فهرس الكتاب

الصفحة 657 من 1009

شد و آنرا آشكار ساخت،- الشَّي ءَ: آن چيز را چند تكه كرد، تقسيم كرد،- القَوْمَ: آنها را كشت و لگد مال كرد،- فِى الأَرْض: به اطراف و اكناف زمين رفت و به سير و سياحت پرداخت.

=الغِرْبال-

ج غَرَابِيل: غربال. دَف، دايره زنگى، مرد سخن چين.

=الغَرْبِيّ-

منسوب به (الغَرْب) است؛ «التَّمدنُ الغَرْبِيُّ» ؛ «الثَّقَافَةُ الغَرْبِيَّة» : به معناى فرهنگ و تمدن غرب (اروپا) مى باشد.

=الغَرْبِيُّون-

مردم اروپاى غربى.

=الغُرَّة-

ج غُرَر [غرّ] : سپيدى در پيشانى اسب،- مِنْ كُلِّ شَي ءٍ: آغاز و پيدايش هر چيزى؛ «غُرَّةُ الشَّهر أوِ الْعَام» : آغاز ماه و يا سال،- مِنَ القَوم: مهتر و بزرگ قوم،- مِنَ الرَّجُلِ:

چهره مرد؛ «بَدَتْ غُرَّتُهُ» : روشنائى آن آشكار شد، «الغُرَّة» (ح) : نوعى پرنده آبى و سياه رنگ است كه پاى بلند دارد و در باطلاقها و نيزارها زندگى مى كند.

=الغِرَّة-

[غرّ] : مص،- ج غِرَر: غفلت؛ «اخَذَهُ عَلى حِين غِرَّة» : ناگهان او را گرفت و غافلگير كرد، مردمِ ناآزموده.

=غَرِدَ-

غَرَدًا الطائرُ: پرنده آواز داد، چَه چَه زد.

=غَرَّدَ-

تَغْرِيدًا [غرد] الطائرُ: مرادف (غَرِد) است.

=الغِرْد-

معادل (الْمُغَرِّد) و به معناى آواز خوان است.

=الغَرِد-

معادل (الغِرْد) است.

=الغَرْدِينيا-

(ن) : نوعى گياه است كه از آن براى زينت استفاده مى شود. برگهاى اين گياه هميشه سبز و داراى گلهاى سفيد و خوشبو مى باشد.

=غَرِرَ-

-غَرَارَةٌ [غرّ] : ناآزموده شد، بزرگوار شد.

=غَرَزَ-

-غَرْزًا هُ بالإبْرة و نحوِها: آن چيز را با سوزن يا مانند آن سوراخ كرد،- الإِبْرَةَ فِى الشّي ءِ: سوزن را به چيزى فرو بُرد،- عُودًا في الأَرض: چوبى را در زمين فرو كرد و نشاند.

=،- الرَّاكِبُ رِجْلَهُ في الغَرْز: سواره پاى در رِكاب كرد،- تِ الجَرادَةُ: مَلَخ دُم خود را به زمين چسبانيد تا تخم گذارد.

=غَرَّزَ-

تَغْريزًا؟؟؟ [غرز] الإبرة في الشي ء: سوزن را به چيزى فرو كرد،- تِ الْجَرَادَةُ: ملخ دُم خود را به زمين چسبانيد تا تخم گذارد.

=الغَرْز-

مص،- ج غُرُوز: چوب فرو برده و استوار بر زمين، ركاب زين كه از پوست ساخته شده باشد.

=الغَرَز-

(ن) : نام گياهى است ريز.

=غَرَسَ-

-غَرْسًا و غِرَاسَةً الشجرَ: درخت را كاشت.

=الغَرْس-

مص،- ج غِرَاس وَ اغْرَاس: درخت كاشته شده.

=الغِرْس-

ج أَغْرَاس: آنچه كه در زمين كِشت شود، آنچه كه با نوزاد از شكم مادر بيرون آيد،- (ح) : كلاغ كوچك.

=الغِرْش-

ج غُرُوش من المسكوكات: يكنوع واحد پول است كه چهل پاره است. اين كلمه تركى است كه از كُروُشوى ايتاليائى يا (گروش) آلمانى گرفته شده است.

=غَرَضَ-

-غَرْضًا الإناءَ: جام را پُر كرد، از لب جام كمى خالى كرد،- الشَّي ءَ: آن چيز را تَر و تازه چيد، آنرا زودتر از وقت خود شتابانيد، آنرا گونه اى شكست كه از هم جدا نشد، از آن دست برداشت،- غَرْضًا و غَريضًا لَهُ: به او شير تازه نوشانيد.

=غَرِض-

-غَرَضًا إليهِ: خواستار او شد،- مِنْهُ:

از آن خسته و كسِل شد، ترسيد.

=غَرُضَ-

-غِرَضًا اللحمُ: آن گوشت تازه بود.

=غَرَّضَ-

تَغْرِيضًا [غرض] : شوخى و مزاح كرد، گوشت تازه خورد،- فُلانًا: او را هدف خود قرار داد،- فِى سِقَائِه: مشك خود را پُر نكرد،- الشَّي ءَ: آن چيز را تَر و تازه چيد.

=الغَرْض-

مص،- ج غُرْضان و غِرْضان و اغْرُض: قسمت كوتاهى از دره.

=الغَرَض-

مص،- ج أَغْراض: هدف معيّن، خواسته و نياز و مقصود؛ «فَهِمْتُ غَرَضَكَ» :

مقصود تو را دانستم؛ «الأَغْراض» : نيازها و متاعها.

=الغَرِض-

خواستار، دوستدار، مشتاق.

=الغُرْضُوف-

ج غَرَاضِيف [غرضف] : هر استخوان نرم كه در بدن باشد مانند استخوان بينى.

=الغُرْضُوفانِ-

[غرضف] : دو چوبى كه از طرف راست و چپ در ميان و عقب زين يا پالان بسته شود.

=غَرْغَرَ-

غَرْغَرَةً [غرغر] : آب يا دارو را غِرغِره كرد،- الرَّجُلُ: آن مرد صداى خِرخِر كرد، هنگام مرگ خِرخِر كرد،- تِ القِدْرُ: صداى جوشيدن غذا از ديگ برآمد،- اللَّحْمُ: صداى گوشت به هنگام سُرخ كردن بر روى آتش شنيده شد.

=الغِرْغِر-

ج غِرْغِرَة (ح) : نام مرغى دشتى است كه اصل آن از افريقا مى باشد.

=الغُرْغُور-

(ح) : مرادف (الغُرَير) است و به معناى جانور گوركن است كه در حجم سگ مى باشد.

=غَرَفَ-

-غَرْفًا الماءَ بيدهِ: با مُشت خود آب برداشت،-- غَرْفًا الشَّي ءَ: آن چيز را بُريد،- نَاصِيَتَهُ: موى پيشانى خود را كم كرد.

=الغَرْف-

مص، گياهى كه براى دباغى بكار رود.

=الغَرَف-

گياهى كه با آن پوست را دباغى كنند.

=الغُرْفَة-

ج غِرَاف: آنچه كه در مُشت از آب يا مانند آن برداشته شود،- ج غُرَف و غُرْفات و غُرَفَات و غُرُفات: اطاق، طبقه بالاى خانه؛ «الغُرْفَةُ التِّجارية» : اطاق بازرگانى كه اعضاى آن از بازرگانان تشكيل مى شود.

=الغِرْفَة-

ج غِرَف: كفش.

=غَرَقَ-

-غَرْقًا من اللبن: جُرعه اى از شير برداشت، كمى شير گرفت.

=غَرِقَ-

-غَرَقًا في الماء: در آب افتاد و غرق شد.

=غَرَّقَ-

تَغْرِيقًا [غرق] هُ: او را غرق كرد

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت