فهرس الكتاب

الصفحة 116 من 1009

عشق ورزيد.

=الإغْرِيض-

ج أَغَارِيض [غرض] : هر چيز سفيد تازه، شكوفه خرما.

=أَغَزَّ-

إغْزَازًا [غزّ] الشجرُ: خار درخت سخت و بسيار شد.

=أَغْزَى-

إغْزَاءً [غزو] فلانًا: او را آماده ساخت و به جنگ فرستاد، براى پرداخت بدهى به او مهلت داد و سر رسيد را بتأخير انداخت.

=أَغْزَرَ-

إغْزَارًا [غزر] المعروفَ: نكوئى را بسيار كرد،- القومُ: شتران آن قوم فراوان شدند، در معرض باران بسيار قرار گرفتند.

=أَغْزَلَ-

إغْزَالًا [غزل] تِ المرأَةُ: آن زن دوك ريسبافى را چرخانيد،- تِ الظّبيةُ: ماده آهو بچه دار شد.

=الأَغْزَل-

[غزل] : اسم تفضيل از (الغَزَل) است،- مِن الحُمَّى: تب كه پى در پى بر بيمار عارض شود.

=الأَغْسَام-

[غسم] : ابرهاى پراكنده در آسمان.

=الأَغْسَان-

[غسن] : اخلاق و خوى مردم.

=أَغْسَقَ-

إغْسَاقًا [غسق] الليلُ: تاريكى شب سخت شد،- الرّجُلُ: آن مرد در تاريكى شب در آمد.

=أَغْسَمَ-

إغْسَامًا [غسم] الليلُ: شب تاريك شد.

=أَغَشَّ-

إغْشَاشًا [غشّ] هُ: او را در تقلب و دسيسه در آورد،- هُ عن حاجَتِهِ: او را از نيازمندى كه داشت باز داشت.

=أَغْشى-

إغْشَاءً [غشي] الأَمرَ فلانًا: آن كار را بر او پوشانيد،- الليلُ: شب تاريك شد،- اللّهُ على بَصَرِه: خدا بينائى او را بگيرد؛ «اغْشاني فلانًا» : مرا به رفتن بسوى فلانى وادار كرد.

=الأَغْشَى-

م غَشْوَاء، ج غُشْو [غشو] من الخيل و غيرها: اسب و جز آن كه داراى سرى سفيد باشد.

=أَغَصَّ-

إغْصَاصًا [غصّ] هُ: او را اندوهگين و غصه دار كرد.

=أَغْصَنَ-

إغْصَانًا [غصن] العنقودُ: دانه انگور درشت شد،- تِ الشَّجَرةُ: شاخه هاى درخت بر آمد و سبز شد.

=أَغْضَى-

إغْضَاءً [غضي] الليلُ: شب تاريك شد،- عينَهُ: پلكهاى چشم خود را بست تا چيزى نبيند،- عنه طَرْفَه: روى خود را از او گردانيد،- على الأَمْرِ: بر آن كار صبر و شكيبائى كرد.

=أَغْضَبَ-

إغْضَابًا [غضب] هُ: او را به خشم برانگيخت،- تِ العَينُ: چشم خاشاكى را كه در آن بود بيرون انداخت.

=أَغْضَفَ-

إغْضَافًا [غضف] الليلُ: شب تاريك شد،- السَّحَابُ: ابرى كه در آن نشانه هاى باران بود آشكار شد.

=الأَغْضَف-

م غَضْفَاء، ج غُضْف [غضف] : سگ كه گوشهايش فرو آويخته باشد، شب تاريك، تير كه پر درشت بر آن باشد؛ «عَيْشٌ اغْضَفٌ» : زندگى خوش و دلچسب.

=أَغْضَنَ-

إغْضَانًا [غضن] عليهِ الليلُ: شب بر او تاريك شد،- السّحابُ: باران ابر پياپى فرود آمد،- تْ عليهِ الحُمّى: تب او سخت شد و ادامه داشت.

=الأَغْضَن-

[غضن] : آنكه پلك چشمش از بدو تولد يا در اثر پيرى يا خشم برگشته باشد.

=أَغَطَّ-

إغْطَاطًا [غطّ] الشي ءَ في الماء: آن چيز را در آب فرو برد.

=أَغْطَى-

إغْطَاءً [غطو] الشي ءَ: آن چيز را پوشانيد و پنهان كرد،- الكَرْمُ: آب به درون درخت انگور روان و شاخه هايش بلند شد.

=أَغْطَى-

إغْطَاءً [غطي] هُ: آنرا پوشانيد،- الشّجرُ: شاخه هاى درخت بلند و دراز شد.

=أَغْفَى-

إغْفَاءً [غفو] : چُرت زد، به خواب سبكى رفت.

=أَغْفَرَ-

إغْفَارًا [غفر] هُ: روى آن چيز را پوشانيد، او را پنهان كرد.

=أَغْفَلَ-

إغْفَالًا [غفل] الشي ءَ: آن چيز را اهمال و رها كرد،- هُ: او را غافل و بيخبر خواند، بهنگام كار از او سؤال كرد و منتظر فراغت وى نشد،- الكتابَ: كتاب را بدون نقطه و اعراب نوشت.

=أَغَلَّ-

إغْلَالًا [غلّ] تِ الأرضُ: زمين غلّه داد، زمين غلّه دار شد،- على عيالِهِ: براى عيال خود غلّه آورد،- البصرَ: با دقت نگاه كرد،- الجازرُ في الجلد: سلّاخ مقدارى از گوشت و پيه را از پوست جدا كرد و بقيه را چسبيده به پوست رها كرد،- الخطيبُ:

سخنران درست سخن نگفت،- الرجُلُ: آن مرد در كار غلّه خيانت كرد،- هُ: او را به خيانت نسبت داد.

=أَغْلَى-

إغْلَاءً [غلو] الشي ءَ: آن چيز را گران و پر بها يافت، آن چيز را به نرخ گران خريد،- السِّعْرَ: نرخ را بالا برد،- الكرَم:

برگهاى درخت مو را كم كرد تا بلند شود و نيكو بار دهد.

=أَغْلَى-

إغْلَاءً [غلي] القدرَ: ديگر را به جوش آورد،- الرجُلُ: آن مرد از دور با اشاره خود را تسليم كرد.

=الأَغْلَب-

[غلب] : اسم تفضيل است؛ «فى اغْلَبِ الأحْيان» : بيشتر اوقات،- م غَلْبَاء ج غُلْب: گردن كلفت.

=الأَغْلَبيَّة-

[غلب] : مترادف (الأكثرية) است، بيشترين؛ «اغْلَبِيَّة الشَّعْب» و «اغْلَبيَّةٌ مُطْلَقَة» :

بيشترين مردم كشور، اكثريت مطلق.

=أَغْلَسَ-

إغْلَاسًا [غلس] : در تاريكى آخر شب به راه افتاد.

=أَغْلَطَ-

إغْلَاطًا [غلط] هُ: او را به غلط انداخت.

=أَغْلَظَ-

إغْلَاظًا [غلظ] الشي ءَ: آن چيز را ستبر يا درشت يافت،- لهُ في القَوْلِ: با سخنان درشت و سخت او را مورد خطاب قرار داد.

=أَغْلَفَ-

إغْلَافًا [غلف] الشي ءَ: براى آن چيز غلاف يا نيام ساخت، آنرا در غلاف كرد.

=أَغْلَقَ-

إغلَاقًا [غلق] البابَ: درب را بست.

=اين كلمه ضد (فَتَحَ) است،- على كَذَا: او را به زور وادار به انجام آن كار كرد.

=أُغْلِقَ-

[غلق] عليهِ الأمرُ: آن كار براى او ميسّر نشد،- القَاتِلُ في يد الوَليّ: كشنده به حاكم تسليم گرديد تا درباره او كيفر دهد.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت