فهرس الكتاب

الصفحة 535 من 1009

=الشتَوِيّ-

منسوب به (الشِّتاء) است، باران زمستان.

=شُتِيَ-

[شتو] القومُ: آن قوم به زمستان درآمدند، آن قوم در زمستان به قحطى و تنگسالى دچار شدند.

=الشَّتِيّ-

[شتو] : باران زمستان.

=الشَّتِيت-

[شتّ] : مص،- ج شَتَّى: پراكنده مانند (مَرِيض و مَرْضَى) ؛ «ثَغْرٌ شَتِيتٌ» :

دندانهائى كه در دهان از هم فاصله ى زياد داشته باشند؛ «شَتَّى» : اين واژه را در موضع خود بيابيد.

=الشَّتِّير-

بد اخلاق، آنكه شرور و داراى معايب بسيار باشد.

=الشَّتِيم-

زشت چهره.

=الشَّتِيمَة-

ج شَتَائِم: اسم است از (شَتَمَ) .

=الشَّثّ-

ج شِثَاث: گردوى دشتى،- (ح) :

زنبور عسل، آن قسمت از بالاى كوه كه شكسته شده و همانند بالكون درآمده باشد.

=الشَّثَّة-

[شثّ] : واحد (الشَّثّ) است.

=شَجَّ-

-شَجًّا [شجّ] الرأْسَ: سر را زخمى كرد، شكست،- المَفَازَةَ: بيابان را پيمود،- الشرابَ بِالمَاءِ: آب را با مي آميخت،- المَرْكبُ الْبَحْرَ: كشتى آب دريا را شكافت و براه افتاد،-- شَجَجًا: سر او شكست يا اثر شكستگى برداشت.

=شَجَا-

-شَجْوًا [شجو] الرجُلَ: آن مرد را اندوهگين كرد، شادمان كرد، ويرا برانگيخت، او را غصه دار كرد.

=الشَّجَا-

غم و اندوه، استخوان و مانند آن كه در گلو گير كند.

=الشِّجَاب-

ج شُجُب: سربند يا درپوش شيشه و مانند آن، جالباسى چوبى كه جامه ها را بر آن درآويزند.

=الشَّجَّاج-

[شجّ] : سخت شكافنده.

=الشَّجَار-

كجاوه ى بى پوشش كه از هودج كوچكتر است.

=الشِّجَار-

مص،- ج شُجُر: چوبى كه در پشت درب قرار دهند، چرخ چاه، چوبى كه در دهان بزغاله نهند تا نتواند شير بمكد، داغ شتر، مترادف (الشجَار) است.

=الشَّجَّار-

ج شَجَّارُون: دانشمند گياه شناس و كشاورزى.

=الشُّجَاع-

ج شُجْعَان و شِجْعَان و شِجَاع و شُجَعَاء و شُجْعَة و شَجْعَة و شِجْعَة و شَجَعَة: دلير، قهرمان، شجاع،- ج شُجْعَان و شِجْعَان و اشْجِعَة: گونه اى مار، افعى.

=الشَّجَاع-

ج شُجْعَان و شِجْعَان و شِجَاع و شُجَعَاء و شُجْعَة و شَجْعَة و شِجْعَة و شَجَعَة: مترادف (الشجَاع) است.

=الشِّجَاع-

به معناى (الشجَاع) است.

=الشَّجَاعة-

دليرى، شجاعت.

=شَجَبَ-

-شَجْبًا و شُجُوبًا: اندوهگين شد، تباه شد، مرد،- الشي ءُ: آن چيز تلف شد،- شَجْبًا هُ: او را از آن كار منصرف كرد؛ «انَّكَ لَتشجُبُني عن حَاجَتِي» تو مرا از نيازمنديم بازمى دارى، او را اندوهگين كرد، نابود كرد،- القِنِّينَةً بِشِجَابٍ: در شيشه را با درپوش بست،- الشي ءَ: آن چيز را نپذيرفت،- شَجِيبًا الغُرابُ: كلاغ بانگ جدائى زد.

=شَجِبَ-

-شَجَبًا: اندوهگين شد، هلاك شد، مرد،- الشيْ ءُ: آن چيز فنا شد يا از دست رفت.

=الشَّجْب-

مص،- ج شُجُوبٌ و اشْجَاب: نياز و اندوه، خستگى پس از بيمارى يا جنگ، ستون خانه.

=الشُّجُب-

چوبهاى جالباسي كه بر آن رختها و جامه ها آويزند.

=الشَّجِب-

اندوهگين.

=الشَّجَّة-

ج شِجَاج [شجّ] : زخم سر.

=شَجَّجَ-

تَشْجِيجًا هُ: اين واژه مبالغه ى (شَجَّهُ) است،- على الأَمْرِ: بر آن كار تصميم گرفت.

=الشَّجَج-

مص، اثر زخم در پيشانى.

=شَجَرَ-

-شَجْرًا الشجرةَ: بعضى از شاخه هاى درخت را گرفت،- النَّبَاتَ: شاخه هاى فرو افتاده ى درخت را بالا برد،- الشي ءَ: آن چيز را بست،- البيتَ: خانه را ستون نهاد،- الرّجُلَ بِالرّمحِ: آن مرد را با نيزه زد،- فُلانًا: فلانى را دور كرد و منع نمود،- الدَّابَّة:

لگام ستور را كشيد تا جلو آنرا بگيرد و دهانش را باز كُند،- فَمَهُ: دهانش را با چوب باز كرد،- شَجْرًا و شُجُورًا بَيْنَهم امرٌ: بر سر آن كار باهم زد و خورد كردند؛ «شَجَرَ ما بَيْنَهم» : باهم زد و خورد كردند.

=شَجِرَ-

-شَجَرًا الرجُلُ: اطرافيان آن مرد بسيار شدند.

=شَجَّرَ-

تَشْجِيرًا النباتُ: گياه درخت شد،- المَكَانَ: آن مكان را درخت كارى كرد،- النَّخْلَ: خوشه هاى خرما را بر روى شاخه نهاد تا شكسته نشود.

=الشَّجْر-

مص،- ج اشْجَار و شُجُور و شِجَار:

چانه، زنخ، درون دهان بهنگام باز شدن، امرى كه در آن اختلاف باشد.

=الشَّجَر-

ج أَشْجَار و شَجْرَاء: درخت يا گياه كه داراى ساقه باشد، درخت جنگلى كه داراى چوبهاى عالى باشد.

=الشَّجِر-

«مكانٌ شَجِرٌ» : جاى پر از درخت.

=الشِّجَر-

لغتى است در (الشجَر) .

=الشَّجْراء-

درخت انبوه و درهم پيچيده، زمين پر از گياه و درخت. در مقابل اين كلمه (المَرْدَاء) مىيد به معناى زمين بى درخت.

=الشَّجْرَة-

اسم مرّه است از فعل (شَجَرَ) ، نقطه ى كوچكى در چانه ى كودك.

=الشَّجَرَة-

ج شَجَرَات: واحد (الشجَر) است؛ «شَجَرَةُ الحَيَاةِ او شَجَرَةُ مَعْرِفَةِ الْخَير مِن الشَّرّ» :

درختى است كه حق تعالى خوردن آن را در بهشت بر حضرت آدم حرام كرد؛ «شَجَرَةُ المِيلادِ» : درخت صنوبر سبز يا شاخه اى از آن كه در ايام عيد ميلاد حضرت مسيح مورد آرايش قرار مى گيرد، «شَجَرَةُ النسَب» :

نسب نامه كه در آن نام نياى بزرگ خاندان و سپس فرزندان و تبار خانواده نوشته مى شود؛ «الشجَرَةُ المَلْعُونَة» (ن) : درخت زقوم؛ «فلانٌ شَجَرةُ خَير» : فلانى مصدر نيكى و سودرسانى است.

=الشَّجِرَة-

«أَرْضٌ شَجِرَةٌ» : زمينى كه داراى

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت