جامه را پوشيد تا كهنه شد،- من الطّعام و فيهِ:
در خوردن غذا افراط كرد،- عِرْضَ فلانٍ: او را بسيار دشنام داد،- الضَّرْعَ: آنچه از شير كه در پستان بود دوشيد،- تِ الإِبلُ ماءَ الحوض: شتران همه آب حوض را آشاميدند.
-نَهْكًا و نَهْكَةً هُ: در كيفر دادن به او افراط و زياده روى كرد،- نَهْكًا فلانٌ الشَّرابَ: مى را از بين برد و تمام كرد،- نَهْكًا و نَهَكًا و نَهْكَةً و نَهَاكَةً تِ الحُمَّى فلانًا:
بيمارى تب او را خسته و فرسوده و ناتوان كرد.
نَهْكًا: به بيمارى سخت دچار و بسيار فرسوده و ناتوان شد.
=النَّهْك-
مص: حذف دو سوم بيت شعرى در بحر رجز، و آن يك جزء ديگر (يك سوم) يا ما بعد آنرا (مَنْهُوكًا) نامند و عبارت از (مُسْتَفْعِلُنْ مُسْتَفْعِلُنْ) است.
=النَّهْكَة-
اسم مرّه از (نَهَك) است؛ «بَدَتْ فيهِ نَهْكَةُ المرضِ» : آثار بيمارى از تحليل رفتن نيرو و لاغر شدن در او پديد آمد.
=نَهِلَ-
-نَهَلًا و مَنْهَلًا تِ الإبلُ: شتران نخستين نوبت آن را نوشيدند، شتران تشنه شدند.
=النَّهَل-
مص، جمع (النّاهِل) است، نخستين نوبت نوشيدن آب براى شتران، باقيمانده غذاى خورده شده.
=النَّهْلَان-
ج نَهْلَى: سيراب، تشنه؛ «ابِلٌ نَهْلَى» : شتران گرسنه.
=نَهَمَ-
-نَهْمًا: غذاى بسيار خورد،- نَهْمًا و نَهيمًا الفيلُ: فيل صدا در داد يا آواز داد.
=نَهِمَ-
-نَهْمًا و نَهَامَةً في الأَكل: در خوردن غذا بسيار پرخورى و افراط كرد،- فلانٌ في الشَّيْ ءِ در آن چيز بسيار راغب و حريص شد.
=نُهِمَ-
نَهَمًا و نَهَامَةً: بمعناى (نَهِمَ) است.
=النَّهِم-
پُرخور، شكم پرست.
=النَّهْمَة-
مص، اسم مره از (نَهَمَ) است، نيازمندى، بلند پروازى و رسيدن به آرزو و شهوت در چيزى.
=نَهْنَهَ-
نَهْنَهَةً [نهنه] هُ عن الشي ءِ: او را از آن چيز بازداشت و بر سر او بانگ زد.
=النَّهْنَه-
[نهنه] : جامه نازك بافت.
=نَهُوَ-
-نَهَاوَةً [نهي] : كم خرد و منفى باف بود.
=النَّهُوّ-
[نهي] : مرادف (النَّاهي) است
النَّهُوس-
بمعناى (النَّهَّاس) است.
=نَهِيَ-
-نَهىً [نهي] عن الحاجة: نيازمندى و درخواست را چه به آن دست يافته باشد و چه نباشد ترك كرد.
=نُهِيَ-
- [نهي] إليهِ الخبرُ: خبر به او رسيد، موضوع به او گزارش شد.
=النَّهْي-
[نهي] : مص،- عِنْدَ النُّحَاة: در نزد نحويان بمعناى كارى نكردن و ابزار آن (لَا) است كه ناهيه ناميده مى شود،- ج أَنْه و أنْهَاء و نُهِيّ و نِهَاء: بمعناى نهي است.
=النِّهْي-
ج أَنْهٍ و أَنْهَاء و نُهِيّ و نِهَاء [نهي] : آبگير يا همانند آن.
=النَّهِي-
ج نَهُون [نهي] : كم عقل و پوچ؛ «هُوَ نهٍ» : او بى خرد است.
=النِّهِي-
ج نِهُون [نهي] : مرادف (النَّهِي) است كه گفته مى شود «هُوَ نِهٍ»
النَّهِيّ-
ج أَنْهِيَاء [نهي] : آنكه بسيار فربه و چاق شده باشد.
=النَّهِي ء-
[نهأ] : «لَحْمٌ نَهِي ءٌ» : گوشتى كه هنوز پخته نشده باشد.
=النُّهَيْبَى-
[نهب] : مرادف (النُّهْبَة) است.
=النُّهَّيْبَى-
[نهب] : مرادف (النُّهْبة) است.
=النُّهْيَة-
ج نُهىً [نهي] : اسم است از (النَّهْي) ، خرد، پايان چيز، پاشنه درب.
=النِّهْيَة-
[نهي] : «ناقَةٌ نِهْيَةٌ» : ماده شترى كه بسيار فربه و چاق شده باشد.
=النَّهِيد-
سر شير سفت و كلفت.
=النَّهِيدَة-
سر شير سفت و كلفت.
=النَّهِير-
بسيار.
=النَّهِيرَة-
ماده شتر پر شير.
=النَّهِيس-
كم گوشت و لاغر.
=النُّهَيْك-
(ح) : حشره اى بسان كك (حرقوص) .
=النَّهِيك-
زياده روى كننده در هر چيزى يا كارى، دلير، شتران نيرومند، شمشير برنده، خوش اخلاق،- (ح) : حرقوص (جانورى است ريز بسان كك كه پس از نيش زدن مى پرد) .
=النَّهيم-
پرخور و آزمند، صداى شير يا فيل
النَّوّ-
[نوأ] عند الْمَلَّاحين: وزش بادهاى شديد و طوفانى شدن دريا.
=نَوَى-
-نَوَاةً و نيَّةً و نِيَةً [نوي] الشي ءَ: قصد و تصميم بكارى گرفت،،- القَومُ مَنْزِلًا بكذا:
قوم تصميم رفتن بسوى منزلى را نمودند،،- اللّهُ فلانًا: خداوند او را حفظ و نگهدارى كرد؛ «نواك اللّهُ» خداوند متعال در مسافرت همراه با تو باشد، «نَواكَ اللّهُ بالخير» خداوند به تو عوض دهد،- نَيًّا و نَوَايَةً تِ النّاقةُ: ماده شتر چاق و فربه شد،- نَوَى فُلانٌ مِنْ مكانٍ الى آخر: فلانى از جائي به جاى ديگر منتقل شد،،- النَّوَاةَ: هسته را بر زمين انداخت،- نِيَّةً و نوىً المسافرُ: شخص سفر كننده دور شد.
=نَوَّى-
تَنْوِيَةً [نوي] فلانًا: تصميم او را بخود وى واگذار كرد،- حَاجَتَهُ: نياز او را بر آورد،- تِ البسرةُ: غوره ى خرما هسته دار شد،- فلانٌ: هسته را بر زمين انداخت،- السِّنَّورُ عند العامة: گربه ميوميو كرد. اين كلمه در زبان متداول رايج است.
=النَّوَى-
[نوي] : مص، دورى، خانه، جائيكه مسافر بدان سو متوجه است چه از دور و يا چه نزديك (اين كلمه مؤنث است) ؛؛ «اسْتَقَرَّت نَوَى الْقَومِ بِمَوضِع كَذَا و كَذَا» : قوم در آنجا اقامت گزيدند، هسته هاى خرما (و در اين صورت هم مذكر و هم مؤنث بكار مى رود) .
=النَّوَّاء-
[نوي] : فروشنده هسته هاى خرما.
=النَّوَائِب-
[نوب] : حادثه هاى خوب يا بد؛ «نَوَائِبُ الرَّعيَّةِ» : آنچه از كار كه پادشاه بر رعيت و يا ملت خود مقرر نمايد مانند ساختن پلها و راهها و جز آن.
=النَّوَائِع-
[نيع] : شاخه هاى خم و كمان شده.