(كيف) مىيد مانند «أَنّى يَكونُ ذلك؟» .
إِنَاءَة [نوأ] هُ الحملُ: بار بر وى سنگينى كرد و او را خم گردانيد.
=الأَنَاء-
[أني] : حلول وقت، فرا رسيدن زمان، رسيده شدن يا پخته شدن.
=الإنَاء-
ج آنِيّة و جج أَوانٍ: ظرف، جام، تنگ آب.
=أَنَابَ-
إنَابَةً [نوب] زيدٌ عنهُ وكيلًا في كذا: زيد را در امرى وكيل خود كرد يا جانشين خود نمود. در اينجا واژه ى زيد را (منيب) و كلمه ى وكيل را (مناب) و امر را (مُنَابٌ فيه) گويند،- اليه: پى در پى به سوى او برگشت،- الى اللّهِ: به سوى خدا روى كرد و توبه نمود.
=الأَنَاة-
[أني] : وقار و خويشتن دارى، انتظار و تأمّل؛ «طويلُ الأناة» : مرد شكيبا.
=الأَنَاةُ-
[وني] من النساء: زن سست، زن كم تحرّك.
=أَنَاخَ-
إنَاخَةً [نوخ] الجملَ: شتر را خوابانيد،- فلانٌ بالمكان: فلانى در آن مكان اقامت كرد،- البَلاءُ او الذلّ بفلان: بلا و خوارى بر فلانى روى آورد،- به الحاجةَ:
از او حاجت خواست.
=أَنَارَ-
إنَارَةً [نور] الشي ءُ: آن چيز روشن و زيبا شد، آشكار شد،- الشّجَرُ: درخت شكوفه داد،- البيتَ: خانه را روشن كرد،- اللهُ بُرهَانَهُ: خداوند حجت خود را بر او آشكار كرد،- المَسْأَلةَ: مسأله را توضيح داد.
=أَنَارَ-
إنَارَةً [نير] الثَّوبَ: جامه را داراى نقش و نگار كرد.
=أَنَاسَ-
إنَاسَةً [نوس] الشي ءَ: آن چيز را تكان داد، به حركت درآورد.
=الأَنَاسِم-
[نسم] : مردم، (اين واژه جمع انْسَام جمع النَّسَم) است.
=الأَناصِيب-
[نصب] : نشانه ها و علامات راه كه براى راهنمائى مردم نصب كنند.
=أَنَاطَ-
إِنَاطَةً [نوط] هُ بكذا: آنرا به چيزى آويخت.
=أَنَاف-
إنَافَةً [نوف] على الشي ءِ: آن چيز بلند شد و برآمد.
=الأَنَافِيض-
[نفض] : ميوه كه از درخت بر روى زمين فرو افتاده باشد.
=الأَنَاقَة-
زيبائى شگفت آور؛ «فيه أَناقةٌ و لِبَاقةٌ» : در او زيبائى و شگفتى است.
الإنَاقَة مترادف (الأَنَاقَة) است.
=أَنَالَ-
إِنَالَةً [نول] هُ الشي ءَ و بالشي ءِ: آن چيز را به او داد.
=أَنَالَ-
إِنَالَةً [نيل] فلانًا الشي ءَ و لفلانٍ الشي ءَ: او را در گرفتن آن چيز يارى كرد.
=أَنَامَ-
إنَامَةً [نوم] هُ: او را خوابانيد،- زيدًا:
زيد را خوابيده يافت.
=الأَنام-
مردم، آفريده شدگان.
=الأَنَّان-
: آنكه بسيار ناله كند.
=الأَنَاناس-
(ن) : آناناس. گياهى است با ميوه اى خوشبو و خوشمزه. اين واژه اسپانيائى است.
=الأَنَانة-
بمعناى منيّت است يعنى فقط من.
=الأَنانِيّ-
آنكه خود خواه باشد؛ «ليسَ للأَنَانِيّ صَاحِبٌ» : مرد خود خواه دوستى ندارد.
=الأَنَانِيَّة-
خود خواهى، خود بزرگ بينى.
=أَنْأى-
إنْآءً [نأي] فلانًا عنهُ: او را از خود دور كرد.
=انْأَطَر-
انْئِطَارًا [أطر] : آن چيز دو تا شد.
=أَنَّبَ-
تَأْنِيبًا [أنب] فلانًا: او را توبيخ و نكوهش كرد.
=أَنْبَى-
إنْبَاءً [نبو] السيفَ: شمشير را محكم و استوار كرد.
=الأَنْبَاذُ-
[نبذ] من الناس: مردم پست و فرومايه.
=الأَنْبَار-
ج أَنَابِر و أَنابِير و أَنْبَارات [نبر] : انبار بازرگان كه معمولا در آن غله و متاع ذخيره شود.
=انْبَاعَ-
انْبِيَاعًا [بوع] الرجلُ اليه: آن مرد بسوى او خيز گرفت،- تِ الحَيَّةُ: مار خود را آماده ى پرش يا جهش كرد،- العَرَقُ: عرق از بدن روان شد،- الشجاعُ مِن الصَّفِّ: آن مرد شجاع از صف لشكر براى نبرد خارج و نمايان شد،- لهُ في البضَاعَة: در فروش كالا سهل و آسان شد و سخت گيرى نكرد.
=انْبَاعَ-
انْبِيَاعًا [بيع] الشي ءُ: آن چيز بمصرف رسيد و فروخته شد.
=انْبَاقَ-
انْبِيَاقًا [بوق] بهِ: به او ستم كرد،- عليهم الشرُّ: بلا و شر بر آنها وارد شد.
=أَنْبَأَ-
إنْبَاءً [نبأ] فلانًا: او را از سرزمينى بيرون كرد و به جائى ديگر فرستاد،- فلانًا الخبَر و بالخبرِ: او را به خبر آگاه كرد، به او خبرى داد.
=الأُنبب-
[نبّ] : مترادف (الأَنبُوب) است.
=أَنْبَتَ-
إنْبَاتًا [نبت] الغلامُ: آن جوان به سن بلوغ رسيد و مرد شد،- المكانُ: آن زمين گياه برآورد،- البَقْل: گياه تازه برآمد،- اللّهُ البَقْلَ: خداوند گياه را رويانيد.
=انْبَتَّ-
انْبِتَاتًا [بتّ] : پايان يافت، كنده شد، سپرى شد، فروماند.
=انْبَتَرَ-
انْبِتَارًا [بتر] : كنده شد، بريده شد.
=انْبَثَّ-
انْبِثَاثًا [بثّ] : پخش شد، پراكنده شد، برانگيخته شد و به هيجان آمد.
=انْبَثَقَ-
انْبِثَاقًا [بثق] مِن أو عن: صادر شد، بيرون آمد،- الماءُ: آب درآمد و لبريز شد،- الكلامُ: سخن و گفتار پخش شد.
=انْبَجَ-
إنْبَاجًا [نبج] : سخن خود را آميخته گفت.
=انْبَجَّ-
انْبِجَاجًا [بجّ] : شكافته شد.
=الأَنْبَج-
(ن) : درخت انبه كه در سرزمينهاى گرمسيرى مى رويد. ميوه ى آن خوشبو و خوشمزه است كه معمولا آنرا با سركه مىميزند و از آن ترشى خوشمزه مى سازند.
فشرده ى پوست اين ميوه را در بيمارى اسهال بكار مى برند.
=الأَنْبَجَة-
ميوه ى انبه است كه معروف به (المَانْجَا) است.
=انْبَجَسَ-
انْبِجَاسًا [بجس] الماءُ: آب روان شد.
=أَنْبَحَ-
إِنْبَاحًا [نبح] هُ: او را به درآوردن صداى