فهرس الكتاب

الصفحة 827 من 1009

=المَرْفُوّ-

[رفو] : «ثَوْبٌ مَرْفُوٌّ» : پيراهن اصلاح شده كه دوباره دوخته شود.

=المَرْفُوض-

[رفض] : متروك، دور انداخته.

المَرْفُوع

[رفع] : مفع، گونه اى دويدن،- مِنَ الْكَلَام: گفتار با صداى بلند؛ «الحديث المَرْفُوع» : در نزد محدثين حديثى است كه به پيامبر مى رسد.

=مَرَقَ-

-- مَرْقًا القِدْرَ: آب خورش را در ديگ زياد كرد،- الجلدَ: پشم پوست را كند،- الطائرُ: پرنده فضله انداخت،- هُ بالرمح: با نيزه او را زد،-- مُرُوقًا السّهمُ من الرميَّة: تير به هدف خورد و از آن خارج شد،- من الدّينِ:

گمراه و از دين خارج شد،- فلانٌ در زبان متداول بمعناى از يكسو بسوى ديگر عبور كرد مى باشد.

=مَرِقَ-

-مَرَقًا تِ البيضةُ: تخم مرغ فاسد شد و داخل آن بصورت آب در آمد،- تِ النخلةُ: بار درخت خرما پس از بزرگ شدن فرو ريخت.

=مَرَّقَ-

تَمْرِيقًا [مرق] القِدْرَ: آب خورش ديگ را زياد كرد.

=المَرْق-

مص،- ج امْرَاق، پشم از هم گسسته، پشم يا پوست فاسد و بد بو، خار خوشه گياهان.

=المِرْق-

پشم يا پوست فاسد و بد بو.

=المَرَق-

(ط) : آبگوشت، سوپ، خورش.

=المَرْقَى-

ج مَرَاقٍ [رقي] : درجه و مرتبه.

=المَرْقَاة-

ج مَرَاقٍ [رقي] : نردبان، پلّه.

=المِرْقَاة-

ج مَرَاقٍ [رقي] : نردبان، آسانسور كه نام ديگران (المِصْعَد) است.

=المِرْقَاق-

[رقّ] : آنچه كه با آن نان را هنگام پخت نازك كنند.

=المَرْقَأَة-

[رقأ] : مرادف (المِرْقَأَة) است.

=المِرْقَأَة-

[رقأ] : نردبان، پله.

=المَرْقَب-

ج مَرَاقِب [رقب] : برج ديده بانى.

=المِرْقَب-

[رقب] : دوربين قوى، تلسكوب.

=المَرْقَبَة-

ج مَرَاقِب [رقب] : مرادف (المَرْقب) است.

=المَرَقَة-

(ط) : مرادف (المَرَق) است.

=المُرْقِد-

[رقد] (طب) : داروى خواب آور مانند مورفين، راه روشن و هويدا.

=المَرْقَد-

ج مَرَاقِد [رقد] : خوابگاه،- الأخير:

گور، قبر.

=المَرْقَعَانِ-

[رقع] : احمق و بى شرم.

=المُرَقَّق-

[رقّ] : نان پهن و نازك.

=المِرْقَم-

ج مَرَاقِم [رقم] : قلم، اتو، هر ابزار نوشتن و يا نقاشى.

=المَرْقُوق-

[رقّ] : نان نرم، نان لواش.

=المَرْقُوم-

[رقم] : مفع؛ «المبلغُ المَرْقُوم اعْلاه» : مبلغ نوشته بالا با عدد؛ «كتابٌ مرقومٌ» : كتاب نوشته شده و خوشخط و خوانا؛ «ثورٌ مَرْقُومُ القوائِم» : گاوى كه روى پاهاى آن خطوط سياهرنگ باشد.

=المَرْقُومَة-

[رقم] : مؤنّث (المرقوم) است؛ «ارْضٌ مَرْقُومَةٌ» : زمين كم گياه.

=مَرَّكَ-

تَمْرِيكًا [مرك] هُ: علامت بر آن زد.

=المِرْكَاض-

[ركض] : بسيار دونده.

=المَرْكَب-

[ركب] : مص، وسيله اى كه در خشكى يا دريا بر آن سوار شوند.

=المُركَّب-

[ركب] : مفع، تأليف شده و آماده شده؛ «مُرَكَّبٌ من عدّة أجزاء» از چند جزو تشكيل شده است، اصل و نژاد؛ «مُرَكَّبُ النقص» : عقده حقارت، خود كم بينى؛ «مُرَكّبُ التّفوّق» : خود بزرگ بينى؛ «الجهل المُرَكَّب» : آنست كه شخص نادان نداند كه نادان است.

=المَرْكَبَات-

[ركب] : وسايل چرخدار كه با آن بار حمل مى كنند، برخى از اين وسايل با اسب و استر و برخى با نيروى بخار يا برق مورد استفاده قرار مى گيرد.

=المَرْكَبَة-

[ركب] : يك مركب.

=المَرْكَز-

ج مَرَاكِز [ركز] : جايگاه و يا موقعيت شخص يا فرماندار، وسط دايره، وسط؛ «المركز التجاريّ و الصناعيّ» : مركز بازرگانى و يا صنايع، مَقَر؛ «مركز الشركة، و مركز الإدارة» : جاى اصلى شركت و يا اداره، ايستگاه؛ «مركز التوليد الكهربائى» :

ايستگاه توليد برق؛ «مَرْكَزُ الشرطةِ او البوليسِ» : قرار گاه پليس، كلانترى؛ «مراكِزُ الأسنانِ» :

جاى بر آمدن دندان.

=المَرْكَزِيّ-

[ركز] : منسوب به (المركز) است، «السُّلْطة المَرْكَزِيَّة» : تمركز اختيارات و قوا كه مشرف بر كليه امور كشور باشد.

=المَرْكَزِيَّة-

[ركز] : قرار دادن قدرت در دست يك شخص يا يك هيأت براى اداره امور كشور.

=المِرْكَض-

ج مَرَاكِض [ركض] : ابزارى كه با آن آتش را بر هم زنند و روشن كنند،- من الْقَوس: لبه و اطراف كمان؛ «مَرَاكِضُ الحوضِ» : لبه و اطراف حوض.

=المُرْكِضَة-

[ركض] : «قوسٌ مُرْكِضَةٌ» :

كمانى كه تير بسرعت از آن خارج شود.

=المِرْكَضَة-

[ركض] : كناره ى كمان، اسبى كه با پاى خود زمين را بكند.

=المَرْكَل-

ج مَرَاكِل [ركل] : راه، آن قسمت از دو طرف ستور كه پاى سوار با آن برخورد كند.

=المِرْكَل-

ج مَرَاكِل [ركل] : پاى شخص سوار.

=المِرْكَم-

(ف) :! دستگاه مولّد نيروى برق، باطرى ماشين.

=المِرْكَن-

ج مَرَاكِن [ركن] : لگن رختشوئى و مانند آن.

=المُركَّن-

[ركن] : متين و محكم؛ «رَجُلٌ مُرَكَّن» : مرد درشت اندام. اين تعبير در زبان متداول رايج است.

=المَرْكُوب-

ج مَرَاكِيب [ركب] : مفع، آنچه بر آن سوار شوند.

=المَرْكُوض-

[ركض] : «فرس مَرْكُوضٌ» :

اسبى كه وادار به شتاب رفتن شده است.

=المَرْكُوم-

[ركم] : «سحابٌ مَرْكُومٌ» : ابر متراكم و بر هم نشسته.

=المَرْكُومة-

[ركم] : «ناقَةٌ مَرْكُومة» : ماده شتر فربه.

=المَرْكِيز-

لقبى است اشرافى از كنت بالاتر و از دوك پائين تر- اين كلمه ايتاليائى است-.

=المَرْمَى-

[رمي] : مص،- ج مَرَام: جاى تيراندازى،- في لعب كرة القَدَم: جاى

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت