فهرس الكتاب

الصفحة 424 من 1009

=ذادَ-

-ذَوْدًا و ذِيَادًا [ذود] هُ: او را دور كرد و راند،- عن حَسَبهِ: از او حمايت و پشتيبانى كرد،- النومَ عن عَينيهِ: خواب را از چشم وى ربود.

=ذَارَعَ-

مُذَارَعَةً [ذرع] الرجُلُ: آن مرد با ذرع كردن فروخت نه با شماره و عدد.

=ذاعَ-

-ذَيْعًا و ذيوعًا و ذَيْعُوعَةً و ذَيَعَانًا [ذيع] الخبرُ:

خبر پخش و پراكنده شد.

=الذَّاعِر-

فا، ترسو، پليد؛ «رَجُلٌ ذاعِرٌ» : مردى كه داراى نقيصه و عيب باشد.

=ذافَّ-

مُذَافَّةً و ذِفَافًا [ذفّ] على الجريح و لهُ: بر زخمى تاخت و او را كشت.

=ذَاقَ-

-ذَوْقًا و ذَوَاقًا و مَذَاقًا [ذوق] الشي ءَ: مزه ى آن چيز را چشيد؛ «ذاقَ العذابَ» : درد و رنج كشيد،- ذَوْقًا و ذَوَاقًا الرّجلَ وَ ما عِنْدَ الرَّجلِ: آن مرد را آزمايش كرد.

=ذاكَ-

ج أُولَئِك: اسم اشاره براى متوسط است و نيز با هاء تنبيه مىيد مانند (هَذَاكَ) ،: مثنّاى اين واژه (ذَانِكَ) در حال رفع و (ذَيْنِكَ) در حال نصب و جر است.

=ذاكَرَ-

مُذَاكَرَةً [ذكر] هُ في أمرٍ: درباره ى چيزى با وى سخن گفت.

=الذَّاكِر-

آنكه در ذهن خود چيزى را حفظ كند.

=الذَّاكِرَة-

نيروى حافظه و ذاكره، استعداد ذهن براى ياد آوردن مطالب، به معناى (الذّاكِر) است.

=ذالَ-

-ذَيْلًا [ذيل] الثوبُ: جامه بلند و به زمين كشيده شد،- الطّائرُ: پرنده دم خود را كشيد يا باز كرد،- تِ الجاريةُ: آن دختر با ناز و دامن كشان راه رفت، الشي ءُ: آن چيز پست و بى ارزش شد،- تْ حالُهُ:

فروتن و متواضع شد.

=ذامَ-

-ذَيْمًا و ذَامًا [ذيم] هُ: از او عيبجوئى و نكوهش كرد.

=ذامَّ-

مُذَامَّةً [ذمّ] عيشَهُ: زندگى خود را به سختى گذرانيد.

=الذَّامُ-

[ذيم] : عيب و نقص و نكوهش.

=ذاهَنَ-

مُذَاهَنَةً [ذهن] هُ: با هوشمندى بر او چيره شد؛ «يُذاهِنُ النّاسَ و يُفَاطِنهُم» : با هوش و زيركى خود با مردم مسابقه داد.

=الذَّاوِي-

[ذوي] : مترادف (الذّابِل) است.

=الذُّؤابَة-

ج ذَوَائِب [ذأب] : زلف پيشانى، گيسوى بافته از موى سر.

=ذَئِبَ-

-ذَأَبًا [ذأب] : در پليدى همانند گرگ شد، از گرگ ترسيد.

=ذَؤُبَ-

-ذَآبَةً [ذأب] : مترادف (ذَئِبَ) است.

=ذُئِبَ-

[ذأب] : از گرگ ترسيد، گرگ در ميان گوسفندان وى افتاد.

=ذَاَّبَ-

تَذْئِيبًا [ذأب] : هُ: او را ترسانيد.

=الذِّئب-

ج ذِئاب و أَذْؤُب و ذُؤْبان [ذأب] (ح) :

گرگ؛ «داءُ الذئْب» : بيمارى گرسنگى.

=الذُّؤُبان-

[ذأب] : «ذُؤْبانُ العَربِ» : دزدان و فقيران و بينوايان عرب.

=الذِّئْبان-

[ذأب] : موى پشت گردن شتر، باقيمانده ى كرك شتر پس از چيدن.

=الذِّئْبَة-

(ح) : گرگ ماده،- (طب) :

گونه اى بيمارى است كه در گلوى شتر پديد مىيد.

=ذَبَّ-

-ذَبًّا [ذبّ] عنهُ: از وى دفاع و حمايت كرد.

=الذُّبَاب-

ج أذِبَّة و ذِبَّان و ذُبّ [ذبّ] (ح) :

مگس، از حشرات دو بالها كه گونه هاى مختلفى دارد. اين حشره اغلب از چركيها و پليديها و زباله ها تغذيه مى كند و باعث انتقال بيماريها مى شود، در عرب بر زنبورها و پشه ها نيز اطلاق مى شود، نحسى و بد يُمنى، طاعون، ديوانگى؛ «ذُبَابُ الْعَينِ» :

مردمك چشم؛ «ذُبَابُ السَّيفِ» : لبه ى شمشير كه با آن زنند.

=الذَّبَّاب-

آنكه از قوم و خانواده ى خود پشتيبانى كند.

=الذُّبَابَة-

(ح) : واحد (الذبَاب) است؛ «ذُبَابةُ الشَّيْ ءِ» : بازمانده ى چيزى.

=الذُّبَاح-

(طب) : دردي است كه در گلو پديد مىيد.

=الذِّبَاح-

مترادف (الذباح) است.

=الذُّبَّاح-

مترادف (الذباح) است.

=الذَّبَاذِب-

[ذبذب] : پايين جامه و ريشه هاى آن.

=الذَّبَالة-

ج ذُبَال: پنبه ى تابيده، نوار نخى.

=الذُّبَّالَة-

ج ذُبَّال: مترادف (الذبَالة) است.

=ذَبَحَ-

-ذَبْحًا و ذَبَحَانًا هُ: گلوى او را بريد، آنرا دو نيم يا شقه كرد، سر آن را بريد يا ذبح كرد.

=ذَبَّحَ-

تَذْبِيحًا القومَ: در كشتن آن قوم زياده روى كرد.

=الذِّبح-

آنچه كه ذبح شود، كشته.

=الذُّبْحَة-

مترادف (الذُّباح) است.

=الذِّبْحَة-

مترادف (الذباح) است؛ «الذِّبْحَة الصّدْريّة» (طب) : بيمارى و ناراحتى قلبى و تنگى نفس.

=الذُّبَحَة-

مترادف (الذبَاح) است.

=الذِّبَحَة-

مترادف (الذبَاح) است.

=ذَبْذَبَ-

ذَبْذَبَةً [ذبذب] الشي ءُ المعلَّقُ في الهواء:

آن چيز آويزان در هوا جنبيد و تكان خورد،- الرجُلُ: آن مرد سرگشته و دو دل شد.

=الذبْذَبَة-

ج ذَبَاذِب [ذبذب] : زبان، چيزهائى است كه براى زينت و آرايش بر هودج آويزند.

=ذَبَلَ-

-ذُبُولًا و ذَبْلًا النباتُ: آب گياه كم شد و طراوت آن از دست رفت،- الفرسُ: اسب لاغر و كمر باريك شد،- لِسَانُهُ او شَفَتُهُ:

زبان يا لب او خشك شد.

=ذَبُلَ-

-ذُبُولًا و ذَبْلًا: مترادف (ذَبَلَ) است.

=الذَّبِيح-

به معناى (المَذْبُوح) است، ذبيحه يا حيوانى كه براى قربانى كردن شايسته باشد.

=الذَّبِيحَة-

ج ذَبَائِح: مؤنث (الذَّبِيح) است، آنچه كه ذبح يا قربانى خواهد شد.

=الذَّحْل-

ج ذُحُول و أذْحَال: انتقام گرفتن، دشمنى و كينه.

=ذَخَرَ-

-ذَخْرًا الشي ءَ: آن چيز را براى وقت نياز اندوخته كرد.

=الذُّخْر-

ج أَذْخَار: اسم است از (ذَخَرَ) . آنچه كه اندوخته شده باشد.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت