فهرس الكتاب

الصفحة 376 من 1009

بازار باز شد يا كساد شد،- تِ الأُمور:

كارها در هم بر هم شد،- الشي ءُ: آن چيز فاسد شد،- الرجُلَ: عطاى آن مرد را كم كرد يا بريد.

=الخُدْعَة-

فريب، گول زدن، آنكه فريب خورد، مكر و حيله.

الخُدَعَة: آنكه بسيار فريبنده و خدعه گر باشد.

=خَدَمَ-

-خِدْمَةً و خَدْمَةً هُ: براى او كار كرد،- هُ خِدَماتٍ كثيرةً: به او يارى و كمكهاى بسيار كرد،- مَصَالِحَ فلانٍ: براى فلانى سودمند بود و به وى سود رسانيد،- القُدَاسَ: به كاهن كمك كرد و دستيار او شد.

=الخَدْمَاء-

مؤنث (الأَخْدَم) است.

=الخَدْمَة-

ساعتى از شب يا روز.

=الخِدْمَة-

ج خِدَم و خِدمَات: كمك و مساعدت به ديگرى؛ «خِدْمَةً للحقيقة» :

خدمتى كه براى حقيقت انجام شود؛ «الخدْمَةُ العسكرية» : خدمت سربازى؛ «الخِدْمَةُ الإجباريّة» : خدمت الزامى زير پرچم؛ «فى خِدْمَتِكُم» : در خدمت شما؛ «الْخِدمَات» : در اصطلاح اقتصاد بمعناى صادرات منظور نشده از قبيل ترانزيت و اعاده ى صادرات و جهانگردى و غيره.

=الخَدَمَة-

ج خَدَم و خِدَام و خَدَمَات: خلخال، پاى برنجن، ساق، حلقه ى قوم، تسمه اى از چرم بسان حلقه كه بر دست شتر بندند.

=الخِدَمَة-

تسمه اى از چرم بسان حلقه كه بر دست شتر بندند.

=الخِدْن-

ج أخْدَان: دوست و يار و همدم.

اين واژه در مذكر و مؤنث يكسان بكار مى رود.

=الخُدَنَة-

آنكه با مردم بسيار دوستى و محبت كند.

=الخَدُوج-

خُدُوج و خِدَاج و خَدَائِج: بچه ى ستور كه ناقص بدنيا آمده يا قبل از زمان طبيعى زائيده شده باشد.

=الخَدُوش-

آنچه كه بسيار خراش زند يا بگزد، مگس، كك.

=الخَدُوع-

ج خُدُع: آنكه بسيار حيله و خدعه زند.

=الخَدِيج-

مترادف (الخَدُوج) است.

=الخَدِيعَة-

ج خَدَائِع: مكر و حيله، آنچه كه با آن گول زنند يا فريب دهند.

=الخَدِيم-

خدمتگزار، برده.

=الخَدِين-

مترادف (الخِدْن) است.

=الخُدَيْوِيّ-

لقبى است كه در گذشته بر عزيز يا حاكم مصر اطلاق مى شده است.

اين واژه فارسى است بمعناى پادشاه يا وزير يا مهتر.

=خَذْرَفَ-

خَذْرَفَةً [خذرف] : شتاب كرد،- هُ بِالسيفِ: دست و پاى او را بريد.

=الخُذْرُوف-

ج خَذَارِيف: آنكه در راه رفتن شتاب كند، صفحه ايست دايره اى كه داراى دو سوراخ است و در آنها نخ كنند و سپس با دو دست آنرا بحركت درآورند تا صداى مهيبى از آن خارج شود. نام ديگر آن (الخَرَّارة) است، گونه اى بازى كودكان كه به آن (البُلْبُل) نيز گويند، گروه شتران كه با هم روند.

=خَذَلَ-

-خَذْلًا و خَذْلَانًا و خِذْلَانًا فلانًا و عنهُ: او را تنها گذاشت و به وى يارى نكرد،- تِ الظبْيَةُ: آهو از گروه آهوان عقب افتاد و تنها شد.

=خَذَّلَ-

تَخْذِيلًا عنه أَصحابَهُ: دوستان او را از يارى و اعانت به وى باز زد،- هُ: او را به شكست و ترك جنگ وادار كرد.

=الخَذُول-

آنكه بسيار از يارى و اعانت ديگران بازماند،- مِن الظّبَاءِ: آهوئى كه از گروه خود بازمانده و تنها شده است؛ «رجُلٌ خَذُول الرجْلِ» : آنكه پايش بر اثر ضعف يا بيمارى يا مستى حركت نكنند و نتواند راه رود.

=خَرَّ-

-خَرِيرًا [خرّ] الماءُ أو الريحُ: صداى آب يا وزيدن باد شنيده شد،- النَّائِمُ: آن مرد در خواب خُرخُر كرد،- خَرًّا و خُرُورًا: از بالا به پائين افتاد،- الرجُلُ: آن مرد بدرود زندگى گفت،- لِلَّهِ ساجدًا: بدرگاه خداوند سجده كرد،- لِوَجْهِهِ: از روى بر زمين افتاد،- بين يَدَيْهِ: در برابر او سجده كرد،- تحت قَدَمَيْهِ:

خود را جلوى پاى او انداخت و فروتنى كرد،- عليهم: از جاى ناشناسى بر آنها حمله كرد.

=الخُرّ-

ج خِرَرَة [خرّ] : دهانه ى آسياب كه در آن گندم ريزند، زمينى كه سيل در آن اثر گذارده باشد،- (ع ا) : بيخ گوش.

=الخَرَاب-

ج أَخْرِبة و خِرَب: ويران، ويرانه، اين واژه متضاد (العمَار) است.

=الخُرَابة-

گودى بالاى ران، سوراخ سوزن، هر سوراخ دايره اى مانند سوراخ گوش.

=الخُرَّابَة-

«خُرَّابَةُ الإبْرةِ» : سوراخ سوزن.

=الخَرَّابَة-

«خَرَّابَةُ الإبْرةِ» : سوراخ سوزن.

=الخَرَابِيش-

«خَرَابِيشُ الخَطّ» : خطوط كج و معوج؛ «خَرَابِيشُ الدجَاج و نحوِها» : اين تعبير در زبان متداول به معناى خطهائى است كه مرغ با ناخنهاى خود بر زمين كشد.

=الخُرَاج-

ج أَخْرَاج و أَخْرِجَة و جج أَخَارِيج:

مترادف (الخَرَاج) است،- ج خُراجات: آنچه كه از بدن مانند دُمّل خارج شود.

=الخَرَاج-

ج أَخْرَاج و أَخْرِجَة و جج أَخَارِيج:

كه از غله ى زمين و اموال گرفته شود، ماليات زمين، جزيه كه در بلاد اسلام از اقليتهاى مذهبى گرفته مى شود.

=الخِرَاج-

ج أَخْرَاج و أَخْرِجَة و جج أَخَارِيج:

مترادف (الخَرَاج) است.

=الخُرَاجَة-

واحد (الخُراج) است كه بر پوست بدن درآيد.

=الخَرَادِل-

پاره هاى گوشت.

=الخَرَادِيل-

«لحمٌ خَرَادِيلُ» : گوشت پاره پاره يا تكه تكه شده.

=الخَرَّار-

[خرّ] : آنكه در خواب خُرخُر بسيار كند.

=الخَرَّارَة-

مؤنث (الخَرّار) ، گونه اى بازى كودكان كه به آن (الخُذْروف) گويند.

=الخَرَّاز-

كفاش يا كفشدوز.

=الخِرَازَة-

كفاشى.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت