فهرس الكتاب

الصفحة 855 من 1009

=المَعَاذ-

[عوذ] : مص، پناهگاه، حرز؛ «مَعَاذ اللّهِ» : پناه مى برم بخدا.

=المَعَارَة-

[معر] : تند خوئى و گرفتگى از شدت خشم.

=المُعَارَضَة-

[عرض] : مص، احزاب و يا دسته جات مخالف دولت.

=المَعَارِف-

[عرف] : جمع معرفه است، امور تربيت و پرورش؛ «وزيرُ المعارف» : وزير آموزش و پرورش، زيبائيهاى چهره؛ «مَعَارفُ الرجُلِ» : دوستان و ياران شخص.

=المُعَارِك-

[عرك] : فا، رزمنده، رزمجو.

=المَعَارِي-

[عري] : فرش، محلهائى كه چيزى در آن نرويد.

=المِعَاز-

[معز] : بز.

=المَعَّاز-

دارنده بز، چوپان بز.

=المَعَاش-

ج مَعَايش [عيش] : رزق و روزى، وسيله زندگى، زمان يا مكان بدست آوردن روزى،- ج مَعَاشاة: حقوق ماهانه بازنشستگى؛ «احيل الى أو على المَعَاش» :

باز نشسته شد.

=المُعَاصِر-

ج مُعَاصِرون [عصر] : معاصر، هم زمان.

=المُعَافَى-

[عفو] : تندرست و سالم.

=المُعَاقِب-

[عقب] : فا، انتقام گيرنده، انتقامجو.

=المُعَاقَبَة-

[عقب] : كيفر، جزا.

=المَعَاقِم-

[عقم] : مفصلهاى استخوان؛ «مَعَاقِمُ الخيل» مفاصل اسب.

=المُعَاكِس-

[عكس] : فا؛ «الهُجُوم المُعَاكِس» :

حمله ناگهانى از حالت دفاع به يورش.

=المَعَالي-

[علو] : جمع (مَعْلَاة) است، عنوانى است كه به وزير مى دهند مانند «معالي الوزير» .

=المُعَامَلَة-

ج مُعَامَلات: مص، روش تصرّف؛ «حُسْنُ أَوْ سوءُ المعَامَلة» روش خوب يا بد در معاملات. معامله بمثل و تبادل (المُعاملة بالمثل) ،- التجاريَّة: آنچه كه مربوط به تجارت و خريد و فروش باشد؛ «المُعَامَلات» : احكام معاملات شرعي از قبيل فروش و خريد و يا مانند آن.

=المَعَان-

[معن] : منزل، جايگاه.

=المَعَانَة-

[عون] : كمك و مساعدت.

=المُعَاهَدَة-

[عهد] : پيمان ميان دو دولت يا بيشتر در مسائل سياسى يا بازرگانى.

=المُعَاوِد-

[عود] : فا، مُواظب، ماهر، قهرمان.

=المُعَاوِن-

[عون] : معاون، كمك و يارى دهنده.

=المُعَاوِيَة-

[عوي] (ح) : سگ،- بچه روباه.

=المُعَايَدَة-

ج مُعَايَدات [عود] : تبريك عيد.

=المَعَايِر-

[عير] : معايب، نواقص.

=المُعَايَنَة-

[عين] : مص، برادرى از يك پدر و مادر.

=المَعْبَد-

ج مَعَابِد [عبد] : جاى عبادت، مسجد.

=المُعَبَّد-

[عبد] : مفع، مورد احترام و تعظيم، راه كوفته و تسطيح شده.

=المَعْبَر-

[عبر] : آماده براى عبور.

=المِعْبَر-

[عبر] : آنچه كه با آن از يكسوى رودخانه بسوى ديگر روند مانند كشتى و پل.

=المِعْبَرَة-

[عبر] : مرادف (المِعْبَر) است.

=المَعْبُود-

[عبد] : مفع، بُت.

=المُعْتَاد-

[عود] : فا، مألوف و معمولى؛ «كَالْمُعْتَاد» : طبق معمول.

=المِعْتَام-

[عتم] : دير كننده.

=المَعْتَبَة-

[عتب] : مص، عتاب، خشم.

=المَعْتِبَة-

[عتب] : مرادف (الْمَعْتَبَة) است.

=المُعْتَدِل-

[عدل] : فا، ميانه رو؛ «بَلَدٌ مُعْتَدِلُ المناخِ» : سرزمين معتدل كه هواى آن نه بسيار سرد و نه بسيار گرم است.

=المُعْتَدِي-

ج مُعْتَدُون [عدو] : فا، آغازگر حمله.

=المُعْتِذلَات-

[عذل] : «أيّامٌ مُعْتَذِلَات» :

روزهاى بسيار گرم.

=المُعَتَّر-

[عتر] : ناكام و بدشانس.

=المُعْتَرِضَة-

[عرض] : «جُمْلَةٌ مُعْتَرِضَةٌ» :

جمله كوتاهى كه داراى معناى كامل است و در ميان جمله ديگر مىيد.

=المُعْتَرف-

[عرف] : فا، در مسيحيت بمعناى كسى است كه در برابر دشمن اعتراف به مسيحيت كند.

=المُعْتَرَف-

[عرف] بهِ: مورد اعتراف.

=المُعْتَرَك-

[عرك] : زد و خورد؛ «مُعْتَرَكُ المنايا» : ميان سالهاى شصت و هفتاد از عمر انسان.

=المُعْتَزِلَة-

[عزل] : گروهى از پيروان مذهب قَدَريّه كه خود را از ديگر فرق اسلامى جدا گرفتند.

=المُعْتَصَم-

[عصم] : پناهگاه.

=المُعَتَّقَة-

[عتق] : مى كهنه خوب، نوعى عطر.

=المُعْتَقَد-

[عقد] : عقيده، اعتقاد.

=المُعْتَمَد-

[عمد] : مفع، وكيل و يا نماينده.

=المُعْتَمِر-

[عمر] فا؛ «جاءَ فلانٌ مُعْتَمِرًا» : از زيارت حج برگشت.

=المُعَتَّه-

[عته] : مرادف (المعتُوه) است.

=المَعْتُوب-

[عتب] : مفع، مورد عتاب.

=المَعْتُوه-

[عته] : سخيف و كم عقل بدون اينكه ديوانه شده باشد.

=مَعَجَ-

-مَعْجًا الفرسُ: اسب تندرو و رام شد،- البحرُ: دريا طوفانى شد،- السيلُ: سيل شتابان آمد،- الفصيلُ ضرعَ أمِّهِ: بچه شتر بر پستان مادر فشار آورد و دهانش را برگردانيد تا بتواند به آسانى شير بمكد،- بِالْقَلَم فِى الدّواة: قلم را در دوات چرخانيد تا مركب به آن چسبد.

=المَعْج-

مص، اضطراب، قتال، غرور جوانى، وزش ملايم باد.

=المِعْجَال-

ج مَعَاجِيل [عجل] : اصرار كننده؛ «معاجيلُ الطرقِ» : راههاى كوتاه.

=المُعْجَب-

[عجب] بكذا: كسيكه از چيزى در شگفت باشد؛ «مُعْجَبٌ بِنَفْسِه» : خود بزرگ بين، مستكبر.

=المَعْجَة-

اسم مره از (مَعَجَ) است.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت