فهرس الكتاب

الصفحة 876 من 1009

=المَلَاكَة-

مرادف (المُلك) است.

=المِلَاكَة-

مرادف (المَلَاكَة) است.

=المُلَال-

[ملّ] : كسيكه در بيمارى يا رنج بسر برد، درد كمر، حرارت و گرمى كه در استخوان پديد آيد، عرق تب، كمان قوس، چوب قبضه شمشير.

=المَلَال-

[ملّ] : خستگى و نوميدى.

=المَلَّال-

[ملّ] : «شي ءٌ مَلَّالٌ» : آنچه كه در آتش فرو برند.

=المَلَّالَة-

[ملّ] : مرادف (المَلُول) است.

(اين كلمه در مذكر و مؤنث يكسان بكار مى رود) .

=المُلَام-

[لوم] : اسم مفعول است از (أَلَامَ) .

=المَلَامَة-

ج مَلاوِم [لوم] : اسم است از (الَامَ) .

=المَلَامِح-

[لمح] جَمْع لَمْحَة على غير لفظها:

آنچه از خوب يا بد كه در ظاهر شخص ديده شود، مشابه و مانند؛ «في فلانٍ مَلَامِحُ من ابيه» : در فلانى آثار و شباهتى از پدرش است.

=المَلَامِظ-

[لمظ] : «مَلَامِظُ الإنسانِ» : آنچه كه اطراف دو لب انسان باشد.

=المُلَاوَة-

[ملو] : مرادف (المَلاوة) است.

=المَلَاوَة-

[ملو] : پاره اى از روزگار و جهان.

=المِلَاوَة-

[ملو] : مرادف (الْمَلَاوَة) است.

=المَلَاوِذ-

[لوذ] : پارچه هائيكه با آن خود را مى پوشانند.

=المُلَاوِص-

[لوص] : آنكه چابلوس و فريبكار است.

=المَلَاوِي-

[لوي] : راههاى پر پيچ و خم.

=مَلأَ-

-مَلْأً و مَلأَةً و مِلأَةً [ملأ] الإناءَ ماءً و بالماءِ و من الماءِ: ظرف يا جام را پر از آب كرد،- هُ: آن ظرف را پر و لبريز كرد.،- هُ على الأَمر: او را كمك و هميارى نمود؛ «نظرتُ إليهِ فملأْتُ منهُ عيني» : زيبائى او مرا گرفت.

=مَلِئَ-

-مَلْأً [ملأ] : پُر شد، مرادف (امْتَلأ) است.

=مَلُؤَ-

-مَلَاءً و مَلَاءَةً [ملأ] : پُر شد،- مَلَاءَةً:

سرما خوردگى پيدا كرد.

=مُلِئَ-

مَلاءَةً [ملأ] : دچار سرما خوردگى شد.

=مَلَّأَ-

تَمْلِئَةً [ملأ] هُ: آنرا بسيار پُر و لب ريز كرد،- في قَوْسِهِ: بسيار تير اندازى كرد.

=المِلْ ء-

ج أَمْلَاء [ملأ] : ظرفيت جام هر گاه پر از آب شود؛ «انَّهُ ينامُ مِلْ ءَ جَفْنِهِ» : با خيال راحت مى خوابد؛ «دلي مِلْ ءُ الحُرّية» :

من آزادى كامل دارم، «مِلْ ءُ الْيَدِ» : مشت پُر.

=المَلَأ-

ج أَمْلَاء [ملأ] : طمع، گمان، بزرگان و بزرگواران، گروه مردم، تبادل نظر؛ «ما كانَ هَذا الأَمرُ عن مَلَاءٍ مِنَّا» : اين كار با تبادل نظر يا مشاوره با ما صورت نگرفته است؛ «المَلَاءُ الأَعْلَى» : عالم ارواح مجرّدة؛ «عَلَى الْمَلإِ» : آشكارا.

