مرادف (المُلك) است.
مرادف (المَلَاكَة) است.
=المُلَال-
[ملّ] : كسيكه در بيمارى يا رنج بسر برد، درد كمر، حرارت و گرمى كه در استخوان پديد آيد، عرق تب، كمان قوس، چوب قبضه شمشير.
=المَلَال-
[ملّ] : خستگى و نوميدى.
=المَلَّال-
[ملّ] : «شي ءٌ مَلَّالٌ» : آنچه كه در آتش فرو برند.
=المَلَّالَة-
[ملّ] : مرادف (المَلُول) است.
(اين كلمه در مذكر و مؤنث يكسان بكار مى رود) .
=المُلَام-
[لوم] : اسم مفعول است از (أَلَامَ) .
=المَلَامَة-
ج مَلاوِم [لوم] : اسم است از (الَامَ) .
=المَلَامِح-
[لمح] جَمْع لَمْحَة على غير لفظها:
آنچه از خوب يا بد كه در ظاهر شخص ديده شود، مشابه و مانند؛ «في فلانٍ مَلَامِحُ من ابيه» : در فلانى آثار و شباهتى از پدرش است.
=المَلَامِظ-
[لمظ] : «مَلَامِظُ الإنسانِ» : آنچه كه اطراف دو لب انسان باشد.
=المُلَاوَة-
[ملو] : مرادف (المَلاوة) است.
=المَلَاوَة-
[ملو] : پاره اى از روزگار و جهان.
=المِلَاوَة-
[ملو] : مرادف (الْمَلَاوَة) است.
=المَلَاوِذ-
[لوذ] : پارچه هائيكه با آن خود را مى پوشانند.
=المُلَاوِص-
[لوص] : آنكه چابلوس و فريبكار است.
=المَلَاوِي-
[لوي] : راههاى پر پيچ و خم.
=مَلأَ-
-مَلْأً و مَلأَةً و مِلأَةً [ملأ] الإناءَ ماءً و بالماءِ و من الماءِ: ظرف يا جام را پر از آب كرد،- هُ: آن ظرف را پر و لبريز كرد.،- هُ على الأَمر: او را كمك و هميارى نمود؛ «نظرتُ إليهِ فملأْتُ منهُ عيني» : زيبائى او مرا گرفت.
=مَلِئَ-
-مَلْأً [ملأ] : پُر شد، مرادف (امْتَلأ) است.
=مَلُؤَ-
-مَلَاءً و مَلَاءَةً [ملأ] : پُر شد،- مَلَاءَةً:
سرما خوردگى پيدا كرد.
=مُلِئَ-
مَلاءَةً [ملأ] : دچار سرما خوردگى شد.
=مَلَّأَ-
تَمْلِئَةً [ملأ] هُ: آنرا بسيار پُر و لب ريز كرد،- في قَوْسِهِ: بسيار تير اندازى كرد.
=المِلْ ء-
ج أَمْلَاء [ملأ] : ظرفيت جام هر گاه پر از آب شود؛ «انَّهُ ينامُ مِلْ ءَ جَفْنِهِ» : با خيال راحت مى خوابد؛ «دلي مِلْ ءُ الحُرّية» :
من آزادى كامل دارم، «مِلْ ءُ الْيَدِ» : مشت پُر.
=المَلَأ-
ج أَمْلَاء [ملأ] : طمع، گمان، بزرگان و بزرگواران، گروه مردم، تبادل نظر؛ «ما كانَ هَذا الأَمرُ عن مَلَاءٍ مِنَّا» : اين كار با تبادل نظر يا مشاوره با ما صورت نگرفته است؛ «المَلَاءُ الأَعْلَى» : عالم ارواح مجرّدة؛ «عَلَى الْمَلإِ» : آشكارا.
=المَلأَى-
[ملأ] : مؤنث (الْمَلْآن) است.
=الْمَلْآن-
ج مِلآء [ملأ] : پُر، مزكوم و سرما خورده.
=الْمَلْآنَة-
[ملأ] : مؤنث (المَلآن) است.
=المُلْأَة-
[ملأ] : بيمارى زكام كه ناشى از امتلاء معده باشد.
=المِلْأَة-
[ملأ] : مص، چگونگى امتلاء، مقدارى غذا.
=المَلَأُك-
[لأك] : پيامبرى،- ج مَلَائِكة و مَلَائِك و امْلَاك: فرشتگان الهى و گاهى بصورت مفرد (مَلَاك) نوشته مى شود.
=المَلْأَكَة-
[لأك] : رسالت و پيامبرى.
=المُلْئِم-
[لأم] : مرد لئيم و بد جنس، كسيكه با بدان مى نشيند.
=المُلَّام-
[لأم] : كسيكه زره پوشيده است؛ «رَجُلٌ مُلَّامٌ» : منسوب به لئامت و كينه توزى.
=المُلَبِّئ-
[لبأ] : «شاةٌ مُلَبِّئٌ» : گوسفندى كه شير در پستان آن پديد آمده باشد.
=المُلْبِد-
[لبد] : فا، كسيكه زمين گير است، دفاع كننده، شير درنده.
=المَلْبَس-
ج مَلَابِس [لبس] : جامه و لباس.
=المِلْبَس-
ج مَلَابِس [لبس] : جامه و لباس.
=المُلَبّس-
[لبس] : مفع، نُقل بادامى.
=المَلْبَن-
[لبن] (ط) : فرنى كه از نشاسته و گلاب و شكر تهيه مى شود.
=المِلْبَن-
[لبن] : دستگاه صافى شير، شيردان، آجر، وسيله اى كه با آن آجر حمل كنند.
=المُلَبِّن-
[لبن] : كارگر لبنيات، كارگر آجرسازى.
=المَلْبَنَة-
[لبن] : «عشبٌ مَلْبَنَةٌ» : گياهى كه بر روى آن شير ستوران و دام ريخته شده باشد.
=المِلْبَنَة-
[لبن] : قاشق.
=المُلْبِنُون-
[لبن] : «قَوْمٌ مُلْبِنُون» : مردمى كه شير بسيار دارند.
=المَلْبُوط-
[لبط] : مفع؛ «رَجُلٌ مَلْبُوطٌ به» :
آنكه در كار خود دو دل و سر گردان است.
=المَلْبُون-
[لبن] : آنكه با شير غذا خورد، كسيكه در اثر نوشيدن شير حالتى مانند سكر و مستى برايش پديد آيد.
=المُلَّة-
ج مُلَل [ملّ] : لباس يا جامه كوك زده قبل از دوختن.
=المَلَّة-
[ملّ] : اسم مرّه از (مَلَّ) است، خستگى و افسردگى، گُل آتش، خاكستر داغ، عرق تب؛ «خُبزُ المَلّة» : نان كه در خاكستر يا آتش داغ پخته شود.
=المِلَّة-
ج مِلَل [ملّ] : ديه، راه و روش شريعت در دين.
=المُلْتَاح-
[لوح] : كسيكه در اثر آفتاب زدگى يا مسافرت چهره او دگرگون شده باشد.
=المُلْتَحَج-
[لحج] : پناهگاه.
=المُلْتَخّ-
[لخّ] : «وادٍ مُلْتَخٌ» : دشت پر از درختان انبوه و پيچيده درهم؛ «سَكْرانٌ مُلْتَخّ» : مست لا يعقل كه از خود بيخود شده باشد.
=المُلْتَزِم-
[لزم] : فا، كسيكه متعهد و ملزم بانجام كارى در برابر پولى شده باشد.
=المُلْتصِب-
[لصب] : «طريقٌ مُلْتصِبٌ» : راه تنگ.