شد،- وَجْهَهُ: چهره ى خود را گرفته و ترش كرد.
إِكْلَافًا [كلف] هُ بكذا: او را به آن چيز آزمند گردانيد.
=الأَكْلَف-
م كَلْفَاء، ج كُلْف [كلف] من الوجوه: چهره اى كه به رنگ سرخ مايل به سياهى است.
=الإكْلِيرُس-
علماى مذهبى مسيحي- اين واژه يونانى است-
الإكْلِيرِيكِىّ-
ج إكْلِيرِيكيُّون: آنكه در مدارس دينى مسيحى تربيت شده باشد.
=الإكْلِيرِيكِيَّة-
أو المدرسة الإكليريكيّة:
آموزشگاه دينى و مذهبى است كه جوانان را براى ارتقاء به درجه كهنوت در كليساى مسيحى آموزش و تربيت دهند.
=الإكْلِيل-
ج أَكِلَّة و أَكَالِيل [كلّ] : تاج، دستارى كه با جواهر آراسته شده باشد، تاج گل، گوشت اطراف ناخن، «اكْلِيلُ الجبَل» : (ن) : گياهى است زيبا و خوشبو از رسته ى (الشفَويّات) كه بيشتر در باغچه ها كشت مى شود و خواص پزشكى دارد، «اكْلِيلُ المَلكِ» (ن) : گونه اى گياه زمينى است.
=أَكَمَّ-
إكْمَامًا [كمّ] القميصَ: براى جامه دو آستين دوخت،- تِ النَّخْلَةُ: نخل خرما شكوفه درآورد.
=أَكْمَى-
إكْمَاءً [كمي] شهادتَهُ و غيرَها: شهادت خود را كتمان و پنهان كرد،- المحارِبُ:
رزمنده، دلاور لشكر را كشت،- الرَّجُلُ مَنزِلَهُ: آن مرد خانه ى خود را از ديد مردم پنهان ساخت،- على الأَمْر: براى آن كار تصميم گرفت.
=اكْمَاتَّ-
اكْمِيتَاتًا [كمت] الفرسُ: اسب به رنگ سرخ مايل به سياهى درآمد.
=أُكْمَأَ-
إكْمَاءً [كمأ] المكانُ: در آن مكان قارچ بسيار شد،- الرَّجُلَ: به آن مرد قارچ خورانيد.
=أَكْمَتَ-
إِكْمَاتًا [كمت] الفرسُ: اسب به رنگ سرخ مايل به سياهى شد.
=اكْمَتَّ-
اكْمِتَاتًا [كمت] الفرسُ: مترادف (اكْمَتَ) است.
=الأكَمَة-
ج أَكَم و أَكَمَات و جج آكَام [أكم] : تپه يا سرزمين بلند، «وراءَ الأَكَمَةِ ما وَراءَها» : در اين باره چيزى مشكوك وجود دارد.
=الأَكِمَّة-
[كمّ] : «أَكِمَّةُ الخيلِ» : توبره ى علف اسبان كه بر سر آنها مىويزند.
=أَكْمَدَ-
إِكْمَادًا [كمد] الهمُّ فلانًا: اندوه فلانى را غمگين و قلبش را بيمار كرد،- العضوَ:
پارچه ى گرم كرده بر روى عضو دردناك نهاد.
=الأَكْمَد-
[كمد] : «أَكْمَدُ اللونِ» : تيره و دگرگون رنگ.
=أَكْمَلَ-
إِكْمَالًا [كمل] الشي ءَ: آن چيز را كامل كرد، به پايان رسانيد.
=الأَكْمَل-
الأَتَمّ: كامل تر، تمام تر؛ «بأكْمَلِهِ» : به تمام و كمال.
=أَكْمَنَ-
إِكْمَانًا [كمن] الشي ءَ: آن چيز را پنهان كرد.
=الأَكْمَه-
م- كَمْهَاء، ج كُمْه [كمه] : نابينا، نوزاد نابينا، بى خرد، دگرگون چهره،- نهارٌ اكْمَه»: روز تيره رنگ كه آفتاب كم رنگ و غبار آلود باشد.
=أَكَنَّ-
إِكْنَانًا [كنّ] الشَّي ءَ: آن چيز را پنهان كرد،- العِلْمَ و غيرهُ في نَفْسِهِ: علم و جز آن را در خود پنهان نگهداشت.
=أَكْنى-
إكْنَاءً [كني] زيدًا أَبا فلانٍ: زيد را با كنيه ى ابو فلان ناميد.
=أَكْنَشَ-
إِكْنَاشًا [كنش] : او را در آن كار به شتاب واداشت.
=أكْنَعَ-
إِكْنَاعًا [كنع] : فروتنى كرد و نرم شد يا خود را زبون ساخت و چيزى خواست.
=الأَكْنَع-
م كَنْعَاء، ج كُنْع [كنع] : بريده دست، شل دست،- مِنَ الْأُمُور: كار ناتمام.
=أَكْنَفَ-
إكْنَافًا [كنف] الرجلَ: آن مرد را يارى كرد.
=أَكْنَهَ-
إِكْنَاهًا [كنه] الشي ءَ: حقيقت آن چيز را دريافت.
=اكْهَابَّ-
اكْهِيبَابًا [كهب] لونه: رنگ چهره او دگرگون شد.
=الأَكْهَب-
[كهب] : تيره رنگ، «رجُلٌ اكْهَبُ اللّونِ» : مردى به رنگ تيره.
=أَكْهَمَ-
إِكْهَامًا [كهم] بصرُهُ: چشم او كم سو شد.
الأَكُورْديون (مو) : از ابزار موسيقى نوين است.
=الأَكُول-
[أكل] : پُرخور، آنكه بسيار غذا خورد.
=الأَكُوم-
م كَوْمَاء، ج كُوم [كوم] : بلند، شتر سِتبر كوهان.
=الأَكِيد-
[أكد] : ثابت، «من الأكيد انّ ... » :
به تحقيق كه ... محكم و استوار.
=الأَكِيد-
[وكد] : سخت، شديد، تاكيد.
=الأَكِيدنيا-
(ن) : درخت گلى است از رسته ى (الوَردِيَّات) داراى ميوه ايست پرتقالى رنگ و خوشمزه به گونه ى خوشه اى. اين درخت در مناطق گرمسيرى و كرانه هاى درياى مديترانه كِشت مى شود.
=الأَكْيَس-
م كِيسَى و كُوسَى، ج كِيس [كيس] :
اسم تفضيل است بمعناى باهوشتر. اين واژه را در زبان متداول (اكْوَس) گويند.
=الأَكِيل-
[أكل] : مترادف (الأَكُول) است.
=الْ-
حرف تعريف است. اين حرف گاهى عهدى است مانند «اشْتَرَيْت عبدًا ثُمَّ بِعْتُ العبد» و گاهى جنسى است مانند «خُلِق الإنْسانُ ضَعيفًا» ، و نيز اسم موصول است بمعناى (الّذِي) كه در اول اسم فاعل و اسم مفعول مىيد مانند «الحَامِل و المَحْمُول» .
=أَلَا-
يَأْلُو ألوًا و أُلُوًّا [ألو] في الامر: در آن كار كوتاهى كرد، «لم يَألُ جُهدًا في الأَمر» : در آن كار كوتاهى نكرده است.
=أَلَا-
حرفى است كه با آن سخن آغاز شود و دلالت بر تحقق ما بعد خود نمايد مانند «أَلَا انّهم هم السُّفَهَاءُ» ، و نيز حرف تنبيه است مانند «الَا يا صاحِ قُمْ» ، و گاهى حرف عرض و خواهش با نرمى است مانند «ألَا تَنْزِلُ بنا؟» و گاهى حرف تحضيض است كه خواستن با عُنف را ميرساند مانند «ألَا تتوبُ و تَرتَدُّ عَن غَيِّكَ؟»