فهرس الكتاب

الصفحة 681 من 1009

كه شير و مانند آن شكار كنند و به چنگ درآورند.

=الفَرِيش-

ج فَرَائِش: اسب تازه زا،- مِنَ النَّبات: آنچه از درخت كه بر روى زمين گسترده شده باشد.

=الفَرِيص-

آنكه بطور متناوب با ديگرى در نوشيدن آب شريك باشد، شاهرگ گردن.

=الفَرِيصَة-

واحد (الفَرِيص) است ج- فَرِيص و فَرَائِص: نوبت، گوشت ميان پستان و كتف كه به هنگام ترس مى لرزد؛ «ارتَعَدتْ فَرِيصَتُه» : بسيار ترسيد.

=الفَرِيض-

آنكه به علم فرائض و واجبات داناست.

=الفَرِيضَة-

ج فَرَائِض: فرض كردن، آنچه از صدقه كه واجب باشد، سهم واجب و تعيين شده.

=الفَرِيغ-

ج فِرَاغ: پهن، زمين هموار، چهار پاى تندرو؛ «رَجُلٌ فريغٌ» : مرد بد زبان؛ «طريقٌ فريغٌ» : راه وسيع؛ «ضَرْبَةٌ فريغٌ» :

ضربه سخت كه خون از آن جارى شود.

=الفَرِيغَة-

مؤنّث (الفريغ) است، توشه دانِ بزرگ كه آب بسيار در آن جاى گيرد.

=الفَرِيق-

ج أَفْرِقَاء و أَفْرِقَة و فُرُوق: گروه انبوهى از مردم، گله دام و ستور، يكى از دو طرف عقد: «الفَرِيقُ الاوّل» : طرف اوّل؛ «الفَرِيقُ الثّاني» : طرف دوّم،- (اع) :

سرلشكر؛ «فريقُ الخيل» : سريعترين اسب.

=الفَرِيك-

دانه كوبيده و ماليده شده، خوراكى كه با گوشت كوبيده و روغن آماده مى شود.

=الفَرِيكِيَّة-

(ط) : خوراكى كه از دانه هاى كوبيده آماده مى شود.

=فَزَّ-

-فَزًّا [فزّ] : تنها شد،- عنهُ: از او دور شد،- الظّبىُ: آهو ترسيد،- هُ: قلب او را تكان داد و او را ترسانيد و ناراحت كرد، بر او چيره شد،- هُ عَنْ مَكَانِهِ: او را ترسانيد و ناراحت كرد و از جاى خود راند،- فُلانٌ:

فلانى حمله كرد و تكان خورد (اين تعبير در زبان متداول رايج است) .

=الفَزّ-

[فزّ] : مص،- ج افزاز: مرد سبك و چالاك.

=الفَزَّاعَة-

آنكه بسيار ناله و مويه كند، كسيكه مردم را بسيار ترساند، آدمك كه در كشتزار براى ترساندن حيوانات وحشى نصب كنند نام ديگر اين كلمه (فِزَّيعَة) است كه در زبان متداول رايج است.

=الفَزَّة-

[فزّ] : با ناراحتى از جا پريدن.

=فَزَرَ-

-فَزْرًا هُ شقَّهُ: آن را دو نيم كرد، آن را فسخ كرد،- هُ بِالعَصَا: با عصا بر كمرش كوبيد،- الشَّي ءَ مِنَ الشَّي ءِ: چيزى را از چيزى ديگر جدا كرد،- فُزُورًا: آن چيز دو نيم شد.

=فَزِرَ-

-فَزَرًا: بر روى سينه يا كمر او زخم يا كورك پديد آمد.

=فَزَّزَ-

تَفْزِيرًا [فزر] الشي ءَ: آن را ريز ريز كرد.

=الفَزْرَاء-

ج فُزْر: مؤنّث (الأَفْزَر) است.

=الفُزْرَة-

ج فُزَر: راه وسيع، زخمى كه بر سينه يا كمر پديد آيد.

=فَزَعَ-

-فَزَعًا و فِزْعًا مِنْهُ: از او ترسيد.

=فَزِعَ-

-فَزَعًا: ترسيد و ناراحت شد،- الَيه:

از او طلب يارى كرد، به او پناه برد،- الرَّجُلَ: به داد او رسيد و او را يارى كرد،- مِنْ نَوَمِهِ: از خواب پريد،- فَزْعًا بِمَجي ء فُلَان: براى آمدن فلانى خود را آماده كرد.

=فَزَّعَ-

تَفْزِيعًا [فزع] هُ: او را ترسانيد.

=الفَزَع-

مص، ترس، كمك، يارى.

=الفَزِع-

ترسو، يارى خواه.

=الفُزْعَة-

كسيكه بسيار از مردم بترسد.

=الفَزْعَة-

كسيكه مردم از او بترسند.

=الفُزُور-

شقه ها و پارگيها.

=الفُسَاح-

«مكانٌ فُساحٌ» : جاى فراخ و بزرگ.

=الفَسَاد-

مص، لهو لِعب، گرفتن مال به زور و ستم.

=الفُسَّاط-

ج فَسَاطِيط: خيمه و چادر كه در آن زندگى كنند و از موى ساخته شده باشد.

=الفَسَّاق-

مرادف (الفُسَق) است.

=الفُسَالَة-

من الحديد و نحوه: ريزه هاى آهن و مانند آن كه پس از كوبيدن از آن پخش شود.

=الفُسْتان-

ج فَسَاتِين: جامه و روپوش زنانه (اين كلمه فارسى است) .

=الفُسْتُق-

(ن) : پسته؛ «فُسْتُقُ العَبِيد» (ن) :

پسته شام (بادام زمينى) .

=الفُسْتَق-

(ن) : مرادف (الفُستُق) است.

=الفُسْتُقِيّ-

آن چه كه به رنگ پسته اى باشد.

=فَسَحَ-

-فَسْحًا: گامهاى بلند برداشت،- لَهُ فِى السَّفَر: اجازه خروج از كشور و مسافرت برايش نوشت (به او ويزا داد) ،- فَسْحًا و فُسُوحًا لَهُ فِى الْمَجْلِس: براى او در مجلس جاى باز كرد.

=فَسُحَ-

-فَسَاحَةً المكانُ: آن جاى باز شد و فراخ گرديد.

=فَسَّحَ-

تفسِيحًا [فسح] المكانَ: آن جاى را گسترده و فراخ كرد،- لَهُ فِى الْمَجلِس:

مرادف (فَسَحَ) مى باشد.

=الفَسْح-

مص، اجازه مسافرت بخارج، پروانه خروج.

=الفُسُح-

من الأمكنة: مرادف «الْفَسِيح» است.

=الفُسْحَة-

ج فُسَح: فراخى، فاصله ميان خانه ها و جز آنها.

=فَسَخَ-

-فَسْخًا الرأْيُ: آن رأى تباه شد،- رأيَ فُلانٍ: عقيده و رأى فلانى را تباه كرد،- الأَمْرَ اوِ العَقْدَ: پيمان شكنى كرد،- الشَّي ءَ: آن چيز را پراكنده كرد،- العودَ او المفصلَ: چوب يا مفصل را جابجا كرد،- الثّوبَ عنه: جامه را از او بدر آورد و بر زمين افكند.

=فَسِخَ-

-فَسخًا الرأْيُ: رأى فاسد شد.

=فَسَّخَ-

تَفْسِيخًا [فسخ] هُ: در فسخ آن چيز مبالغه كرد.

=الفَسْخَة-

اسم مرّة از (فَسَخَ) است، پاره اى از چيزى كه تباه شده باشد.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت