فهرس الكتاب

الصفحة 937 من 1009

نگهبان كشتزار.

النَّطَاسي: مرادف (النّطَاسِيّ) است.

النِّطَاسِيّ: مرد دانشمند، پزشك متخصص و حاذق.

=النَّطَّاط-

[نطّ] : آنكه بسيار سير و سياحت كند، آنكه بسيار جست و خيز كند، آنكه بسيار حرف پوچ زند، آنكه مدّعي چيزى است كه ندارد.

=النِّطَاع-

«نِطَاعُ القومِ» : زمين قوم و پيرامون آنها.

=النَّطَاع-

ج نَطَّاعُون: آنكه در سخن خود بسيار غور كند و در كار خود بسيار ماهر باشد، جلد كننده دفاتر، صحّاف.

النُّطَاعَة: لقمه اى كه نيمى از آن خورده شود و نيمى ديگر بر سفره گذارده شود.

=النَّطَّاف-

ج نَطَّافُون: فروشنده انواع شيرينى و آب ميوه و مانند آن.

النُّطَافَة: آبى كم كه در ته دلو يا مشك و مانند آنها ميماند، قطره آب.

=النِّطَاق-

ج نُطُق: پيش بند زنان كه هنگام كار در خانه بر كمر بندند، كمربند، حد و فاصله و مجال؛ «على نِطاقٍ ضيّقٍ» : در حد و فاصله بسيار كم؛ «واسِعُ النِّطاقِ» : چيز فراخ و گشاد؛ «نِطاق الجوزاء» : نام سه ستاره در ميان جوزاء است كه اعراب آنرا (النَّظْم) مى نامند.

النِّطَاقَة: بمعناى (البِطَاقَة) است يعنى نامه و يا كاغذ كوچك كه از آنچه كه در آنها نوشته شده گوياست.

=نَطَحَ-

-نَطْحًا هُ الثورُ و نحوُهُ: گاو يا مانند آن بديگرى شاخ زد،- فُلَانًا: او را راند و از خود دور كرد.

=النَّطْح-

مص، در علم ستاره شناسى بمعناى دو ستاره در شاخ حمل است.

النَّطْحَة: اسم مره از (نَطَحَ) است، جنگ.

=نَطَرَ-

-نَطْرًا و نِطَارَةً الكرمَ أو الزرعَ: از كشتزار يا آنگورستان نگهبانى كرد. اين كلمه بمعناى (انْتَظَرَ) نيز مى باشد.

النَّطْرُون: بوره، اين كلمه يونانى است.

=نَطِسَ-

-نَطَسًا: دانشمند شد.

النَّطْس: دانشمند، آنكه در گفتار و پوشاك خود منظم باشد.

النُّطُس: پزشكان متخصص و ماهر.

النَّطُس: مرادف (النَّطْس) است.

النَّطِس: مرادف (النَّطْس) است.

=نُطِعَ-

نَطْعًا لونُهُ: رنگ او تغيير يافت.

=النَّطْع-

ج أَنْطَاع و نُطُوع: فرشى از پوست است كه براى بريدن سر يا شكنجه محكوم در زير او مى گسترانند.

=النِّطْع-

ج نُطُوع: آنچه كه از قسمت بالاى داخل دهان ديده مى شود، سقف دهان،- ج انْطَاع و نُطُوع: بمعناى (النَّطْع) است.

النُّطُع: آنانكه بدشوارى در سخنان خود اظهار فصاحت كلام مى كنند.

=النَّطَع-

ج أَنْطاع و نُطُوع: مرادف (النَّطْع) است.

=النِّطَع-

ج نُطُوع: مرادف (النِّطع) است،- ج انْطَاع و نُطُوع: بمعناى (النِّطْع) است.

=النِّطْعِيَّة-

«الحروفُ النِّطْعِيَّة» : حروف نِطعى عبارت از تاء و دال و طاء است. و چون مخرج اين حروف سقف دهان (النِّطْع) است لذا بدين اصطلاح ناميده شده است.

=نَطَفَ-

-نَطْفًا و تَنْطَافًا و نَطَفَانًا و نِطَافَةً الماءُ: آب اندك اندك روان شد،- تِ القِرْبَةُ: مشك آب چكه كرد،- الماءَ: آب را ريخت،- هُ: بر او پيرايه بست يا او را به عيب متهم كرد.

=نَطِفَ-

-نَطَفًا و نَطَافَةً و نُطُوفَةً: به عيب آلوده شد، به كار زشت يا منافى عفت متهم شد،- الشّي ءُ: آن چيز فاسد شد،- الرَّجُلُ: آن مرد از پر خورى و مانند آن گرفتار نفخ و ناراحتى شكم شد.

=نُطِفَ-

نَطَفًا و نُطُوفَةً: به عيب آلوده شد، مورد اتهام كارى زشت و ناپسنديده قرار گرفت.

=نَطَّفَ-

تَنْطِيفًا [نطف] هُ: بر او پيرايه بست و يا او را به عيبى متهم كرد،- الْمَرْأةَ:

گوشواره مرواريد بر گوش آن زن آويخت.

=النَّطَف-

مص، عيب، آشوب و فساد. النَّطِف: نجس، پليد، مردى كه مورد شك و شبهه باشد.

=النُّطْفَة: آب كمى كه در دلو يا مشك و جز آن مانده باشد،- ج نِطَاف و نُطَف: آب صاف، آب منى، دريا.

=النُّطَفَة-

ج نُطَف: گوشواره، مرواريد صاف و درخشان.

=النَّطَفَة-

ج نُطَف: مرادف (النُّطَفَة) است.

=نَطَقَ-

-نُطْقًا و مَنْطِقًا و نُطُوقًا: با صداى بلند سخن گفت؛ «لم يَنْطِقْ بِكلمةٍ» : يك كلمه سخن نگفت،- الكِتَابُ: كتاب واضح و روشن مطلب را بيان كرد.

=نَطَّقَ-

تَنْطِيقًا [نطق] هُ: او را بسخن آورد، او را كمر بند پوشانيد، كمر او را با كمربند بست،- المَاءُ الأَكمَةَ و غيرها: آب تا به نيمه تپه و جز آن رسيد.

=النُّطْق-

مص، اين كلمه بر گفتن و تلفظ كردن و يا فهم و ادراك كليات اطلاق ميشود.

النَّطِق: مرادف (النّاطِق) است.

النَّطْقَة: اسم مره از (نَطَقَ) است.

=نَطَلَ-

-نَطْلًا الخمرَ: شراب ساخت،- رأسَ العَلِيلِ بالنَطُول: بر سر بيمار كم كم داروى مايع گرم ريخت.

=نَطَّل-

تَنْطِيلًا [نطل] رأْسَ العليل بالنَطُول: سر بيمار را با دار و شست.

=النَّطْل-

مص، پوسته انگور، شيرى كم، شيره تفاله مويز.

النِّطْل: شيره تفاله مويز، ته مانده شراب.

النَّطْلَاء: بلا، پيشامدى سخت.

النُّطْلَة: يك جرعه از شراب يا آب يا شير و جز آنها.

=النَّطْنَاط-

ج نَطَانِط و نَطَانِيط [نطنط] : كشيده قد و بلند قامت.

=نَطْنَطَ-

نَطْنَطَةً [نطنط] : دور شد،- الرّجُلُ:

مسافرت او بطول انجاميد،- الشي ءَ: آن چيز را كشيد.

=النُّطْنُط-

-ج نَطَانِط [نطنط] : مرادف (النَّطْنَط) است.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت