ج نَطَانِط [نطنط] : بلند قد و كشيده قامت.
النَّطُول: آب داروهاى جوشانده كه گرما گرم بر روى عضو دردناك بيمار ريزند.
النَّطِيح: مرادف (المَنْطُوح) و بمعناى جانورى است كه به ضرب شاخ مرده باشد، بد فال و بد يمن، اسبى كه در پيشانيش دو دائره شكل گرفته باشد.
=النَّطِيحَة-
ج نَطْحَى و نَطَائِح: مؤنث (النَّطِيح) است.
النَّطِّيس: مرادف (النِّطَاسِيّ) است و بمعناى دانشمند و خردمند است.
=النَّطِيط-
[نطّ] : مصدر است؛ «مكانٌ نَطِيطٌ» :
جاى دور.
=النَّطِيطَة-
[نطّ] : سرزمين دور.
=النَّظَائِر-
«نَظَائِرُ القوم» : افراد فاضل و بر جسته قوم.
النِّظَار: زيركى و كاردانى و فراست.
النَّظَّار: مرد تيز بين و دقيق.
=النَّظَارَة-
عند أَرباب السياسة: در اصطلاح سياست بمعناى عمل و مقام كارشناس و ناظر است؛ «نَظَارةُ الخارجِيَّة و نَظَارةُ المَالِيَّة» ناظر و كار شناس وزارت خارجه يا وزارت دارائي ...
=النِّظَارَة-
مرادف (النِّظَار) است.
النَّظَّارة: مردمى كه به چيزى نگاه كنند، مردمى كه بر روى بلندى يا تپه اى مى نشينند و به جنگ و زد و خورد نگاه مى كنند بدون اينكه در جنگ شركت كنند، عدسه دوربين، عينك دوربين كه با آن چيزهاى دور را نگاه كنند.
=النِّظَام-
مص،- ج نُظُم: نخ كه با آن دانه هاى مرواريد و مانند آن را به رشته كشند،- ج نُظُم و انْظِمَة و أناظِيم: روش و شيوه كار؛ «ما زالَ على نِظَامٍ واحدٍ» : همچنان بر يك روش و ترتيب است، نظم و ترتيب، اسلوب و سازمان، روش و سيستم؛ «النّظامُ الاقتصاديّ الحرّ» : سيستم اقتصاد آزاد، «النّظامُ الديموقراطِي» نظام ديموكراسى،- من الرَّمْل: آنچه از ماسه و رمل كه سخت شده باشد،،- من الجَراد و النّخل و نحوها:
صف ملخ و نخل و مانند آنها؛ «نِظامُ الأَمْر» :
قوام امر؛ «نِظام كوپرنيك» : در علم فلك و ستاره شناسى همان نظريّه كوپرنيك لهستانى است (1473 - 1547) كه مى گويد زمين علاوه بر حركت ذاتى خود با ساير سيارات بدور خورشيد مى چرخند بر خلاف نظريه بطلميوس كه ميگويد خورشيد و سيارات به گرد زمين ميچرخند.
=النَّظَّام-
: مرد بسيار منظّم.
=النِّظَامِيّ-
: منسوب به (النِّظام) است، «العَسْكَرُ النِّظَامِي» : ارتش منظّم كه فنون جنگ را آموخته باشد.
=نَظَرَ-
-نَظَرًا و مَنْظَرًا و مَنْظَرَةً و تَنْظَارًا و نَظَرَانًا هُ و إليهِ: او را ديد و با چشم خود به او نگاه كرد،- نظرًا في الأَمْر: در امر انديشيد و تدبير كرد؛ «نَظَرَ فِى القَضِيَّة» : بموضوع رسيدگى كرد؛ «نَظَرَ في طلبِ فلان» : در طلب او تأمل و انديشه كرد،- الشّي ءَ: آن چيز را انتظار كشيد تا آن چيز را به نسيه فروخت،- بينَ النّاس: ميان مردم دادرسى كرد،- لِلْقوم:
بمردم كمك و مساعدت كرد،- فلانًا: به گفته او گوش فرا داد، سخن او را مورد تأمّل قرار داد،- فلانًا الدّينَ: باز پرداخت بدهى او را تمديد كرد،- فلانٌ: پيشگوئى كرد.
=النِّظْر-
: مرادف (المِثْل) است همانند (النَّظِير) .
=النَّظَر-
مص، چشم، بينائى؛ «عِلْمُ النَّظَرِ و الاسْتِدْلَال» : علم كلام است؛- «فى هذا الأَمرِ نَظَرٌ» : در اين باره مجال انديشيدن موجود است زيرا واضح نيست؛ «نظرًا الى كذا و بالنَّظَر الى كذا» : نظر باينكه و باعتبار اينكه؛ «اعادةُ النّظر في الأمرِ» : تجديد نظر در موضوع، بحث و مراجعه مجدد؛ «فلانٌ تحت نظرِ فلان» : فلانى زير سايه و حمايت و لطف فلان است.
=النَّظْرَة-
: يك نگاه، نگاهى، هيأت، وضع بد و عيبناك، رحمت و مهربانى.
=النَّظِرَة-
: مهلت دادن و به عقب انداختن كار و يا امر.
=النَّظَرِيّ-
: منسوب به (النَّظَر) است، علوم نظري در برابر علوم عَمَلِي.
=النَّظَرِيَّة-
ج نَظَرِيَّات (ه) : نظريه، تئورى در علم هندسه كه نياز بدليل و برهان داشته باشد.
=نَظُفَ-
-نَظَافَةً الشي ءُ: پاك و تميز و زيبا شد؛ «فُلانٌ نَظِيفُ الأَخْلَاقِ» : فلاني خوش اخلاق و مؤدب است.
=نَظَّفَ-
تَنْظِيفًا [نظف] الشي ءَ: آن چيز را پاك و تميز كرد.
=نَظَمَ-
-نَظْمًا و نِظَامًا اللُّؤْلؤ و نحوَهُ: مرواريد و مانند آنرا جمع آورى نمود و به رشته كشيد،- الشِّعْرَ: شعر گفت،- الشي ءَ الى الشي ءِ:
چيزيرا با چيزى جمع آورى و مرتب نمود،- الأَمرَ: كار را سر و سامان داد.
=نَظَّمَ-
تَنْظِيمًا اللُّؤْلُؤَ و الشِّعْرَ: بمعناى (نَظَمَ) است،- الأمرَ: كار را مرتب نمود،- تِ السّمكةُ او الدّجاجةُ: در شكم ماهى يا مرغ تخم توليد شد.
=النَّظْم-
مص، مرتب، سخن منظوم و شعر، دسته جات يا صف ملخ، بر برخى از ستاره هاى منتظم اطلاق ميشود، از اين ستاره ها ثريا و پروين و نطاق فلكى جوزا و دبران (پنج ستاره در صورت فلكى ثور) مى باشند.
=النَّظُور-
: مرد تيز بين و با دقت در امور مربوطه، بزرگ و برگزيده قوم (اين كلمه در مفرد و جمع و مذكر و مؤنث يكسان بكار برده مى شود) .
=النَّظُورَة-
: برگزيده و سرور قوم (اين كله نيز در مفرد و جمع و مذكر و مونث يكسان بكار برده مى شود) .
=النَّظِير-
: همتا، مانند، همسان، ج نُظَراء،- (فك) نقطه اى از آسمان كه بر روى خط عمودى بر شخص ناظر و زير پاى او واقع شود كه نقطه مقابل آنرا (السَّمْت)