فهرس الكتاب

الصفحة 957 من 1009

جامه را پوشيد تا كهنه شد،- من الطّعام و فيهِ:

در خوردن غذا افراط كرد،- عِرْضَ فلانٍ: او را بسيار دشنام داد،- الضَّرْعَ: آنچه از شير كه در پستان بود دوشيد،- تِ الإِبلُ ماءَ الحوض: شتران همه آب حوض را آشاميدند.

=نَهِكَ-

-نَهْكًا و نَهْكَةً هُ: در كيفر دادن به او افراط و زياده روى كرد،- نَهْكًا فلانٌ الشَّرابَ: مى را از بين برد و تمام كرد،- نَهْكًا و نَهَكًا و نَهْكَةً و نَهَاكَةً تِ الحُمَّى فلانًا:

بيمارى تب او را خسته و فرسوده و ناتوان كرد.

=نُهِكَ-

نَهْكًا: به بيمارى سخت دچار و بسيار فرسوده و ناتوان شد.

=النَّهْك-

مص: حذف دو سوم بيت شعرى در بحر رجز، و آن يك جزء ديگر (يك سوم) يا ما بعد آنرا (مَنْهُوكًا) نامند و عبارت از (مُسْتَفْعِلُنْ مُسْتَفْعِلُنْ) است.

=النَّهْكَة-

اسم مرّه از (نَهَك) است؛ «بَدَتْ فيهِ نَهْكَةُ المرضِ» : آثار بيمارى از تحليل رفتن نيرو و لاغر شدن در او پديد آمد.

=نَهِلَ-

-نَهَلًا و مَنْهَلًا تِ الإبلُ: شتران نخستين نوبت آن را نوشيدند، شتران تشنه شدند.

=النَّهَل-

مص، جمع (النّاهِل) است، نخستين نوبت نوشيدن آب براى شتران، باقيمانده غذاى خورده شده.

=النَّهْلَان-

ج نَهْلَى: سيراب، تشنه؛ «ابِلٌ نَهْلَى» : شتران گرسنه.

=نَهَمَ-

-نَهْمًا: غذاى بسيار خورد،- نَهْمًا و نَهيمًا الفيلُ: فيل صدا در داد يا آواز داد.

=نَهِمَ-

-نَهْمًا و نَهَامَةً في الأَكل: در خوردن غذا بسيار پرخورى و افراط كرد،- فلانٌ في الشَّيْ ءِ در آن چيز بسيار راغب و حريص شد.

=نُهِمَ-

نَهَمًا و نَهَامَةً: بمعناى (نَهِمَ) است.

=النَّهِم-

پُرخور، شكم پرست.

=النَّهْمَة-

مص، اسم مره از (نَهَمَ) است، نيازمندى، بلند پروازى و رسيدن به آرزو و شهوت در چيزى.

=نَهْنَهَ-

نَهْنَهَةً [نهنه] هُ عن الشي ءِ: او را از آن چيز بازداشت و بر سر او بانگ زد.

=النَّهْنَه-

[نهنه] : جامه نازك بافت.

=نَهُوَ-

-نَهَاوَةً [نهي] : كم خرد و منفى باف بود.

=النَّهُوّ-

[نهي] : مرادف (النَّاهي) است

النَّهُوس-

بمعناى (النَّهَّاس) است.

=نَهِيَ-

-نَهىً [نهي] عن الحاجة: نيازمندى و درخواست را چه به آن دست يافته باشد و چه نباشد ترك كرد.

=نُهِيَ-

- [نهي] إليهِ الخبرُ: خبر به او رسيد، موضوع به او گزارش شد.

=النَّهْي-

[نهي] : مص،- عِنْدَ النُّحَاة: در نزد نحويان بمعناى كارى نكردن و ابزار آن (لَا) است كه ناهيه ناميده مى شود،- ج أَنْه و أنْهَاء و نُهِيّ و نِهَاء: بمعناى نهي است.

=النِّهْي-

ج أَنْهٍ و أَنْهَاء و نُهِيّ و نِهَاء [نهي] : آبگير يا همانند آن.

=النَّهِي-

ج نَهُون [نهي] : كم عقل و پوچ؛ «هُوَ نهٍ» : او بى خرد است.

=النِّهِي-

ج نِهُون [نهي] : مرادف (النَّهِي) است كه گفته مى شود «هُوَ نِهٍ»

النَّهِيّ-

ج أَنْهِيَاء [نهي] : آنكه بسيار فربه و چاق شده باشد.

=النَّهِي ء-

[نهأ] : «لَحْمٌ نَهِي ءٌ» : گوشتى كه هنوز پخته نشده باشد.

=النُّهَيْبَى-

[نهب] : مرادف (النُّهْبَة) است.

=النُّهَّيْبَى-

[نهب] : مرادف (النُّهْبة) است.

=النُّهْيَة-

ج نُهىً [نهي] : اسم است از (النَّهْي) ، خرد، پايان چيز، پاشنه درب.

=النِّهْيَة-

[نهي] : «ناقَةٌ نِهْيَةٌ» : ماده شترى كه بسيار فربه و چاق شده باشد.

=النَّهِيد-

سر شير سفت و كلفت.

=النَّهِيدَة-

سر شير سفت و كلفت.

=النَّهِير-

بسيار.

=النَّهِيرَة-

ماده شتر پر شير.

=النَّهِيس-

كم گوشت و لاغر.

=النُّهَيْك-

(ح) : حشره اى بسان كك (حرقوص) .

=النَّهِيك-

زياده روى كننده در هر چيزى يا كارى، دلير، شتران نيرومند، شمشير برنده، خوش اخلاق،- (ح) : حرقوص (جانورى است ريز بسان كك كه پس از نيش زدن مى پرد) .

=النَّهيم-

پرخور و آزمند، صداى شير يا فيل

النَّوّ-

[نوأ] عند الْمَلَّاحين: وزش بادهاى شديد و طوفانى شدن دريا.

=نَوَى-

-نَوَاةً و نيَّةً و نِيَةً [نوي] الشي ءَ: قصد و تصميم بكارى گرفت،،- القَومُ مَنْزِلًا بكذا:

قوم تصميم رفتن بسوى منزلى را نمودند،،- اللّهُ فلانًا: خداوند او را حفظ و نگهدارى كرد؛ «نواك اللّهُ» خداوند متعال در مسافرت همراه با تو باشد، «نَواكَ اللّهُ بالخير» خداوند به تو عوض دهد،- نَيًّا و نَوَايَةً تِ النّاقةُ: ماده شتر چاق و فربه شد،- نَوَى فُلانٌ مِنْ مكانٍ الى آخر: فلانى از جائي به جاى ديگر منتقل شد،،- النَّوَاةَ: هسته را بر زمين انداخت،- نِيَّةً و نوىً المسافرُ: شخص سفر كننده دور شد.

=نَوَّى-

تَنْوِيَةً [نوي] فلانًا: تصميم او را بخود وى واگذار كرد،- حَاجَتَهُ: نياز او را بر آورد،- تِ البسرةُ: غوره ى خرما هسته دار شد،- فلانٌ: هسته را بر زمين انداخت،- السِّنَّورُ عند العامة: گربه ميوميو كرد. اين كلمه در زبان متداول رايج است.

=النَّوَى-

[نوي] : مص، دورى، خانه، جائيكه مسافر بدان سو متوجه است چه از دور و يا چه نزديك (اين كلمه مؤنث است) ؛؛ «اسْتَقَرَّت نَوَى الْقَومِ بِمَوضِع كَذَا و كَذَا» : قوم در آنجا اقامت گزيدند، هسته هاى خرما (و در اين صورت هم مذكر و هم مؤنث بكار مى رود) .

=النَّوَّاء-

[نوي] : فروشنده هسته هاى خرما.

=النَّوَائِب-

[نوب] : حادثه هاى خوب يا بد؛ «نَوَائِبُ الرَّعيَّةِ» : آنچه از كار كه پادشاه بر رعيت و يا ملت خود مقرر نمايد مانند ساختن پلها و راهها و جز آن.

=النَّوَائِع-

[نيع] : شاخه هاى خم و كمان شده.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت