فهرس الكتاب

الصفحة 663 من 1009

=الغَلْف-

مص، گياهى است كه با آن دباغى كنند.

=غَلَقَ-

-غَلْقًا البابَ: درب را بست. اين كلمه ضد (فَتَحَهُ) است.

=غَلِقَ-

-غَلَقًا: خسته شد، در خشم شد، بد اخلاق شد،- الرَّهْنُ في يَدِ الْمُرْتهن:

گروگان ملك رهن گيرنده شد و اين در صورتى است كه رهن دهنده نتواند در سر رسيد مبلغ مورد رهن را بپردازد.

=غَلَّقَ-

-تَغْلِيقًا [غلق] البابَ: درب را بست.

=الغُلُق-

«بابٌ غُلُقٌ» : درب بسته، مرادف (مُغْلَق) است.

=الغَلَق-

ج أَغْلَاق و جج أَغَالِيق: آنچه كه با آن درب را بندند، كلون در، درب بزرگ، سنگ بنائى ضربى كه در وسط طاق قرار مى گيرد.

=الغَلِق-

مرد بد اخلاق؛ «كلامٌ غَلِقٌ» : سخن نامفهوم.

=غَلَّلَ-

تَغْلِيلًا [غلّ] الغِلَالَة: لباس در زير زره پوشيد،- هُ: بر گردن يا دست او غل افكند.

=الغَلَل-

ج أَغْلال [غلّ] : تشنگى، آب روان در ميان درختان، صافى، آبكش، پاره گوشتى كه پس از سلّاخى بر روى پوست حيوان نهند.

=الغُلْواء-

[غلو] : سركشى و غلو، آغاز جوانى و نشاط آن.

=الغُلَوَاء-

[غلو] : مرادف (الغُلْوَاء) است.

=الغُلْوَان-

[غلو] : آغاز جوانى و نشاط آن.

=الغَلْوَة-

ج غَلَوَات و غِلَاء [غلو] : اسم مرة از (غَلَا) است، با نهايت توان خود تيراندازى كردن.

=الغَلُوطَة-

مرادف (الأُغْلُوطَة) است.

=الغُلُومَة-

اسم است از (الغُلَام) ، بردگى.

=الغُلُومِيَّة-

مترادف (الْغُلُومَة) است.

=الغَلِيّ-

[غلو] : گران؛ «بِعْتُه بِالغَلِيّ» : آن را گران فروختم.

=الغَلِيظ-

ج غِلَاظ: فا؛ «طَعَامٌ غَليظٌ» : غذاى خشك و خشن.

=الغَلِيل-

[غلّ] : تشنگى زياد، كسيكه بسيار تشنه است، سوزش عشق يا اندوه، كينه و دشمنى.

=الغَلِيلَة-

[غلّ] : مؤنّث (الغَليل) است، واحد (الغَلَائل) است.

=الغَلْيُون-

ج غَلَايين: قليان.

=غَمَّ-

-غَمَّا [غمّ] هُ: او را اندوهگين كرد، پوشانيد،- الْقَمرُ النُّجوم: ماه روشنائى ساير ستارگان را پوشانيد،- الشَّي ءُ الشَّي ءَ بالاى آن چيز قرار گرفت،- اليومُ: گرماى روز شديد شد.

=غُمَّ-

[غمّ] عليهِ الأمرُ: امر بر او پوشيده و مبهم ماند.

=الغَمّ-

ج غُمُوم [غمّ] : اندوه و آشفتگى؛ «يومٌ غَمُّ» : روزى غم انگيز، روز بسيار گرم؛ «لَيْلَةٌ غَمٌّ» : شبى غم انگيز، شبى بسيار گرم.

=الغُمَّى-

[غمّ] : اندوه و بلا، بلاى سخت.

=الغَمَّى-

[غمّ] : تاريكى، تيره گى، سختى.

=الغَمَّاء-

[غمّ] : مرادف (الغُمَّى) است؛ «لَيْلَةٌ غَمَّاءُ» : شبى كه روشنائى ماه در آن نباشد.

=الغُمَار-

گروه و دسته از مردم؛ «دَخَلْتُ في غُمَارِ النَّاس» : جزو گروه و يا دسته آن مردم درآمد.

=الغَمَار-

مترادف (الغُمَار) است.

=الغُمَارَة-

مترادف (الغُمَار) است.

=الغَمَارَة-

مترادف (الغُمَار) است، نادانى و ناآزمودگى.

=الغَمَّاز-

صيغه مبالغه از (غَمَزَ) است.

=الغَمَّازَة-

(مؤنّث الغَمَّاز) است،- و در زبان متداول به معناى پيچ و خمى كه در چهره هنگام خنديدن آشكار شود.

=الغَمَّاسَة-

ج غَمَّاس (ح) : نوعى پرنده آبى كه بسيار خود را به آب مى زند و به شكلهاى گوناگون است؛ «طَعْنَةٌ غَمّاسَةٌ» :

ضربه فراخ و سخت كه در پيكار زنند.

=الغَمَاض-

مترادف (الغُمْض) است.

=الغِمَاض-

مترادف (الغُمْض) است.

=الغُمَام-

[غمّ] : سرما خوردگى.

=الغَمَام-

[غمّ] : ابر؛ «حَبُّ الغَمَام» : تگرگ؛ «هو يَفْتَرُّ عن مثل حَبّ الغَمام» : ضرب المثلى است بر دندانهاى سفيد كه همانند تگرگ است.

=الغَمَامَة-

ج غَمَائِم [غمّ] : يك قطعه ابر سفيد.

=الغِمَامَةَ-

ج غَمَائِم [غمّ] : آنچه كه با آن دهان شتر يا سگ و مانند آنها را بندند تا نتواند بگزد يا بخورد يا صدا درآورد و زوزه كشد (دهان بند ستور) مانعى كه در اطراف چشم ستور قرار مى دهند تا به جز جلوى چشم خود جاى ديگرى را نبيند (چشم بند ستور) .

=الغَمَّة-

ج غُمَم [غمّ] : اندوه؛ «ليلةٌ غَمَّةٌ» :

شبى سخت گرم و اندوهگين، و در زبان متداول به معناى خوراك كله و پاچه و شيردان گوسفند و گاو مى باشد.

=غَمَدَ-

-غَمْدًا السيفَ: شمشير را غلاف كرد،- الشَّيْ ءَ: آن چيز را پنهان كرد،- الأَمْرَ: آن كار را درست و اصلاح كرد.

=غَمِدَ-

-غَمَدًا الليلُ: شب تاريك شد،- تِ البئرُ: آب چاه زياد و يا كم شد.

=غَمَّدَ-

تَغْمِيدًا [غمد] هُ: ننگ و عيب او را پنهان كرد و پوشانيد.

=الغِمْد-

ج غُمُود و أَغْمَاد: غلاف شمشير،- (ز) : نيام قاعده دمبرك گياه، مفرد (الأَغْماد) است.

=غَمَرَ-

-غَمْرًا هُ الماءُ: آب بر آن بالا آمد و آن را پوشانيد؛ «غَمَرَ فُلانًا بِفَضْلِهِ» : به ديگرى بسيار احسان كرد.

=غَمِرَ-

-غِمْرًا و غَمَرًا صدرُهُ عليَّ: بر من كينه توز شد، تْ يَدُهُ: چربى گوشت دستش را چرب كرد.

=غَمُرَ-

-غَمَارَةً و غُمُورَةً الماءُ: آب بسيار شد و فزونى يافت،- الرَّجُلُ: آن مرد نادان بود.

=غُمِرَ-

عليهِ: بى هوش شد مثل اينكه عقل خود را از دست داد.

=غَمَّرَ-

تَغْمِيرًا [غمر] وجهَهُ: بر چهره خود مايع گياه و رس ماليد،- بِالشَّي ءِ: آن چيز را پرتاب كرد يا انداخت.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت