نگهبان كشتزار.
النَّطَاسي: مرادف (النّطَاسِيّ) است.
النِّطَاسِيّ: مرد دانشمند، پزشك متخصص و حاذق.
[نطّ] : آنكه بسيار سير و سياحت كند، آنكه بسيار جست و خيز كند، آنكه بسيار حرف پوچ زند، آنكه مدّعي چيزى است كه ندارد.
=النِّطَاع-
«نِطَاعُ القومِ» : زمين قوم و پيرامون آنها.
=النَّطَاع-
ج نَطَّاعُون: آنكه در سخن خود بسيار غور كند و در كار خود بسيار ماهر باشد، جلد كننده دفاتر، صحّاف.
النُّطَاعَة: لقمه اى كه نيمى از آن خورده شود و نيمى ديگر بر سفره گذارده شود.
=النَّطَّاف-
ج نَطَّافُون: فروشنده انواع شيرينى و آب ميوه و مانند آن.
النُّطَافَة: آبى كم كه در ته دلو يا مشك و مانند آنها ميماند، قطره آب.
=النِّطَاق-
ج نُطُق: پيش بند زنان كه هنگام كار در خانه بر كمر بندند، كمربند، حد و فاصله و مجال؛ «على نِطاقٍ ضيّقٍ» : در حد و فاصله بسيار كم؛ «واسِعُ النِّطاقِ» : چيز فراخ و گشاد؛ «نِطاق الجوزاء» : نام سه ستاره در ميان جوزاء است كه اعراب آنرا (النَّظْم) مى نامند.
النِّطَاقَة: بمعناى (البِطَاقَة) است يعنى نامه و يا كاغذ كوچك كه از آنچه كه در آنها نوشته شده گوياست.
=نَطَحَ-
-نَطْحًا هُ الثورُ و نحوُهُ: گاو يا مانند آن بديگرى شاخ زد،- فُلَانًا: او را راند و از خود دور كرد.
=النَّطْح-
مص، در علم ستاره شناسى بمعناى دو ستاره در شاخ حمل است.
النَّطْحَة: اسم مره از (نَطَحَ) است، جنگ.
=نَطَرَ-
-نَطْرًا و نِطَارَةً الكرمَ أو الزرعَ: از كشتزار يا آنگورستان نگهبانى كرد. اين كلمه بمعناى (انْتَظَرَ) نيز مى باشد.
النَّطْرُون: بوره، اين كلمه يونانى است.
=نَطِسَ-
-نَطَسًا: دانشمند شد.
النَّطْس: دانشمند، آنكه در گفتار و پوشاك خود منظم باشد.
النُّطُس: پزشكان متخصص و ماهر.
النَّطُس: مرادف (النَّطْس) است.
النَّطِس: مرادف (النَّطْس) است.
=نُطِعَ-
نَطْعًا لونُهُ: رنگ او تغيير يافت.
=النَّطْع-
ج أَنْطَاع و نُطُوع: فرشى از پوست است كه براى بريدن سر يا شكنجه محكوم در زير او مى گسترانند.
=النِّطْع-
ج نُطُوع: آنچه كه از قسمت بالاى داخل دهان ديده مى شود، سقف دهان،- ج انْطَاع و نُطُوع: بمعناى (النَّطْع) است.
النُّطُع: آنانكه بدشوارى در سخنان خود اظهار فصاحت كلام مى كنند.
=النَّطَع-
ج أَنْطاع و نُطُوع: مرادف (النَّطْع) است.
=النِّطَع-
ج نُطُوع: مرادف (النِّطع) است،- ج انْطَاع و نُطُوع: بمعناى (النِّطْع) است.
=النِّطْعِيَّة-
«الحروفُ النِّطْعِيَّة» : حروف نِطعى عبارت از تاء و دال و طاء است. و چون مخرج اين حروف سقف دهان (النِّطْع) است لذا بدين اصطلاح ناميده شده است.
=نَطَفَ-
-نَطْفًا و تَنْطَافًا و نَطَفَانًا و نِطَافَةً الماءُ: آب اندك اندك روان شد،- تِ القِرْبَةُ: مشك آب چكه كرد،- الماءَ: آب را ريخت،- هُ: بر او پيرايه بست يا او را به عيب متهم كرد.
=نَطِفَ-
-نَطَفًا و نَطَافَةً و نُطُوفَةً: به عيب آلوده شد، به كار زشت يا منافى عفت متهم شد،- الشّي ءُ: آن چيز فاسد شد،- الرَّجُلُ: آن مرد از پر خورى و مانند آن گرفتار نفخ و ناراحتى شكم شد.
=نُطِفَ-
نَطَفًا و نُطُوفَةً: به عيب آلوده شد، مورد اتهام كارى زشت و ناپسنديده قرار گرفت.
=نَطَّفَ-
تَنْطِيفًا [نطف] هُ: بر او پيرايه بست و يا او را به عيبى متهم كرد،- الْمَرْأةَ:
گوشواره مرواريد بر گوش آن زن آويخت.
=النَّطَف-
مص، عيب، آشوب و فساد. النَّطِف: نجس، پليد، مردى كه مورد شك و شبهه باشد.
=النُّطْفَة: آب كمى كه در دلو يا مشك و جز آن مانده باشد،- ج نِطَاف و نُطَف: آب صاف، آب منى، دريا.
=النُّطَفَة-
ج نُطَف: گوشواره، مرواريد صاف و درخشان.
=النَّطَفَة-
ج نُطَف: مرادف (النُّطَفَة) است.
=نَطَقَ-
-نُطْقًا و مَنْطِقًا و نُطُوقًا: با صداى بلند سخن گفت؛ «لم يَنْطِقْ بِكلمةٍ» : يك كلمه سخن نگفت،- الكِتَابُ: كتاب واضح و روشن مطلب را بيان كرد.
=نَطَّقَ-
تَنْطِيقًا [نطق] هُ: او را بسخن آورد، او را كمر بند پوشانيد، كمر او را با كمربند بست،- المَاءُ الأَكمَةَ و غيرها: آب تا به نيمه تپه و جز آن رسيد.
=النُّطْق-
مص، اين كلمه بر گفتن و تلفظ كردن و يا فهم و ادراك كليات اطلاق ميشود.
النَّطِق: مرادف (النّاطِق) است.
النَّطْقَة: اسم مره از (نَطَقَ) است.
=نَطَلَ-
-نَطْلًا الخمرَ: شراب ساخت،- رأسَ العَلِيلِ بالنَطُول: بر سر بيمار كم كم داروى مايع گرم ريخت.
=نَطَّل-
تَنْطِيلًا [نطل] رأْسَ العليل بالنَطُول: سر بيمار را با دار و شست.
=النَّطْل-
مص، پوسته انگور، شيرى كم، شيره تفاله مويز.
النِّطْل: شيره تفاله مويز، ته مانده شراب.
النَّطْلَاء: بلا، پيشامدى سخت.
النُّطْلَة: يك جرعه از شراب يا آب يا شير و جز آنها.
=النَّطْنَاط-
ج نَطَانِط و نَطَانِيط [نطنط] : كشيده قد و بلند قامت.
=نَطْنَطَ-
نَطْنَطَةً [نطنط] : دور شد،- الرّجُلُ:
مسافرت او بطول انجاميد،- الشي ءَ: آن چيز را كشيد.
=النُّطْنُط-
-ج نَطَانِط [نطنط] : مرادف (النَّطْنَط) است.