فهرس الكتاب

الصفحة 188 من 1009

«امْرٌ ذُو بَال» : امر پر اهميت؛ «مَا بَالُكَ» : تو را چه مى شود، شكيبائى؛ «طويلُ الْبَالِ» :

شكيبا،- (ح) : گونه اى حوت (نهنگ) بى بال و بى دندان كه بجاى دندانها ماده اى سفت بر لثه دارد كه به آن (البَالِين) اطلاق مى شود. درازى اين نهنگ گاهى به بيش از 25 متر مى رسد. اين واژه لاتينى است.

=بَالَى-

مُبَالاةً و بِلَاءً و بَالَةً و بَلًا [بلي] الأمرَ و بالأمرِ: به آن امر اهتمام ورزيد و مشغول شد.

=البالَة-

[بول] : شيشه ى دارو، عطر دان،- (ت) : يك عدل بزرگ از پارچه هاى بافته شده كه محكم آنرا بسته باشند- اين واژه ايتاليائى است-

البالِد-

ج بَلَدَة: آنكه در مكانى اقامت داشته باشد.

=بالَصَ-

مُبَالَصَةً [بلص] هُ: بر او برجست.

=بالَطَ-

مُبَالَطَةً [بلط] هُ: او را رها كرد و از وى گريخت،- فِى امُورِهِ: در كارهاى او كوشش بسيار كرد.

=البالْطُو-

ج بالْطَات: پالتو كه در زمستان بر روى جامه ها پوشند- اين واژه هلندى است-

بالَغَ-

مُبَالَغَةً و بِلَاغًا [بلغ] في الأمرِ: در آن كار بسيار كوشيد و كوتاهى نكرد.

=البالِغ-

نافذ؛ «امْرٌ بالِغٌ» : كارى كه بحد كمال رسيده، دَرْك كننده؛ «غُلَامٌ بَالِغٌ» :

جوانى كه به سن بلوغ رسيده؛ «جَارِيَةُ بَالِغٌ و بَالِغَةٌ» : دخترى كه به حد بلوغ رسيده.

=البالُّو-

پيست، جاى رقص، جشن رقص- اين واژه ايتاليائى است-

البالُوعَة-

ج بَوَالِيع و بَلَالِيع: چاهك يا اگو كه آبهاى آلوده و چرك در آن ريخته شده و يا از آن مى گذرد.

=البالُون-

بالن، توپ بازى- اين واژه فرانسه است-

البالِي-

[بلي] : كهنه، پوسيده، عتيقه.

=البالِيُونْتُولُوجيا-

دانش شناخت بازمانده هاى جانوران سنگ شده كه از زير صخره ها بيرون آورند و تاريخ آن به صدها مليون سال قبل مى رسد- اين واژه يونانى است-

البامْيَا-

(ن) : گياه باميه كه از رسته ى (الْخَبّازِيّات) است و شكوفه هاى آن زرد رنگ مى باشد. اين گياه پس از پختن قابل خوردن است و اصل آن از هندوستان مى باشد.

=بانَ-

-بَيَانًا و تَبْيَانًا و تِبْيَانًا [بين] : آن چيز روشن و آشكار شد،- بَيْنًا و بُيُونًا و بَيْنُونَةً عَنْه: از او بريد و دورى كرد.

(ن) : درختى است از رسته ى (البَانِيَّات) داراى برگهاى دراز و گلهاى سفيد رنگ و از آن گونه اى روغن استخراج مى شود.

=بانَى-

مُبَانَاةً و بِنَاءً [بني] هُ: با او در ساختمان سازى رقابت كرد و مسابقه داد.

=البانْطَلون-

ج بانْطَلُونَات: شلوار كه ويژه ى مردان است- اين واژه ايتاليائى است-

البانِي-

ج بُنَاة [بني] : فا، بنا كننده، سازنده ى خانه، مؤسس امرى از امور خيريه.

=البانِيَة-

ج بَوَانٍ: مؤنث (البَانِي) است؛ «بَني الْبَيْتَ عَلَى بَوَانِيهِ» : خانه را بر روى پايه ها و اساس آن ساخت؛ «حَائِطٌ على بَانِيتَيْنِ» (ب) :

ديوار مشترك ميان دو خانه ى بهم چسبيده، و در زبان متداول به آن (الكلِّين) گويند.

=باهَى-

مُبَاهَاةً [بهي] هُ في الحُسنِ: در زيبائى بر او فخر كرد.

=باهَتَ-

مُبَاهَتَةً [بهت] الرجُلُ: آن مرد دروغ گفت و بهتان زد،- هُ: بر او بهتان زد.

=الباهِت-

سرگردان، حيران، پريده رنگ.

=باهَجَ-

مُبَاهَجَةً [بهج] هُ: در زيبائى با او مسابقه داد.

=باهَرَ-

مُبَاهَرَةً و بهَارًا [بهر] هُ: بر او فخر فروشى كرد.

=الباهِر-

نورانى و درخشان.

=الباهِرَة-

مؤنث (البَاهِر) است،- (ن) :

گياهى است از رسته ى (النَّرجِسيّات) داراى برگهاى درشت و تيغى كه براى زينت كشت مى شود و در عمر خود يك بار شكوفه مى دهد. درخت صبر.

=الباهِظ-

سنگين، سخت، گران، افراط كننده.

=الباهِظَة-

مؤنث (الْبَاهِظ) است، آنچه كه باعث سختى يا آزار باشد، بلا و آفت.

=باهَلَ-

مُبَاهَلَةً [بهل] بعضُهم بعضًا: همديگر را لعنت كردند.

=الباهِل-

ج بُهْل و بُهَّل: چوپان بى عصا، آنكه سلاحى با خود ندارد، مرد دو دل و بى كار،- مِنَ النُّوق: ماده شتر بى پستان بند.

=الباوْبَاب-

(ن) : درختى است تنومند كه قطر آن گاهى به هشت متر و محيط دايره ى آن به 24 متر مى رسد. اصل اين درخت از آفريقاى استوائى است و در سرزمينهاى گرم مى رويد.

=بَايْ-

اين واژه تركى است بمعناى توانگر يا صاحب خانه و براى لقب مردان بكار مى برند بمعناى آقا.

=بايَضَ-

مُبَايَضةً [بيض] هُ: در سفيدى بر او غلبه كرد.

=بايَعَ-

مُبايَعَةً [بيع] هُ: با او بيعت كرد، پيمان بست؛ «بايَعُوه بِالْخِلَافَة» و «بُويعَ لَهُ بِالْخِلَافَةِ» :

خليفه شد و زمان خلافت را بدست گرفت.

=البُؤْبُؤ-

[بأبأ] : مردمك چشم، ميانه ى چيزى، اصل و نژاد.

=البِئَة-

[وبأ] : اسم است از (وَبِئَ الْمَكَانُ) .

البَأج-

ماليّات بر گوسفندان، گونه و شكل؛ «النَّاسُ بَأجٌ وَاحِدٌ» : مردم از يك گونه و نژادند.

=البِئْر-

ج أبْآر و بِئَار و أَبْؤُر [بأر] و الكلمة من المؤنّث:

چاه آب،- الأَرتوازيّة: چاه گود كه آب از آن با فشار خارج شده و فواره سازد.

=البُؤْرَة-

[بأر] : منقل آتش، كوره ى آتش، كانون نور عدسى، گودال، ذخيره.

=البَأْز-

ج بِئزَان و بُؤُوز و أَبْؤُز [بأز] (ح) : مترادف (الْبَاز) است.

=بَؤُسَ-

-بَأْسًا [بأس] : سرسخت و دلير شد.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت