فهرس الكتاب

الصفحة 150 من 1009

(كيف) مىيد مانند «أَنّى يَكونُ ذلك؟» .

=أَنَاءَ-

إِنَاءَة [نوأ] هُ الحملُ: بار بر وى سنگينى كرد و او را خم گردانيد.

=الأَنَاء-

[أني] : حلول وقت، فرا رسيدن زمان، رسيده شدن يا پخته شدن.

=الإنَاء-

ج آنِيّة و جج أَوانٍ: ظرف، جام، تنگ آب.

=أَنَابَ-

إنَابَةً [نوب] زيدٌ عنهُ وكيلًا في كذا: زيد را در امرى وكيل خود كرد يا جانشين خود نمود. در اينجا واژه ى زيد را (منيب) و كلمه ى وكيل را (مناب) و امر را (مُنَابٌ فيه) گويند،- اليه: پى در پى به سوى او برگشت،- الى اللّهِ: به سوى خدا روى كرد و توبه نمود.

=الأَنَاة-

[أني] : وقار و خويشتن دارى، انتظار و تأمّل؛ «طويلُ الأناة» : مرد شكيبا.

=الأَنَاةُ-

[وني] من النساء: زن سست، زن كم تحرّك.

=أَنَاخَ-

إنَاخَةً [نوخ] الجملَ: شتر را خوابانيد،- فلانٌ بالمكان: فلانى در آن مكان اقامت كرد،- البَلاءُ او الذلّ بفلان: بلا و خوارى بر فلانى روى آورد،- به الحاجةَ:

از او حاجت خواست.

=أَنَارَ-

إنَارَةً [نور] الشي ءُ: آن چيز روشن و زيبا شد، آشكار شد،- الشّجَرُ: درخت شكوفه داد،- البيتَ: خانه را روشن كرد،- اللهُ بُرهَانَهُ: خداوند حجت خود را بر او آشكار كرد،- المَسْأَلةَ: مسأله را توضيح داد.

=أَنَارَ-

إنَارَةً [نير] الثَّوبَ: جامه را داراى نقش و نگار كرد.

=أَنَاسَ-

إنَاسَةً [نوس] الشي ءَ: آن چيز را تكان داد، به حركت درآورد.

=الأَنَاسِم-

[نسم] : مردم، (اين واژه جمع انْسَام جمع النَّسَم) است.

=الأَناصِيب-

[نصب] : نشانه ها و علامات راه كه براى راهنمائى مردم نصب كنند.

=أَنَاطَ-

إِنَاطَةً [نوط] هُ بكذا: آنرا به چيزى آويخت.

=أَنَاف-

إنَافَةً [نوف] على الشي ءِ: آن چيز بلند شد و برآمد.

=الأَنَافِيض-

[نفض] : ميوه كه از درخت بر روى زمين فرو افتاده باشد.

=الأَنَاقَة-

زيبائى شگفت آور؛ «فيه أَناقةٌ و لِبَاقةٌ» : در او زيبائى و شگفتى است.

الإنَاقَة مترادف (الأَنَاقَة) است.

=أَنَالَ-

إِنَالَةً [نول] هُ الشي ءَ و بالشي ءِ: آن چيز را به او داد.

=أَنَالَ-

إِنَالَةً [نيل] فلانًا الشي ءَ و لفلانٍ الشي ءَ: او را در گرفتن آن چيز يارى كرد.

=أَنَامَ-

إنَامَةً [نوم] هُ: او را خوابانيد،- زيدًا:

زيد را خوابيده يافت.

=الأَنام-

مردم، آفريده شدگان.

=الأَنَّان-

: آنكه بسيار ناله كند.

=الأَنَاناس-

(ن) : آناناس. گياهى است با ميوه اى خوشبو و خوشمزه. اين واژه اسپانيائى است.

=الأَنَانة-

بمعناى منيّت است يعنى فقط من.

=الأَنانِيّ-

آنكه خود خواه باشد؛ «ليسَ للأَنَانِيّ صَاحِبٌ» : مرد خود خواه دوستى ندارد.

=الأَنَانِيَّة-

خود خواهى، خود بزرگ بينى.

=أَنْأى-

إنْآءً [نأي] فلانًا عنهُ: او را از خود دور كرد.

=انْأَطَر-

انْئِطَارًا [أطر] : آن چيز دو تا شد.

=أَنَّبَ-

تَأْنِيبًا [أنب] فلانًا: او را توبيخ و نكوهش كرد.

=أَنْبَى-

إنْبَاءً [نبو] السيفَ: شمشير را محكم و استوار كرد.

=الأَنْبَاذُ-

[نبذ] من الناس: مردم پست و فرومايه.

=الأَنْبَار-

ج أَنَابِر و أَنابِير و أَنْبَارات [نبر] : انبار بازرگان كه معمولا در آن غله و متاع ذخيره شود.

=انْبَاعَ-

انْبِيَاعًا [بوع] الرجلُ اليه: آن مرد بسوى او خيز گرفت،- تِ الحَيَّةُ: مار خود را آماده ى پرش يا جهش كرد،- العَرَقُ: عرق از بدن روان شد،- الشجاعُ مِن الصَّفِّ: آن مرد شجاع از صف لشكر براى نبرد خارج و نمايان شد،- لهُ في البضَاعَة: در فروش كالا سهل و آسان شد و سخت گيرى نكرد.

=انْبَاعَ-

انْبِيَاعًا [بيع] الشي ءُ: آن چيز بمصرف رسيد و فروخته شد.

=انْبَاقَ-

انْبِيَاقًا [بوق] بهِ: به او ستم كرد،- عليهم الشرُّ: بلا و شر بر آنها وارد شد.

=أَنْبَأَ-

إنْبَاءً [نبأ] فلانًا: او را از سرزمينى بيرون كرد و به جائى ديگر فرستاد،- فلانًا الخبَر و بالخبرِ: او را به خبر آگاه كرد، به او خبرى داد.

=الأُنبب-

[نبّ] : مترادف (الأَنبُوب) است.

=أَنْبَتَ-

إنْبَاتًا [نبت] الغلامُ: آن جوان به سن بلوغ رسيد و مرد شد،- المكانُ: آن زمين گياه برآورد،- البَقْل: گياه تازه برآمد،- اللّهُ البَقْلَ: خداوند گياه را رويانيد.

=انْبَتَّ-

انْبِتَاتًا [بتّ] : پايان يافت، كنده شد، سپرى شد، فروماند.

=انْبَتَرَ-

انْبِتَارًا [بتر] : كنده شد، بريده شد.

=انْبَثَّ-

انْبِثَاثًا [بثّ] : پخش شد، پراكنده شد، برانگيخته شد و به هيجان آمد.

=انْبَثَقَ-

انْبِثَاقًا [بثق] مِن أو عن: صادر شد، بيرون آمد،- الماءُ: آب درآمد و لبريز شد،- الكلامُ: سخن و گفتار پخش شد.

=انْبَجَ-

إنْبَاجًا [نبج] : سخن خود را آميخته گفت.

=انْبَجَّ-

انْبِجَاجًا [بجّ] : شكافته شد.

=الأَنْبَج-

(ن) : درخت انبه كه در سرزمينهاى گرمسيرى مى رويد. ميوه ى آن خوشبو و خوشمزه است كه معمولا آنرا با سركه مىميزند و از آن ترشى خوشمزه مى سازند.

فشرده ى پوست اين ميوه را در بيمارى اسهال بكار مى برند.

=الأَنْبَجَة-

ميوه ى انبه است كه معروف به (المَانْجَا) است.

=انْبَجَسَ-

انْبِجَاسًا [بجس] الماءُ: آب روان شد.

=أَنْبَحَ-

إِنْبَاحًا [نبح] هُ: او را به درآوردن صداى

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت