فهرس الكتاب

الصفحة 125 من 1009

ستور را تراشيد و راست كرد.

=اقْتَطَعَ-

اقْتِطَاعًا [قطع] من المالِ قطعةً: پاره اى از آن مال را گرفت،- مالَ فلانٍ: مال فلانى را براى خود گرفت،- ما في الإناءِ:

آنچه كه در جام بود نوشيد.

=اقْتَطَفَ-

اقْتِطَافًا [قطف] الثمَر: ميوه را چيد،- الشي ءَ: آن چيز را با شتاب گرفت،- الكلامَ:

خلاصه سخن را فرا گرفت.

=اقْتَعَد-

اقْتِعادًا [قعد] الدابَّةَ: ستور را براى سوار شدن خود اختصاص داد.

=اقْتَفَى-

اقْتِفَاءً [قفو] هُ: بدنبال او رفت،- أَثَرَهُ: از او پيروى كرد، بسان او عمل كرد،- الرّجُلُ بأمرٍ: آن مرد را براى كارى برگزيد و اختصاص داد،- الشي ءَ: آن چيز را برگزيد،- بِفلانٍ: خود را به فلانى اختصاص داد.

=اقْتَفَرَ-

اقْتِفَارًا [قفر] الأَثَر: در پس آن اثر رفت،- العَظْمَ: گوشت را از استخوان با دندان كند.

=اقْتفَلَ-

اقْتِفَالًا [قفل] البابُ: درب بسته شد.

=اقْتَلَعَ-

اقْتِلَاعًا [قلع] : اين واژه مطاوع (فَلَعَ) است،- الشي ءَ: آن چيز را از بيخ كند، آن چيز را به زور گرفت.

=اقْتَلَفَ-

اقْتِلَافًا [قلف] الظفَر: ناخن را بريد و از بيخ بر كند.

=أَقْتمَ-

اقْتَامًا [قتم] اليومُ: روز پر از گرد و غبار سخت شد.

=اقْتَمَّ-

اقْتِمَامًا [قمّ] ما على المائدة: آنچه كه در سفره بود خورد،- الشي ءُ: آن چيز سياه و تيره شد.

=اقْتَمَحَ-

اقْتِمَاحًا [قمح] السويقَ و الشرابَ: آرد و آب را با كف دست برداشت و به دهان فرو برد.

=اقْتَمَشَ-

اقْتِمَاشًا [قمش] القُماشَ: ريزه ها و خرده ها را از روى زمين برداشت و خورد.

=اقْتَمَعَ-

اقْتِمَاعًا [قمع] الشي ءَ: آن چيز را برگزيد.

=اقْتَنَى-

اقْتِنَاءً [قنو] المالَ: مال گرد آورد و براى خود نگهداشت.

=اقْتَنَصَ-

اقْتِنَاصًا [قنص] الطيْرَ أو الظَّبْىَ: پرنده يا آهو را شكار كرد.

=اقْتَنَعَ-

اقتِنَاعًا [قنع] بالشي ءِ: به آن چين قانع شد.

=اقْتَهَى-

اقْتِهَاءً [قهي] عن الطعام: ميل او از غذا برگشت.

=اقْتَوَى-

اقْتِوَاءً [قوي] الرجُلُ: آن مرد نيرومند شد،- المتاعَ: متاع را پس از مزايده خريد،- شيئًا بِشي ءٍ: چيزى را با چيزى ديگر عوض كرد،- على فُلانٍ: ويرا عتاب و نكوهش كرد.

=اقْتَوَرَ-

اقْتِوَارًا [قور] الشي ءَ: ميان آن چيز را بگونه ى دايره بريد.

=أَقْثَأَ-

إقْثَاءً [قثأ] المكانُ: در آن مكان خيار بسيار بدست آمد،- القومُ: آن قوم داراى خيار بسيار شدند.

=أَقْحَى-

إقْحَاءً [قحو] تِ الأرضُ: زمين گل اقحوان يا بابونه رويانيد.

=أَقْحَطَ-

إقْحَاطًا [قحط] العامُ: سال خشك و بى باران شد،- البلدُ: در آن شهر باران نيامد،- النّاسُ: بر آن مردم باران نباريد،- اللّهُ الأرضَ: خداوند آن زمين را قحطى داد.

=أَقْحَلَ-

إقْحَالًا [قحل] الشي ءَ: آن چيز را خشك كرد.

=أَقْحَمَ-

إقْحَامًا [قحم] هُ في الأمر: بدون مطالعه وى را در آن كار دخالت داد،- فَرَسَهُ النهرَ:

اسب خود را به عنف داخل رودخانه كرد،- الكلمَةَ: كلمه را ميان دو كلمه اى بهم پيوسته مانند مضاف و مضاف اليه در آورد مانند: «قَطَعَ اللّهُ يَدَ و رِجْلَ مَن قَالها» كه در اينجا كلمه ى (رِجْل) ميان (يَد) و (مَن) آمده است.

=أُقْحِمَ-

[قحم] القومُ: آن قوم كه به سرزمين آنها قحطى آمده بود خانه هاى خود را رها كردند و به روستائى كه در آن آب و سبزه بود رفتند.

=الأَقْحُوَان-

ج أَقَاحِيّ و أَقَاحٍ [قحو] (ن) : بوته گلى است داراى شكوفه ى سفيد و برگهاى ريز بسان دندان. نام ديگر آن (البَابُونج) بابونه مى باشد.

=الأُقْحُوَانة-

[قحو] (ن) : واحد (الأُقْحوان) است.

=أَقْدَرَ-

إقْدَارًا [قدر] اللّهُ فلانًا على كذا: خداوند فلانى را بر چيزى توان و قدرت داد،- الإنسانُ: در ديگ غذا پخت.

=الأَقْدَر-

[قدر] : افعل تفضيل است.

=أَقْدَمَ-

إقْدَامًا [قدم] فلانًا: فلانى را در پيشاپيش قرار داد،- يمينًا: سوگند خورد،- على قِرْنه: بر همتاى خود دلير شد،- على الأَمرِ: در انجام آن كار شتاب كرد،- هُ البلدَ: او را به آن شهر فرستاد،- على العَيب: به عيب و ننگ راضى شد.

=الأَقْدَم-

[قدم] : اسم تفضيل است،- (ح) :

شير.

=أَقْذَى-

إقْذَاءً [قذي] عينَهُ: در چشم او خاشاك انداخت.

=أَقْذَرَ-

إقْذَارًا [قذر] هُ: آن را چركين يافت،- فلانًا: فلانى را خسته كرد.

=أَقْذَعَ-

إقْذَاعًا [قذع] فلانًا: فلاني را ناسزا و دشنام گفت،- لِفُلانٍ: با فلانى بد زبانى كرد،- القولَ: سخن را زشت و ناستوده گفت،- الرَّجُلُ: دشنام و ناسزا گفت.

=الأَقْذَع-

[قذع] : فاحش، آنچه كه بيش از اندازه باشد.

=أَقَرَّ-

إقْرَارًا [قرّ] : به سرما در آمد،- اللّهُ الرجُلَ: خداوند آن مرد را سرما زند،- اللّهُ عينَهُ و بعينِه: خداوند آنچه را كه آن مرد مى خواهد به او بدهد و سعادتمند كند،- فلانًا في المكان: فلانى را در آن مكان جاى داد،- العَامِلَ على العَمَلِ: آن كارگر را بكار گمارد،- الرَّجُلُ: آن مرد آرام و فرمانبردار شد،- بالحقّ: به حق اعتراف كرد،- الكلامَ لهُ: سخن را با روشنى بيان كرد تا بداند،- الطّائرَ في عشّهِ:

پرنده را در لانه اش جاى داد و آنرا رها كرد.

=الأَقَرّ-

[قرّ] : افعل تفضيل است؛ «ايُّ الأيّام اقَرّ» : كداميك از روزها سردتر است.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت