مص، گياهى است كه با آن دباغى كنند.
=غَلَقَ-
-غَلْقًا البابَ: درب را بست. اين كلمه ضد (فَتَحَهُ) است.
=غَلِقَ-
-غَلَقًا: خسته شد، در خشم شد، بد اخلاق شد،- الرَّهْنُ في يَدِ الْمُرْتهن:
گروگان ملك رهن گيرنده شد و اين در صورتى است كه رهن دهنده نتواند در سر رسيد مبلغ مورد رهن را بپردازد.
=غَلَّقَ-
-تَغْلِيقًا [غلق] البابَ: درب را بست.
=الغُلُق-
«بابٌ غُلُقٌ» : درب بسته، مرادف (مُغْلَق) است.
=الغَلَق-
ج أَغْلَاق و جج أَغَالِيق: آنچه كه با آن درب را بندند، كلون در، درب بزرگ، سنگ بنائى ضربى كه در وسط طاق قرار مى گيرد.
=الغَلِق-
مرد بد اخلاق؛ «كلامٌ غَلِقٌ» : سخن نامفهوم.
=غَلَّلَ-
تَغْلِيلًا [غلّ] الغِلَالَة: لباس در زير زره پوشيد،- هُ: بر گردن يا دست او غل افكند.
=الغَلَل-
ج أَغْلال [غلّ] : تشنگى، آب روان در ميان درختان، صافى، آبكش، پاره گوشتى كه پس از سلّاخى بر روى پوست حيوان نهند.
=الغُلْواء-
[غلو] : سركشى و غلو، آغاز جوانى و نشاط آن.
=الغُلَوَاء-
[غلو] : مرادف (الغُلْوَاء) است.
=الغُلْوَان-
[غلو] : آغاز جوانى و نشاط آن.
=الغَلْوَة-
ج غَلَوَات و غِلَاء [غلو] : اسم مرة از (غَلَا) است، با نهايت توان خود تيراندازى كردن.
=الغَلُوطَة-
مرادف (الأُغْلُوطَة) است.
=الغُلُومَة-
اسم است از (الغُلَام) ، بردگى.
=الغُلُومِيَّة-
مترادف (الْغُلُومَة) است.
=الغَلِيّ-
[غلو] : گران؛ «بِعْتُه بِالغَلِيّ» : آن را گران فروختم.
=الغَلِيظ-
ج غِلَاظ: فا؛ «طَعَامٌ غَليظٌ» : غذاى خشك و خشن.
=الغَلِيل-
[غلّ] : تشنگى زياد، كسيكه بسيار تشنه است، سوزش عشق يا اندوه، كينه و دشمنى.
=الغَلِيلَة-
[غلّ] : مؤنّث (الغَليل) است، واحد (الغَلَائل) است.
=الغَلْيُون-
ج غَلَايين: قليان.
=غَمَّ-
-غَمَّا [غمّ] هُ: او را اندوهگين كرد، پوشانيد،- الْقَمرُ النُّجوم: ماه روشنائى ساير ستارگان را پوشانيد،- الشَّي ءُ الشَّي ءَ بالاى آن چيز قرار گرفت،- اليومُ: گرماى روز شديد شد.
=غُمَّ-
[غمّ] عليهِ الأمرُ: امر بر او پوشيده و مبهم ماند.
=الغَمّ-
ج غُمُوم [غمّ] : اندوه و آشفتگى؛ «يومٌ غَمُّ» : روزى غم انگيز، روز بسيار گرم؛ «لَيْلَةٌ غَمٌّ» : شبى غم انگيز، شبى بسيار گرم.
=الغُمَّى-
[غمّ] : اندوه و بلا، بلاى سخت.
=الغَمَّى-
[غمّ] : تاريكى، تيره گى، سختى.
=الغَمَّاء-
[غمّ] : مرادف (الغُمَّى) است؛ «لَيْلَةٌ غَمَّاءُ» : شبى كه روشنائى ماه در آن نباشد.
=الغُمَار-
گروه و دسته از مردم؛ «دَخَلْتُ في غُمَارِ النَّاس» : جزو گروه و يا دسته آن مردم درآمد.
=الغَمَار-
مترادف (الغُمَار) است.
=الغُمَارَة-
مترادف (الغُمَار) است.
=الغَمَارَة-
مترادف (الغُمَار) است، نادانى و ناآزمودگى.
=الغَمَّاز-
صيغه مبالغه از (غَمَزَ) است.
=الغَمَّازَة-
(مؤنّث الغَمَّاز) است،- و در زبان متداول به معناى پيچ و خمى كه در چهره هنگام خنديدن آشكار شود.
=الغَمَّاسَة-
ج غَمَّاس (ح) : نوعى پرنده آبى كه بسيار خود را به آب مى زند و به شكلهاى گوناگون است؛ «طَعْنَةٌ غَمّاسَةٌ» :
ضربه فراخ و سخت كه در پيكار زنند.
=الغَمَاض-
مترادف (الغُمْض) است.
=الغِمَاض-
مترادف (الغُمْض) است.
=الغُمَام-
[غمّ] : سرما خوردگى.
=الغَمَام-
[غمّ] : ابر؛ «حَبُّ الغَمَام» : تگرگ؛ «هو يَفْتَرُّ عن مثل حَبّ الغَمام» : ضرب المثلى است بر دندانهاى سفيد كه همانند تگرگ است.
=الغَمَامَة-
ج غَمَائِم [غمّ] : يك قطعه ابر سفيد.
=الغِمَامَةَ-
ج غَمَائِم [غمّ] : آنچه كه با آن دهان شتر يا سگ و مانند آنها را بندند تا نتواند بگزد يا بخورد يا صدا درآورد و زوزه كشد (دهان بند ستور) مانعى كه در اطراف چشم ستور قرار مى دهند تا به جز جلوى چشم خود جاى ديگرى را نبيند (چشم بند ستور) .
=الغَمَّة-
ج غُمَم [غمّ] : اندوه؛ «ليلةٌ غَمَّةٌ» :
شبى سخت گرم و اندوهگين، و در زبان متداول به معناى خوراك كله و پاچه و شيردان گوسفند و گاو مى باشد.
=غَمَدَ-
-غَمْدًا السيفَ: شمشير را غلاف كرد،- الشَّيْ ءَ: آن چيز را پنهان كرد،- الأَمْرَ: آن كار را درست و اصلاح كرد.
=غَمِدَ-
-غَمَدًا الليلُ: شب تاريك شد،- تِ البئرُ: آب چاه زياد و يا كم شد.
=غَمَّدَ-
تَغْمِيدًا [غمد] هُ: ننگ و عيب او را پنهان كرد و پوشانيد.
=الغِمْد-
ج غُمُود و أَغْمَاد: غلاف شمشير،- (ز) : نيام قاعده دمبرك گياه، مفرد (الأَغْماد) است.
=غَمَرَ-
-غَمْرًا هُ الماءُ: آب بر آن بالا آمد و آن را پوشانيد؛ «غَمَرَ فُلانًا بِفَضْلِهِ» : به ديگرى بسيار احسان كرد.
=غَمِرَ-
-غِمْرًا و غَمَرًا صدرُهُ عليَّ: بر من كينه توز شد، تْ يَدُهُ: چربى گوشت دستش را چرب كرد.
=غَمُرَ-
-غَمَارَةً و غُمُورَةً الماءُ: آب بسيار شد و فزونى يافت،- الرَّجُلُ: آن مرد نادان بود.
=غُمِرَ-
عليهِ: بى هوش شد مثل اينكه عقل خود را از دست داد.
=غَمَّرَ-
تَغْمِيرًا [غمر] وجهَهُ: بر چهره خود مايع گياه و رس ماليد،- بِالشَّي ءِ: آن چيز را پرتاب كرد يا انداخت.