ميهمانى دادن بافتخار چيزى يا مناسبتى.
-عَرًّا [عرّ] الجملُ: شتر به بيمارى گرى دچار شد،- عِرَارًا الظَّلِيم: شتر مرغ بانگ زد.
[عرّ] الجَمَلُ: به معناى (عَرَّ) است.
=العُرّ-
[عرّ] : جوان، گرى، فضله پرنده.
=العَرّ-
[عرّ] : گرى، گر «جَمَلُ عَرُّ» : شتر گر، عيب، بدى، كودك كه زودتر از معمول از شير گرفته شده باشد.
=عَرَا-
-عَرْوًا [عرو] فلانًا أَمرٌ: پيشامدى براى فلانى اتفاق افتاد،- القميصَ: براى جامه دگمه دوخت.
=عَرَى-
-عَرْيًا [عري] هُ الأَمرُ: آن امر او را فرا گرفت.
=و عَرَّى-
تَعْرِيَةً [عرو] و [عري] الشي ءَ كالقميص و نحوه: براى جامه دگمه دوخت.
=عَرَّى-
تَعْرِيةً [عري] الرجُلَ: او را ناديده گرفت و رها كرد،- الرَّجُلَ الثَّوبَ و مِنَ الثَّوب:
لباس آن مرد را درآورد،- هُ مِنَ الأَمر: او را از آن كار رهائى بخشيد.
=العُرَى-
[عرو] : جمع (العُروة) است؛ «عُرَى الصّداقَةِ» : روابط دوستى؛ «الْقَى اليهِ العُرى» :
كارها را بدست او سپرد، اختيارات به او داد.
=العَرَى-
[عري] : ناحيه، ميدان، سرما.
=العَرَاء-
ج أَعْرَاء [عري] : فضاى باز و بدون پوشش.
=العَرَّاء-
[عرّ] : مؤنث (الأَعَرّ) است، كنيز.
=العَرَّاب-
عند النصارى: از گردانندگان كليسا و كفيل معتمد (اين كلمه سريانى است) .
=العَرَّابَة-
مؤنّث (العَرَّاب) است.
=العَرَّادَة-
ج عَرَّادَات: از وسايل جنگى كه با آن سنگ پرتاب مى كردند،- عِنْدَ العامّة:
پاره اى ذغال كه از آن دود خارج شود و نيمسوخته باشد.
=العَرَار-
[عرّ] : گياهى است نرم و داراى گلهاى ريز و زرد رنگ و خوشبو، بهار دشتى زرد رنگ.
=العَرَارَة-
[عرّ] : واحد (العَرَار) است.
=العُرَاض-
مترادف (العَرِيض) است.
=العِرَاضِ-
ج عُرْض: ناحيه و جاى.
=العُرَاضَة-
آتش بازى در مناسبات و اعياد، سوغاتى سفر كه مسافر با خود آورد.
=العَرَّاف-
ستاره شناسى و فالگير، پزشك.
=العِرَافَة-
ستاره شناسى و فالگيرى.
=العُرَاق-
استخوانى كه گوشت آن خورده شده باشد، باران بسيار.
=العِرَاق-
ج أَعْرِقَة و عُرْق و عُرُق: درون و لاىِ پر، ساحل دريا،- مِنَ النَّهر- كنار رودخانه، مِنَ الدَّار: حياط خانه،- مِنَ الظِّفْر: اطراف ناخن،- مِنَ الأُذُن: اطراف گوش.
=العِرَاقَان-
دو شهر كوفه و بصرة.
=العُرَاقَة-
باران بسيار.
=العَرَاقَة-
رسوخ و نفوذ سخت، خانواده اصيل و قديمى، (عَرَاقَةٌ في النَّسَبِ) : بزرگى و شرافت خانوادگى.
=العَرَاقِيل-
[عرقل] : مشكلات و سختيها، (عَرَاقِيلُ الأُمورِ) : كارهاى سخت.
=عَرِبَ-
-عَرَبًا الرجُلُ: پس از آنكه لكنتى در زبان داشت فصيح شد، معده او فاسد شد،- تِ المعدةُ: معده دردناك شد،- الجرحُ: زخم وَرَم و چرك كرد،- تِ البِئْر: آب چاه زياد شد.
=عَرُبَ-
-عُرُوبَةً و عُرُوبِيَّةً و عَرَابَةً و عَرَبًا و عُرُوبًا: به زبان عربى بدون اينكه نارسائى داشته باشد سخن گفت، او يك عرب فصيح بود.
=عَرَّبَ-
تَعْرِيبًا [عرب] المنطقَ: سخن را از نارسائى زدود،- بِحجّتِهِ: گفتار او فصيح بود،- عَنْهُ لسانُهُ: با فصاحت بيان نمود،- الاسمَ الأعجمى: اسم غير عربى را به عربى برگردانيد،- الكِتابَ: كتاب را به عربى ترجمه نمود،- الرجُلُ: آن مرد اسب عربى گرفت،- قولَهُ: سخن او را تقبيح نمود،- عَلَيه فِعْلَهُ: عمل او را تقبيح كرد،- المُشترى: خريدار بيعانه داد.
=العُرْب-
ج أَعْرُب و عُرُوب: مردم عرب كه در شبه جزيره شرقى درياى سرخ سكونت دارند، خلاف (العجم) است به معناى هر كس كه عرب نباشد.
=العَرَب-
العُرْب، «العَرَبُ العَرْباء و العَارِبَة و العَرِبَة و العَرَبِيَّة» : مرادف (العُرْب) است؛ «العَرَبُ العَرْبَاء و الْعَارِبَة و العَرِبَة و الْعَرَبِيّة» :
اعراب خالص؛ لفظ عرب در اينجا مؤنث بكار مى رود بنا به تأويل بر طايفه عرب؛ «العَرَبُ المُتَعرِّبَة و المُسْتَعْربة): افراد عرب زبان و عرب نما كه از نژاد عرب نيستند؛ «العَرَبُ مِنَ الْمَاء» : آب بسيار صاف.
=العَرِب-
من الماء: آب بسيار صاف؛ (رَجُلٌ عَرِبٌ) : مردى با فصاحت زبان.
=العَرَبَات-
كشتيهاى راكدى در بغداد بوده و امروزه بر كالسكه و درشكه اطلاق مى شود. اين كلمه يونانى است.
=العُرْبَان-
مرادف (العَرَب) است.
=العُرْبَان-
ج عَرَابِين [عربن] : بيعانه. مرادف (العُرْبون) است.
=العَرْبَان-
من الرجال: آنكه داراى فصاحت زبان است.
=العَرْبانيّ-
«عَرْبانِيُّ اللسانِ» : مرد فصيح و بليغ.
=العَرَبَة-
ج عَرَب و عَرَبَات: درشكه، كالسكه.
=العَرِبَة-
«معدةٌ عَرِبَةٌ» : معده فاسد؛ «بِئْرٌ عَرِبَةُ» : چاه پُر آب.
=عَرْبَدَ-
عَرْبَدَةً [عربد] : بد اخلاق شد.
=عَرْبَنَ-
عَرْبَنَةً [عربن] هُ: به او بيعانه داد.
=العُرْبُون-
ج عَرَابين [عربن] : پيش پرداخت، بيعانه. اين كلمه را در زبان متداول (رَعْبُون) گويند.
=العَرَبُون-
ج عَرَابِين [عربن] : مُرادف (العُرْبُون) است.
=العَرَبِيّ-
آنكه منسوب به عرب باشد،- ج عَرَب: كسيكه داراى اصل و نسب و نژاد عربى است.
=العَرَبِيَّة-
مؤنث (العَربيّ) است، زبان عربى؛ «اللغةُ الْعَرَبِيّة» : زبانيكه عرب با آن گفتگو مى كنند.