=المَلأَى-

[ملأ] : مؤنث (الْمَلْآن) است.

=الْمَلْآن-

ج مِلآء [ملأ] : پُر، مزكوم و سرما خورده.

=الْمَلْآنَة-

[ملأ] : مؤنث (المَلآن) است.

=المُلْأَة-

[ملأ] : بيمارى زكام كه ناشى از امتلاء معده باشد.

=المِلْأَة-

[ملأ] : مص، چگونگى امتلاء، مقدارى غذا.

=المَلَأُك-

[لأك] : پيامبرى،- ج مَلَائِكة و مَلَائِك و امْلَاك: فرشتگان الهى و گاهى بصورت مفرد (مَلَاك) نوشته مى شود.

=المَلْأَكَة-

[لأك] : رسالت و پيامبرى.

=المُلْئِم-

[لأم] : مرد لئيم و بد جنس، كسيكه با بدان مى نشيند.

=المُلَّام-

[لأم] : كسيكه زره پوشيده است؛ «رَجُلٌ مُلَّامٌ» : منسوب به لئامت و كينه توزى.

=المُلَبِّئ-

[لبأ] : «شاةٌ مُلَبِّئٌ» : گوسفندى كه شير در پستان آن پديد آمده باشد.

=المُلْبِد-

[لبد] : فا، كسيكه زمين گير است، دفاع كننده، شير درنده.

=المَلْبَس-

ج مَلَابِس [لبس] : جامه و لباس.

=المِلْبَس-

ج مَلَابِس [لبس] : جامه و لباس.

=المُلَبّس-

[لبس] : مفع، نُقل بادامى.

=المَلْبَن-

[لبن] (ط) : فرنى كه از نشاسته و گلاب و شكر تهيه مى شود.

=المِلْبَن-

[لبن] : دستگاه صافى شير، شيردان، آجر، وسيله اى كه با آن آجر حمل كنند.

=المُلَبِّن-

[لبن] : كارگر لبنيات، كارگر آجرسازى.

=المَلْبَنَة-

[لبن] : «عشبٌ مَلْبَنَةٌ» : گياهى كه بر روى آن شير ستوران و دام ريخته شده باشد.

=المِلْبَنَة-

[لبن] : قاشق.

=المُلْبِنُون-

[لبن] : «قَوْمٌ مُلْبِنُون» : مردمى كه شير بسيار دارند.

=المَلْبُوط-

[لبط] : مفع؛ «رَجُلٌ مَلْبُوطٌ به» :

آنكه در كار خود دو دل و سر گردان است.

=المَلْبُون-

[لبن] : آنكه با شير غذا خورد، كسيكه در اثر نوشيدن شير حالتى مانند سكر و مستى برايش پديد آيد.

=المُلَّة-

ج مُلَل [ملّ] : لباس يا جامه كوك زده قبل از دوختن.

=المَلَّة-

[ملّ] : اسم مرّه از (مَلَّ) است، خستگى و افسردگى، گُل آتش، خاكستر داغ، عرق تب؛ «خُبزُ المَلّة» : نان كه در خاكستر يا آتش داغ پخته شود.

=المِلَّة-

ج مِلَل [ملّ] : ديه، راه و روش شريعت در دين.

=المُلْتَاح-

[لوح] : كسيكه در اثر آفتاب زدگى يا مسافرت چهره او دگرگون شده باشد.

=المُلْتَحَج-

[لحج] : پناهگاه.

=المُلْتَخّ-

[لخّ] : «وادٍ مُلْتَخٌ» : دشت پر از درختان انبوه و پيچيده درهم؛ «سَكْرانٌ مُلْتَخّ» : مست لا يعقل كه از خود بيخود شده باشد.

=المُلْتَزِم-

[لزم] : فا، كسيكه متعهد و ملزم بانجام كارى در برابر پولى شده باشد.

=المُلْتصِب-

[لصب] : «طريقٌ مُلْتصِبٌ» : راه تنگ.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت