فهرس الكتاب

الصفحة 826 من 1009

گوشت سرخ شده در شكنبه آماده كنند.

=المَرْضُوم-

«بَيْتٌ مَرْضُومٌ» : خانه ساخته شده از سنگ.

=المُرْضِي-

[رضو] : قناعت پيشه، مستحب، كافى.

=المَرْضِيّ-

[رضو] : «شي ءٌ مَرْضِيّ» : چيز رضايتبخش، مورد رضايت.

=مَرَطَ-

-مَرْطًا الشَّعْرَ أو الرِّيشَ: موى يا پر را كند،- هُ: آنرا پاره كرد،- مَرْطًا و مُرُوطًا الرّجُلُ: شتاب كرد،- فلانًا: او را جا و مكان داد.

=مَرِطَ-

-مَرَطًا: كم مو شد.

=مَرَّطَ-

تَمْرِيطًا [مرط] الشعْرَ أو الرِّيشَ: موى يا پر را كند،- الثوبَ: آستينهاى جامه را كوتاه كرد و آنرا بصورت نيم تنه در آورد.

=المِرْط-

ج مُرُوط: جامه ندوخته، عباى پشمى و روپوش.

=المَرْطَى-

«فرسٌ مَرْطَى» : اسب تندرو.

=المَرْطَاء-

مؤنث (الأَمْرطَ) است؛ «شجرةٌ مَرْطَاء» : درخت بى برگ.

=المِرْطَاب-

[رطب] : دستگاه رطوبت سنج و نام ديگر آن (ميزان الرطوبة) يا هيگرومتر است.

=المُرَطَّبَات-

[رطب] : آب ميوه و مانند آن از نوشيدنيها.

=المَرْطَبَان-

ظرفى كه براى نگهدارى دارو و يا رُب و مانند آن استفاده كنند.

=مَرَعَ-

-مَرْعًا رأْسَهُ بالدهن: سر خود را روغن مالى كرد،- شَعْرَهُ: موى خود را افشان كرد.،-- مَرَاعَةً المكانُ: زمين سر سبز و پر بار شد.

=مَرِعَ-

-مَرَعًا الرجُلُ: در ناز و نعمت افتاد، برخوردار شد،- المكانُ: جاى سبز و بارور شد.

=مَرُعَ-

-مَرَاعَةً الرجُلُ: متنعّم و برخوردار شد.

=المَرْع-

ج أَمْرُع و أَمْرَاع: علف و گياه.

=المَرِع-

«رجُلٌ مَرِعٌ» : شخصى كه بدنبال گياه و علف باشد.

=المَرْعَى-

[رعي] : مص،- ج مَرَاعٍ: گياه و علف، چراگاه.

=المَرْعَاة-

[رعي] : چراگاه، مرتع.

=المُرَعْبَب-

[رعب] : روغنى كه از آن چربى تراوش شود.

=المُرْعَة-

پيه و چربى،- ج مُرَع و مِرْعان:

(ح) : پرنده اى بسان كبك است (آبچليك) .

=المُرَعَة-

ج مُرَع و مِرْعان (ح) : مرادف (المُرْعَة) است.

=المِرْعِزُّ-

[مرعز] : كرك بز، پشم نرم.

=المَرْعِزَّى-

[مرعز] : مرادف (المِرْعِزّ) است.

=المِرْعِزَّى-

[مرعز] : مرادف (المِرْعِزّ) است.

=المَرْعِزَاء-

[مرعز] : مرادف (المِرْعِزّ) است.

=المُرْعَش-

[مرعش] (ح) : كبوتر سفيد رنگ كه در هوا مى چرخد.

=المَرْعَش-

[رعش] (ح) : مرادف (المُرْعش) است.

=المُرْعَوِي-

[رعو] : كسيكه از جهل و نادانى باز ايستد.

=المَرْعِيّ-

[رعي] : آنچه كه چريده شده و يا چريده مى شود؛ «مَرْعِيُّ الإِجراء» مورد اقدام قرار گرفته، باجراء در آمده.

=مَرَغَ-

-مَرْغًا البعيرُ: شتر بزاق دهان خود را بيرون ريخت،- الحيوانُ العشبَ: ستور گياه را خورد،- في العشبِ: ستور در ميان علفها ماند تا بچرد.

=مَرِغَ-

-مَرَغًا عِرْضُهُ: آبرويش لكه دار شد.

=مَرَّغَ-

تَمْرِيغًا و تَمْرَاغًا [مرغ] هُ في التراب: آنرا بخاك ماليد،- العِرْضَ: آبرويش را لكه دار كرد،- رأسَهُ: سر خود را روغن بسيار ماليد.

=المَرْغ-

مص، آب دهان.

=المَرِغ-

من الشَّعْر: موى بسيار روغن پذير.

=المَرْغَاء-

مؤنث (الأمْرَغ) است.

=المِرْغاة-

[رغو] : كفگير.

=المَرْغَة-

اسم مرة از (مَرَغَ) است، باغچه، گلستان.

=المُرَغَّف-

[رغف] : «وجهٌ مُرَغَّف» : چهره و صورت كلفت.

=المَرْغَم-

ج مَرَاغِم [رغم] : بينى مرادف (المَرْغَم) است.

=المَرْغَمَة-

ج مَرَاغِم [رغم] : ناپسندى، اكراه و ناچارى.

=المَرْغُوب-

[رغب] : مفع؛ «غيرُ مَرغُوبٍ فيه» نامرغوب، «شخصٌ غيرُ مرغوب فيه» : كسيكه حضور او در شهرى مورد قبول نيست، نامطلوب.

=المِرْفَاع-

[رفع] (اع) : دستگاه مسافت سنج پرش اسلحه گرم، جرثقيل.

=المِرْفَال-

[رفل] من الرجال: مردى كه با ناز و تكبر راه رود و همين كلمه براى زن نيز بكار مى رود.

=المُرْفَأ-

ج مَرَافِئ [رفأ] من البحر: بندر.

=المَرْفَأ-

ج مَرَافئ [رفأ] من البحر: بندر و لنگرگاه كشتى.

=المُرْفِخ-

[رفخ] : «رغيفٌ مُرْفِخٌ» : نان ناخنى.

=المُرْفَد-

ج مَرَافِد [رفد] : كمك و يارى.

=المَرْفَد-

ج مَرَافِد [رفد] : مرادف (المُرْفَد) است.

=المِرْفَد-

ج مَرَافِد [رفد] : قدح بزرگ.

=المِرْفَشَة-

[رفش] : بيل.

=المَرْفِض-

ج مَرَافِض [رفض] من الوادي:

مجراى آب در ميان دره.

=المَرْفَع-

[رفع] عند المسيحيِّين: عيد روزه مسيحيان.

=المِرْفَع-

[رفع] : آنچه بوسيله آن چيزى را بردارند و بلند كنند، جرثقيل.

=المِرْفَعَة-

ج مَرَافِع [رفع] : دستگاه بالا بر، ديلم.

=المُرْفَق-

[رفق] : مفع؛ «مُرْفَقٌ به» : پيوست آن.

=المُرْفِق-

[رفق] : آنكه كفايت هر كارى را داشته باشد.

=المَرْفَق-

ج مَرَافِق [رفق] : آنچه كه با آن بالا روند،- (ع ا) : آرنج انسان.

=المَرْفِق-

ج مَرَافِق [رفق] : آنچه كه از آن بهره مند شوند.

=المِرْفَق-

ج مَرافِق [رفق] (ع ا) : مرادف (المَرفَق) و بمعناى آرنج است، آنچه كه بوسيله آن بالا روى، بالش.

=المِرْفَقَة-

[رفق] : بالش.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت