فهرس الكتاب

الصفحة 570 من 1009

،- الرَّامي: تيرانداز تير انداخت ولى به هدف نخورد.

=الصَّرْح-

مص، و- ج صُرُوح: كاخ، هر ساختمان بلندى.

=الصَّرَح-

خالص از هر چيزى.

=الصَّرْحَة-

ج صَرَحات: يك بار بيان نمودن، اسم مرّة از (صَرَحَ) است، سطح زمين؛ «صَرْحَةُ الدّار» : حياط خانه.

=صَرَخَ-

-صُرَاخًا و صَرِيخًا: بلند فرياد كشيد، طلب كمك كرد،- القومَ: به آنها كمك و يارى كرد،- لِفُلانٍ: او را صدا زد.

=صَرَدَ-

-صَرْدًا الرامي السهمَ: تيرانداز نشانه گرفت و تير بهدف اصابت كرد.

=صَرِدَ-

-صَرَدًا السهمُ: به اشتباه تيراندازى كرد، گوشه تير اصابت كرد،- الرَّجُلُ: آن مرد در برابر سرما ناتوان شد، در برابر سرما مقاوم بود.

=صَرَّدَ-

تَصْرِيدًا [صرد] الشي ءَ: آن چيز را بريد،- العَطَاءَ: بخشش را كم كرد.

=الصَّرْد-

ج صُرُود: جاى بلند در كوهستان، سرما؛ «يَومُ صَرْدٌ» : روز سرد؛ «ارْضٌ صَرْدٌ» :

زمين سرد، خالص از هر چيزى؛ «احَبَّهُ حُبًّا صَرْدًا» : او را بى ريا دوست داشت، لشكر انبوه.

=الصُّرَد-

ج صِرْدان (ح) : پرنده اى است با سر بزرگ و شكم سفيد و پشت سبز كه پرنده هاى كوچك را شكار مى كند.

=الصَّرَد-

ميخى كه سرنيزه را به نيزه وصل مى كند، لشكر انبوه.

=الصَّرِد-

ج صَرْدَى من الخيل: اسبى كه جاى زين بر پشت آن زخم شده باشد. و- مِنَ الرّجال: مردى كه در برابر سرما مقاومت كند، مرد ناتوان در برابر سرما، «يومٌ صَرِدٌ» :

روز بسيار سرد.

=الصُّرَدَانِ-

(ع ا) : دو رگ كوچك زير زبان.

=صَرَّرَ-

تَصْرِيرًا [صرّ] أُذُنَهُ: گوش خود را آماده شنيدن نمود،- تِ النَّاقةُ: ماده شتر براه افتاد.

=الصَّرَر-

[صرّ] : خوشه گندم كه در آن دانه هنوز برنيامده باشد.

=الصَّرَرَة-

[صرّ] : خوشه گندم.

=صَرْصَرَ-

صَرْصَرَةً [صرصر] الشي ءَ: آن چيز را جمع آورى نمود،- الرجُلُ: آن مرد فرياد سخت كشيد،- الصرَدُ اوِ الصَّقرُ: پرنده يا كلاغ آواز داد.

=الصُّرْصُر-

ج صَرَاصِر (ح) : نوعى حشره كه معمولًا شبانگاه آواى نرمى دارد، جيرجيرك.

=الصَّرْصَر-

ج صَرَاصِر [صرصر] (ح) : مُرادف (الصُّرْصَر) است،- (ح) : خروس،- من الرّياح: بادهاى تند و يا سرد.

=الصُّرْصُور-

ج صَرَاصِير [صرصر] (ح) : مُرادف (الصرْصُر) است، كشتى.

=صَرَعَ-

صَرْعًا و صِرْعًا و مَصْرَعًا هُ: او را بزمين افكند،- الشِّعرَ أو البابَ: شعر دو مصراعى گفت و يا درب را با دو پاشنه ساخت.

=صُرِعَ-

به بيمارى صرع دچار شد.

=صَرّعَ-

تَصْرِيعًا [صرع] هُ: او را به سختى بر زمين زد،- الشِّعْرَ او الْبَابَ: شعر يا درب را دو مصراعى كرد.

=الصَّرْع-

ج أَصْرُع و صُرُوع (طب) : بيمارى صرع، مثل و مانند،- عند العَامة: سردرد شديد.

=الصِّرْع-

مص،- ج أَصْرُع و صُرُوع:

كُشتى گير، همسان، نوع و فن از چيزى.

=الصَّرْعانِ-

شب و روز، صبح و شام؛ «اتَيْتُهُ صَرْعَي النَّهار» : بامداد و شامگاه نزد او رفتم؛ «هُوَ ذو صَرْعَين» : او دو رنگ و يا دو رو است.

=الصُّرْعَة-

كسيكه مردم او را بزمين افكنند.

=الصَّرْعَة-

اسم مرّة از (صَرَعَ) است، حالت، و در زبان متداول به معناى سردرد است.

=الصُّرَعَة-

كسيكه مردم را بسيار بزمين مىفكند، آنكه هنگام خشم حليم و شكيباست.

=صَرَفَ-

-صَرْفًا الدنانيرَ: پول را تبديل به ريز و درشت كرد،- الْمالَ: مال را به مصرف رسانيد،- وَقتَهُ فِى الدَّرس: وقت خود را در آموزش صرف كرد،- النَّظَرَ عَنِ الأَمْر: از آن كار صرفنظر كرد،- هُ: او را به جائيكه از آن آمده بود برگردانيد،- الكَلِمَةَ: در آخر كلمه حركت جرّ و تنوين قرار داد،- الشرّاب: چيزى بر شراب نيفزود و آنرا خالص نوشيد،- صريفًا البَابُ: درب موقعْ باز و بسته شدن صدا كرد،- بِنَابِه: آن چيز را سوزانيد و از آن صدايى شنيده شد.

=صَرَّف-

تَصْرِيفًا [صرف] الدراهمَ: پول را تغيير و تبديل نمود، صرافى كرد،- الكلامَ:

بعضى كلمات را از كلماتى ديگر ساخت،- الشي ءَ: آن را فروخت،- الماءَ: آب را جارى كرد،- اللّهُ الرياحَ: خداوند بادها را از يكسو به سوى ديگر وزانيد،- هُ في الأَمر:

اختيارات را به او داد.

=الصَّرْف-

مص، الصَّرف: عبارت از شناختن كلمات عربى بدون توجه به معرب و مبنى بودن كلمه است، تبديل پولى به پول ديگر يا خريدن اسناد مالى براى پرداخت بدهى، مصرف نمودن مال؛ «الْمَمْنُوع مِنَ الصَّرف» : اسمى است كه تنوين يا كسره به آخر آن نمىيد و فقط ضمه و فتحه به خود مى گيرد، «صَرْفُ الحَديث او الكَلام» : اضافات و محسنات كه در كلام آيد، «صَرْفُ الدَّهر» : حوادث و مصيبتهاى زمانه.

=الصِّرف-

خالص از هر چيزى؛ «شَرابُ صِرْفٌ» : شراب خالص.

=الصَّرْفَان-

شب و روز.

=الصِّرْفَانِ-

مرادف (الصَّرْفان) است.

=الصَّرَفَان-

مس، سرب، مرگ.

=الصَّرْفَة-

اسم مرّة از (صَرَفَ) است، مهره اى كه به گردن مىويزند،- (فك) :

يكى از منازل قمر (ماه) است.

=الصَّرْفيّ-

دانشمند علم صرف.

=صَرَمَ-

صَرْمًا و صُرْمًا الحبلُ: طناب بريد

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت