم] تِ الماشيةُ: دام و ستور سر درختيها را چرا كردند.

=الأَعْنَق-

م عَنْقَاء، ج عُنْق [عنق] : دام و ستور سر درختيها را چرا كردند.

=أَعْهَدَ-

إعْهَادًا [عهد] فلانًا[من كذا: فلانى را از چيزى تأمين و تبرئه يا تكفّل كرد.

=اعْوَجَّ-

اعْوِجَاجًا [عوج] العودُ: چوب كج شد،- الشي ءُ: آن چيز ناموزون شد.

=الأَعْوَج-

م عَوْجاء، ج عُوج [عوج] : آنكه كجى آشكار دارد، خميده، بد اخلاق.

=الأَعْوَد-

[عود] : سودمندتر؛ «هذا اعودُ عَلَيْكَ» : اين براى تو سودمندتر است.

=أَعْوَذَ-

إعْوَاذًا [عوذ] هُ: براى او دعا و تعويذ كرد.

=أَعْوَرَ-

إعْوَارًا [عور] هُ: او را كور كرد،- الشي ءُ: آن چيز آشكار شد، عورت او آشكار شد،- الفارسُ: جائى از بدن اسب سوار پديدار شد تا به آن ضربه خورد،- الرّجُلُ: آن مرد در شك و ترديد افتاد.

=اعْوَرَّ-

اعْوِرَارًا [عور] : بينائى يكى از دو چشمانش از دست رفت.

=الأَعْوَر-

م عَوْرَاء، ج عُور و عُورَان و عِيران [عور] :

كور،- ج اعَاوِر (ح) : كلاغ كه با آن فال بد زنند، آنكه از پدر و مادر خود برادر ندارد، راهى كه نشانه اى در آن نيست زيرا آن نشانه همانند چشم آنست، بد و نامرغوب از هر چيزى، ناتوان و ترسو و پليد كه در او خيرى نباشد، راهنماى بد، كتاب كهنه و پوشيده،- (ع ا) : روده كور در بدن انسان.

=أَعْوَزَ-

إعْوَازًا [عوز] الرجُلُ: آن مرد فقير و بد احوال شد،- الشي ءُ: آن چيز دشوار شد،- الدَّهْرُ فلانًا: زمانه فلانى را تنگدست و مستمند ساخت،- هُ المطلوبُ: رسيدن به آن خواسته سخت و دشوار شد؛ «أَعْوَزَني الشي ءُ» : به آن چيز نيازمند شدم ولى آنرا بدست نياوردم.

=اعْوَزَّ-

اعْوِزَازًا [عوز] : وضع او مختلّ و دگرگون شد، حيله كرد.

=الأَعْوَز-

[عوز] : فقير و مستمندى كه چيزى ندارد.

=أَعْوَصَ-

عَوَصًا و عِيَاصًا و القياس إعْوَاصًا [عوص] في الكلام: سخن را بگونه ى دشوار آورد،- بِخَصْمِهِ و على خَصْمِهِ: حجتهاى دشوارى بر دشمن خود آورد كه وى نتواند خود را برهاند.

=الأَعْوَص-

م عَوْصَاء، ج عُوص [عوص] : دشوار، سخن دشوار و نامفهوم.

=أَعْوَلَ-

إعْوَالًا [عول] : صداى خود را با گريه بلند كرد،- تِ القوسُ: كمان صدا داد،- الرّجُلُ: آزمند شد،- مَعَ فُلان: براى فلانى دليل محكم و استوار آورد.

=أَعْوَمَ-

إعْوَامًا [عوم] : يكسال بر او گذشت، در آغاز سال در آمد.

=أَعْوَه-

إعْوَاهًا [عوه] : آفت در كِشت و ستوران او افتاد.

=أَعْيَا-

إعْيَاءً [عيي] الماشي: ستور خسته و درمانده شد (اين كلمه غير از عجز و ناتوانى است) ،- هُ: او را خسته و درمانده كرد،- الدّاءُ الطبيبَ: آن بيمارى پزشك را ناتوان و درمانده كرد،- الأمرُ عليهِ: آن كار او را ناتوان كرد،- تْهُ الحيلةُ: راه به جائى نبرد و همه راهها بر او بسته شد.

=الإعْيَاء-

[عيي] : مص،- (طب) : خستگى مفرط در مفصلها و عضلات نام ديگر آن (تَعَب) است.

=الأَعْيَان-

[عين] : جمع (الْعَيْن) است؛ «اعيانُ القومِ» : بزرگان و دانشمندان قوم.

=أَعْيَلَ-

إعْيَالًا [عول و عيل] الرجُلُ: آن مرد عيالمند شد.

=أَعْيَلَ-

إعْيَالًا [عول] : حريص و آزمند شد.

=الأَعْيَن-

م عَيْنَاء، ج عِين [عين] : آنكه سياهى چشمش بزرگ باشد،- (ح) : گاو نر وحشى.

=أَغَابَ-

إغَابةً [غيب] القومُ: آن قوم بهنگام غروب در آمدند،- تِ الْمرأَةُ: شوهر آن زن غايب شد.

=أَغَاثَ-

إغَانَةً و مَغُونَةً [غوث] هُ: او را كمك و يارى كرد؛،- اغَاثَنَا اللّهُ بِالْمَطَر»: خداوند سختى و دشوارى ما را بوسيله باران بر طرف كرد.

=أَغَارَ-

إغَارَةً و غَارَةً و مَغَارًا [غور] عليهم: بر آنها حمله برد و كشتار كرد،- الفرسُ: اسب بسيار سخت دويد،- بِهِمْ و الَيهِم: بسوى آنها آمد تا وى را يارى كنند،- إغَارَةً: به زمين پست و نشيب در آمد، در رفتن شتاب كرد، به سير و سياحت پرداخت،- الحَبْلَ:

ريسمان را سخت بافت.

=اغَارَ-

إغَارَةً [غير] هُ: او را به رشك و غيرت برانگيخت، از او يارى خواست،- الرجُلُ امرأتَهُ: بر سر زن خود هوو آورد و او را به رشك واداشت.

=أَغَاضَ-

إغاضَةً [غيض] الماءَ أو الثمنَ: آب يا بها را كم كرد،- دمعَهُ: جلوى اشك خود را گرفت.

=أَغَاظَ-

إغَاظةً [غيظ] هُ: او را به خشم در آورد.

=أَغَالَ-

إغَالةً [غيل] تِ المرأَةُ ولدَها: آن زن در حاليكه آبستن بود فرزند خود را شير داد.

=أَغَامَ-

إغَامَةً [غيم] تِ السماءُ: آسمان ابرى شد.

=أَغَبَّ-

إغْبَابًا [غبّ] الماشيةَ: ستور را يك روز در ميان به آب آورد،- القومَ: يك روز در ميان نزد آن قوم آمد؛ «اغَبَّتْهُ الحُمىَّ و اغَبَّتْ عليهِ: يك روز در ميان تب بر او مىمد،- الطّعَامُ: غذا بد بوى شد و گنديد،- عنده: شب را نزد وى بسر برد.

=أَغْبَى-

إغْبَاءً [غبي] السحابُ: ابر يك بار باريد.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت