فهرس الكتاب

الصفحة 703 من 1009

از آن روغن بدست آورند.

=القَدّ-

[قدّ] : مص،- ج أَقدُد وَ قُدُود و قِداد و أَقِدَّة: تازيانه، پوست بزغاله، اندام مرد، اندام ميانه، اندازه گيرى چيزى و بريدن آن؛ «هَذَا على قَدّ ذاك» : اين به اندازه آن است.

=القِدّ-

ج أَقدّ [قدّ] : دوال چرمى، پوست بريده شده، تازيانه، هر چيز بريده شده.

=قَدَّى-

تَقْدِيَةً [قدي] ني هذا الأَمرُ: اين كار براى من كافى است؛ «هذا يُقَدِّى» : اين چيز كفايت مى كند. اين واژه در زبان متداول رايج است.

=القَدّاح-

سنگ آتش زنه، فندك، قدح ساز، گياههاى نرم و تازه، شكوفه يا غنچه گُل قبل از باز شدن.

=القِدَاحَة-

كاسه سازى، قدح سازى.

=القَدَّاحَة-

سنگ زناد، فندك، فندك بنزينى يا گازى.

=القُدَاد-

[قدّ] : گونه اى بيمارى كه باعث درد شكم مى شود.

=القُدَار-

آنكه غذا را در ديگ طبخ كند، مرد خوش اندام، جوان سبك بال،- (ح) :

مار بزرگ (افعى) .

=القَدَار-

مُرادف (القُدْرَة) است.

=القِدَار-

مُرادف (القُدْرَة) است.

=القَدَّار-

سنگى كه بر مصبّ آب قرار مى دهند.

=القَدَارَة-

مصدر است، نيرو، توانائى، توانگرى و دارائى.

=القُدَاس-

سنگى كه در بركه آب شتران مىفكنند تا براى استفاده از آب تقسيم بندى كنند، چيزى بسان مُرواريد كه از نُقره ساخته مى شود، شرف و بزرگى و بزرگوارى.

=القُدَّاس-

ج قَدَادِيس عند النصارى: يكى از مراسم مذهبى مسيحيان است و عبارت از عبادت و قربانى جسد و خون حضرت عيسى است كه با نان و مِى به هيكل تقديم مى كنند.

=القَدَاسة-

پاكيزگى و طهارت، لقب پيشواى مذهبى مسيحيان.

=القُدَام-

ج قُدَمَاء و قُدَامَى و قَدَائِمٍ: آنچه كه كُهنه و قديمى باشد.

=قُدَّام-

جلو، رو به رو، پيش؛ «لقيتُهُ قُدَّامَ ذَاكَ» او را مقدم بر ديگرى ديدم. اين كلمه كار بُرد مؤنّث و مذكر دارد.

=القُدَّام-

مرد بزرگوارى كه در پيشاپيش مردم حركت كند، شاه، مهتر و سرور، قصّاب.

=القَدَّام-

مُرادف (القُدَّام) است.

=القُدَامَى-

پيشروان لشكر.

=القِدَة-

[قدو] : پيروى از ديگران، آنچه كه از ديگرى فراگيرند.

=القِدَّة-

ج قِدَد و أَقِدَّة [قدّ] : پاره اى از پوست يا پارچه، يك قطعه از چيزى، گروهى كه با هم اختلاف نظر دارند،- عِنْدَ الْكُتَّاب: و در اصطلاح نويسندگان عبارت از خط كش است،- عِنْدَ البنَّائِين و النجّارين: و در اصطلاح بنّايان و نجّاران عبارت از لوحه بلندى است كه طول و عرض را با آن اندازه گيرى مى كنند.

=قَدَّدَ-

تَقْدِيدًا [قدّ] الشي ءَ: آن را تكه تكه كرد،- از طول آن را پاره و شقّه كرد،- اللَّحْمَ: گوشت را قطعه قطعه و خشك كرد.

=قَدَحَ-

-قَدْحًا في عِرضهِ: از او عيبجوئى كرد، بِالزَّنْد: فندك را روشن كرد،- الدُّودُ في الأَسْنَانِ أَو الشَّجَر: كرم در دندان و يا در درخت پديد آمد و آنها را خورد،- فِى القِدْح:

با آهن سر پيكان تير را شكافت،- خَتَامَ الخَابِيَة: مُهر و موم سر خمره را برداشت،- الطَّبيبُ العَينَ: چشم پزشك آب مُرواريد را از چشم در آورد،- تِ العينُ: چشم فرو رفت،- الشَّي ءَ: آن را با دست گرفت،- الشَّي ءَ عِندَ العامَّة: و در زبان متداول به معناى آن چيز را سوراخ كرد مى باشد.

=قَدَّحَ-

تَقْدِيحًا [قدح] تِ العينُ: چشم به گودى افتاد،- الْفَرَسَ: اسب را لاغر كرد.

=القَدْح-

مص، كرم خوردگى درخت و يا دندان.

=القِدْح-

ج قِدَاح و أَقْدُح و أَقْدَاح و قِدْحَان و جج أَقَادِيح: تير ناتراشيده و بى پر، تير قمار،- عند العَامّة: و در زبان متداول بمعناى سوراخ است.

=القَدَح-

اسم است از (اقْتِداحُ النّار) بمعناى روشن كردن فندك،- ج اقْدَاح: كاسه آب خورى كه تهى از آب باشد و هرگاه پر از آب باشد به آن (كَأس) گويند.

=القِدْحة-

اسم نوع از (قَدَحَ) است.

=قَدَرَ-

-قَدْرًا و قُدْرَةً و مَقْدِرَةً و مَقْدُرَةً و مِقْدَارًا و قَدَارَةً و قُدُورَةً و قُدُورًا و قدْرَانًا و قَدَارًا و قِدَرًا على الشي ء:

بر آن چيز توانا شد،- اللّهَ: خدا را بزرگداشت و تجليل نمود،- قَدْرًا و قَدَرًا على الشّي ء: توانست چيزى را جمع آورى كند و بگيرد،- الرزقَ: روزى و مقررى را تقسيم كرد،- اللّهُ عليهِ الأمَر: خداوند امر را بر او مقدر گردانيد،- على عِيالِهِ: بر خانواده خود تنگ گرفت، قَدَارَةً الشّي ءَ: آن چيز را آماده كرد،-- قدرًا الشي ءَ بِالشي ءِ: چيزى را به اندازه چيزى قرار داد، آن را با چيز ديگرى اندازه گرفت،- الأَمْرَ: در آن كار تدبير نمود،- لِأَمرِ كذا: براى آن كار انديشيد و سنجيد و تدبير كرد.

=قَدِرَ-

-قَدْرًا و قُدْرَةً و مَقْدِرَةً و مَقْدَرَةً و مَقْدُرَةً و مِقْدَارًا و قَدَارَةً و قُدُورَةً و قُدُورًا و قِدْرَانًا و قَدَارًا و قِدَرًا على الشي ء: بر آن چيز توانائى يافت،- قَدَرًا على الشّي ء: بر آن چيز توانائى يافت،- قَدَرًا على الشّي ء: بر آن چيز توانا شد.

=قَدَّرَ-

تَقْدِيرًا [قدر] : فرض كرد؛ «لِنقدِّر أنَّ ... » : فرض كنيد كه ... ،- عَلى الشَّي ءِ:

توانست چيزى را جمع آورى كند و بگيرد،- اللّهُ فُلانًا علَى كَذا: خداوند او را بر انجام كارى توانا كرد،- اللّهُ عَلَيهِ الأَمْرَ و قَدَّرَ لَهُ الْأَمرَ: خداوند كار را بر او مقدر كرد و مشيت الهى بوى تعلق گرفت،- الرجلُ:

درباره امر خود انديشيد و چاره جوئى نمود،- الشّي ءَ بِالشّي ءِ: چيزى را با چيزى اندازه گيرى نمود و به يك مقدار در آورد،

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت