[رفو] : «ثَوْبٌ مَرْفُوٌّ» : پيراهن اصلاح شده كه دوباره دوخته شود.
=المَرْفُوض-
[رفض] : متروك، دور انداخته.
المَرْفُوع
[رفع] : مفع، گونه اى دويدن،- مِنَ الْكَلَام: گفتار با صداى بلند؛ «الحديث المَرْفُوع» : در نزد محدثين حديثى است كه به پيامبر مى رسد.
=مَرَقَ-
-- مَرْقًا القِدْرَ: آب خورش را در ديگ زياد كرد،- الجلدَ: پشم پوست را كند،- الطائرُ: پرنده فضله انداخت،- هُ بالرمح: با نيزه او را زد،-- مُرُوقًا السّهمُ من الرميَّة: تير به هدف خورد و از آن خارج شد،- من الدّينِ:
گمراه و از دين خارج شد،- فلانٌ در زبان متداول بمعناى از يكسو بسوى ديگر عبور كرد مى باشد.
=مَرِقَ-
-مَرَقًا تِ البيضةُ: تخم مرغ فاسد شد و داخل آن بصورت آب در آمد،- تِ النخلةُ: بار درخت خرما پس از بزرگ شدن فرو ريخت.
=مَرَّقَ-
تَمْرِيقًا [مرق] القِدْرَ: آب خورش ديگ را زياد كرد.
=المَرْق-
مص،- ج امْرَاق، پشم از هم گسسته، پشم يا پوست فاسد و بد بو، خار خوشه گياهان.
=المِرْق-
پشم يا پوست فاسد و بد بو.
=المَرَق-
(ط) : آبگوشت، سوپ، خورش.
=المَرْقَى-
ج مَرَاقٍ [رقي] : درجه و مرتبه.
=المَرْقَاة-
ج مَرَاقٍ [رقي] : نردبان، پلّه.
=المِرْقَاة-
ج مَرَاقٍ [رقي] : نردبان، آسانسور كه نام ديگران (المِصْعَد) است.
=المِرْقَاق-
[رقّ] : آنچه كه با آن نان را هنگام پخت نازك كنند.
=المَرْقَأَة-
[رقأ] : مرادف (المِرْقَأَة) است.
=المِرْقَأَة-
[رقأ] : نردبان، پله.
=المَرْقَب-
ج مَرَاقِب [رقب] : برج ديده بانى.
=المِرْقَب-
[رقب] : دوربين قوى، تلسكوب.
=المَرْقَبَة-
ج مَرَاقِب [رقب] : مرادف (المَرْقب) است.
=المَرَقَة-
(ط) : مرادف (المَرَق) است.
=المُرْقِد-
[رقد] (طب) : داروى خواب آور مانند مورفين، راه روشن و هويدا.
=المَرْقَد-
ج مَرَاقِد [رقد] : خوابگاه،- الأخير:
گور، قبر.
=المَرْقَعَانِ-
[رقع] : احمق و بى شرم.
=المُرَقَّق-
[رقّ] : نان پهن و نازك.
=المِرْقَم-
ج مَرَاقِم [رقم] : قلم، اتو، هر ابزار نوشتن و يا نقاشى.
=المَرْقُوق-
[رقّ] : نان نرم، نان لواش.
=المَرْقُوم-
[رقم] : مفع؛ «المبلغُ المَرْقُوم اعْلاه» : مبلغ نوشته بالا با عدد؛ «كتابٌ مرقومٌ» : كتاب نوشته شده و خوشخط و خوانا؛ «ثورٌ مَرْقُومُ القوائِم» : گاوى كه روى پاهاى آن خطوط سياهرنگ باشد.
=المَرْقُومَة-
[رقم] : مؤنّث (المرقوم) است؛ «ارْضٌ مَرْقُومَةٌ» : زمين كم گياه.
=مَرَّكَ-
تَمْرِيكًا [مرك] هُ: علامت بر آن زد.
=المِرْكَاض-
[ركض] : بسيار دونده.
=المَرْكَب-
[ركب] : مص، وسيله اى كه در خشكى يا دريا بر آن سوار شوند.
=المُركَّب-
[ركب] : مفع، تأليف شده و آماده شده؛ «مُرَكَّبٌ من عدّة أجزاء» از چند جزو تشكيل شده است، اصل و نژاد؛ «مُرَكَّبُ النقص» : عقده حقارت، خود كم بينى؛ «مُرَكّبُ التّفوّق» : خود بزرگ بينى؛ «الجهل المُرَكَّب» : آنست كه شخص نادان نداند كه نادان است.
=المَرْكَبَات-
[ركب] : وسايل چرخدار كه با آن بار حمل مى كنند، برخى از اين وسايل با اسب و استر و برخى با نيروى بخار يا برق مورد استفاده قرار مى گيرد.
=المَرْكَبَة-
[ركب] : يك مركب.
=المَرْكَز-
ج مَرَاكِز [ركز] : جايگاه و يا موقعيت شخص يا فرماندار، وسط دايره، وسط؛ «المركز التجاريّ و الصناعيّ» : مركز بازرگانى و يا صنايع، مَقَر؛ «مركز الشركة، و مركز الإدارة» : جاى اصلى شركت و يا اداره، ايستگاه؛ «مركز التوليد الكهربائى» :
ايستگاه توليد برق؛ «مَرْكَزُ الشرطةِ او البوليسِ» : قرار گاه پليس، كلانترى؛ «مراكِزُ الأسنانِ» :
جاى بر آمدن دندان.
=المَرْكَزِيّ-
[ركز] : منسوب به (المركز) است، «السُّلْطة المَرْكَزِيَّة» : تمركز اختيارات و قوا كه مشرف بر كليه امور كشور باشد.
=المَرْكَزِيَّة-
[ركز] : قرار دادن قدرت در دست يك شخص يا يك هيأت براى اداره امور كشور.
=المِرْكَض-
ج مَرَاكِض [ركض] : ابزارى كه با آن آتش را بر هم زنند و روشن كنند،- من الْقَوس: لبه و اطراف كمان؛ «مَرَاكِضُ الحوضِ» : لبه و اطراف حوض.
=المُرْكِضَة-
[ركض] : «قوسٌ مُرْكِضَةٌ» :
كمانى كه تير بسرعت از آن خارج شود.
=المِرْكَضَة-
[ركض] : كناره ى كمان، اسبى كه با پاى خود زمين را بكند.
=المَرْكَل-
ج مَرَاكِل [ركل] : راه، آن قسمت از دو طرف ستور كه پاى سوار با آن برخورد كند.
=المِرْكَل-
ج مَرَاكِل [ركل] : پاى شخص سوار.
=المِرْكَم-
(ف) :! دستگاه مولّد نيروى برق، باطرى ماشين.
=المِرْكَن-
ج مَرَاكِن [ركن] : لگن رختشوئى و مانند آن.
=المُركَّن-
[ركن] : متين و محكم؛ «رَجُلٌ مُرَكَّن» : مرد درشت اندام. اين تعبير در زبان متداول رايج است.
=المَرْكُوب-
ج مَرَاكِيب [ركب] : مفع، آنچه بر آن سوار شوند.
=المَرْكُوض-
[ركض] : «فرس مَرْكُوضٌ» :
اسبى كه وادار به شتاب رفتن شده است.
=المَرْكُوم-
[ركم] : «سحابٌ مَرْكُومٌ» : ابر متراكم و بر هم نشسته.
=المَرْكُومة-
[ركم] : «ناقَةٌ مَرْكُومة» : ماده شتر فربه.
=المَرْكِيز-
لقبى است اشرافى از كنت بالاتر و از دوك پائين تر- اين كلمه ايتاليائى است-.
=المَرْمَى-
[رمي] : مص،- ج مَرَام: جاى تيراندازى،- في لعب كرة القَدَم: جاى