فهرس الكتاب

الصفحة 322 من 1009

مسلمان نماز جمعه خواند.

=الجُمْع-

ج أَجْمَاع: يك قبضه از چيزى؛ «جُمْعُ الكفِّ» : كفِ دست كه بگونه مُشت درآيد؛ «ضَرَبتهُ بِجُمع كفيِّ» : او را با مشتِ خود زدم.

=الجَمْع-

ج جُمُوع: مص، گروهى از مردم؛ «جَمْعُ الشَّمْلِ» : اتّحاد، اتّفاق؛ «يومُ الجَمع» :

روز قيامت.

=الجُمْعَة-

اجتماع، گِرد هم آيى،- ج جُمَع و جُمْعَات: روز جُمعه، هفته.

=الجُمُعَة-

ج جُمَع و جُمُعَات: روز جمعه.

=الجَمْعِيَّة-

ج جَمْعِيَّات: جمعيت، هيئت؛ «جمعيةٌ تَشريعيَّة» : هيئت پارلمانى؛ «جَمْعيَّة الأَمَمْ» : سازمان ملل متّفق؛ «الجَمعيَّةُ التعَاوُنيَّة» :

انجمن يا اتحاديه تعاونى.

=جَمَلَ-

-جَمْلًا الشي ءَ: آن چيز را جمع آورى كرد،- الشَّحْمَ: پيه را آب كرد.

=جَمُلَ-

-جَمَالًا: زيبا روى و خوش اخلاق شد.

=جَمَّلَ-

تَجْمِيلًا هُ: او را زيبا كرد،- الجَيشَ:

لشكر را مدتى دراز حبس كرد،- الشحْمَ:

پيه را گداخت.

=الجَمَلَ-

ج جِمَال و أَجْمَال و جُمْل و جِمَالة بتثليث الجيم و جج جمَالات بتثليث الجيم و جَمَائِل (ح) :

شتر كه بر دو گونه است با يك كوهان و يا دو كوهان؛ «جَمَلُ البَحر» (ح) : ماهى درشت اندامى است كه از نظر ضخامت آن را به شتر تشبيه كنند؛ «جَمَلُ الماء» (ح) : مُرغ پليكان؛ «جَمَلُ اليَهود» (ح) : حَرباء.

=الجُمَّل-

«حِسَابُ الجُمَّلِ» : حساب حروف هَجاء است در مجموعه (أَبجد) كه بر آن نيز حساب أَبجدى گفته مى شود و ماده تاريخ شعرى را بر روى آن مى سازند.

=الجَمْلَاء-

مترادف (الجَميلَة) است. اين واژه مطابق (فَعْلاء بلا أَفعَل) است.

=الجُمْلَة-

ج جُمَل: گروه هر چيزى، جمله، هر كلامى كه داراى مُسند و مُسند اليه باشد و بر دو قسم است جمله اسمية مانند: (الخيرُ عَميمٌ) و جمله فعلية مانند: (عَمَّ الخيرُ) ؛ «تاجرُ الجُمْلة» : بازرگان عمده فروش؛ «سِعُر الجُملة» : بهاى فروش كالاهاى عمده؛ «علَى الجُملة» : به اختصار؛ «جُملةُ القولِ» : خلاصه سخن؛ «كانَ مِنْ جُملة أَصحابه» : از جمله ياران و پيروان او شد.

=جَمَّمَ-

تَجْمِيمًا [جمّ] المكيالَ: پيمانه را لبريز كرد،- النَّبتُ: گياه بسيار شد و روى زمين را پوشانيد.

=الجَمَم-

[جمّ] : مقدار بسيار از هر چيزى، آنچه پس از پُر كردن پيمانه اضافه بر سر آن باشد، سينه؛- «هُوَ رَحْبُ الجَمَم» : او فراخ سينه است.

=الجِمْنَاز-

زمين ورزش ويژه جوانان. اين واژه يونانى است.

=الجِمْنَاسْتِيك-

اسم است براى آنچه كه ويژه تمرينات ورزشى و نيرومندى جسم ها باشد. اين واژه يونانى است.

=جَمْهَرَ-

جَمْهَرَةً الشي ءَ: آن چيز را جمع آورى كرد، بيشتر آن چيز را گرفت،- القومُ: آن قوم گرد هم آمدند،- عليهِ الخَبَر: كمى از خبر را به او گفت ولى انگيزه و مقصود آن خبر را از او پنهان داشت.

=الجُمْهُور-

ج جَمَاهِير: همه افراد قوم، بيشترين هر چيزى، بيشتر افراد قوم يا بزرگان آنها، شِن و ريگ بسيار انباشته بر روى هم.

=الجُمْهُورِيّ-

منسوب به (الجُمْهُور) است، شرابى مست كننده يا عصاره اى پخته شده.

=الجُمْهُورِيَّة-

جمهورى، ملّت يا دولت كه رهبر خود را براى زمان محدودى بعنوان رئيس جمهور تعيين كنند.

=الجُمُود-

مص، بى حركت بودن، بى حسّى، بى حالى.

=الجَمُود-

«هو جَمُود العينِ» : آنكه اشك چشمش بند آمده باشد؛ «عينٌ جَمُودٌ» : چشم كه اشك آن بند آمده باشد.

=الجَمُوم-

[جمّ] من الآبار: چاهى كه آب آن بسيار باشد.

=الجَمِيد-

«هو جَمِيدُ العينِ» : آنكه چشمانش بى اشك باشد.

=الجَمِيرَة-

گيسوى بافته.

=الجُمَّيْز-

(ن) : درختى است مانند انجير.

اين درخت عمر بسيار مى كند و داراى چوبهاى خوب و برگهاى درشت است.

ميوه اين درخت از شاخه هاى درشت آن بيرون مىيد.

=الجُمَّيزَى-

(ن) : مترادف (الجُمَّيْز) است.

=الجُمَّيْزة-

(ن) : واحد (الجُمَّيز) است.

=الجَمِيع-

همه مَردم، اين واژه ضد پراكندگى است؛ «جاؤوا جَميعُهُم» : همه آنها آمدند، ارتش.

=الجَمِيل-

احسان و نيكوكارى؛ «عِرفانُ الجَميل» : نيكوكارى؛ «إنكارُ الجَميل» :

فراموش كردن خوبيها؛ «الاعترافُ بِالجَميل» :

به ياد داشتن خوبيها، پيه گداخته؛ «حَفظ لَهن جميلًا» : نكوئى و احسان او را فراموش نكرده است.

=الجَمِيم-

[جمّ] : گياهان بسيار، گياهان كه رُشد و نمو كرده باشند.

=جَنَّ-

-جَنًّا و جُنُونًا و جَنَانًا الليلُ: شب تاريك شد،- جَنًّا و جُنُونًا الليلُ الشي ءَ و عليه: شب آن چيز را در پناه خود گرفت و پنهان كرد،- جُنُونُهُ: ديوانگى او برانگيخته شد، خشمگين شد،- جَنًّا الجنينُ في الرّحِم: جنين در رحِم پنهان شد.

=جُنَّ-

جَنًّا و جُنُونًا: خِرَد او از بين رفت و فاسد شد،- عَنهُ: از او پنهان شد،- تِ الأَرْضُ:

زمين شكوفه برآورد،- الذباب: صداى مگس بسيار شد.

=الجِنّ-

جنّيان، مخلوقاتى است كه گويند از نظر هميشه مخفى و پنهانند،- مِنَ النَّبت:

شكوفه و غنچه درخت،- مِنَ الشَّبَاب: آغاز جوانى؛ «جِنُّ اللّيل» : تاريكى شب؛ «جِنُّ النَّاس» : بيشتر مَردم؛ «لا جِنَّ بهذا الأَمر» :

چيزى درباره آن امر پنهان نيست.

=جنَى-

-جِنَايَةً [جني] : گناه كرد،- جَنْيًا و جِنًى الثَّمَرَة: ميوه را از درخت چيد؛ «جَنَى الثمرة لَهُ و جَنَاهُ ايَّاهَا» : ميوه را از درخت چيد و

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت