فهرس الكتاب

الصفحة 133 من 1009

شد،- وَجْهَهُ: چهره ى خود را گرفته و ترش كرد.

=أَكْلَفَ-

إِكْلَافًا [كلف] هُ بكذا: او را به آن چيز آزمند گردانيد.

=الأَكْلَف-

م كَلْفَاء، ج كُلْف [كلف] من الوجوه: چهره اى كه به رنگ سرخ مايل به سياهى است.

=الإكْلِيرُس-

علماى مذهبى مسيحي- اين واژه يونانى است-

الإكْلِيرِيكِىّ-

ج إكْلِيرِيكيُّون: آنكه در مدارس دينى مسيحى تربيت شده باشد.

=الإكْلِيرِيكِيَّة-

أو المدرسة الإكليريكيّة:

آموزشگاه دينى و مذهبى است كه جوانان را براى ارتقاء به درجه كهنوت در كليساى مسيحى آموزش و تربيت دهند.

=الإكْلِيل-

ج أَكِلَّة و أَكَالِيل [كلّ] : تاج، دستارى كه با جواهر آراسته شده باشد، تاج گل، گوشت اطراف ناخن، «اكْلِيلُ الجبَل» : (ن) : گياهى است زيبا و خوشبو از رسته ى (الشفَويّات) كه بيشتر در باغچه ها كشت مى شود و خواص پزشكى دارد، «اكْلِيلُ المَلكِ» (ن) : گونه اى گياه زمينى است.

=أَكَمَّ-

إكْمَامًا [كمّ] القميصَ: براى جامه دو آستين دوخت،- تِ النَّخْلَةُ: نخل خرما شكوفه درآورد.

=أَكْمَى-

إكْمَاءً [كمي] شهادتَهُ و غيرَها: شهادت خود را كتمان و پنهان كرد،- المحارِبُ:

رزمنده، دلاور لشكر را كشت،- الرَّجُلُ مَنزِلَهُ: آن مرد خانه ى خود را از ديد مردم پنهان ساخت،- على الأَمْر: براى آن كار تصميم گرفت.

=اكْمَاتَّ-

اكْمِيتَاتًا [كمت] الفرسُ: اسب به رنگ سرخ مايل به سياهى درآمد.

=أُكْمَأَ-

إكْمَاءً [كمأ] المكانُ: در آن مكان قارچ بسيار شد،- الرَّجُلَ: به آن مرد قارچ خورانيد.

=أَكْمَتَ-

إِكْمَاتًا [كمت] الفرسُ: اسب به رنگ سرخ مايل به سياهى شد.

=اكْمَتَّ-

اكْمِتَاتًا [كمت] الفرسُ: مترادف (اكْمَتَ) است.

=الأكَمَة-

ج أَكَم و أَكَمَات و جج آكَام [أكم] : تپه يا سرزمين بلند، «وراءَ الأَكَمَةِ ما وَراءَها» : در اين باره چيزى مشكوك وجود دارد.

=الأَكِمَّة-

[كمّ] : «أَكِمَّةُ الخيلِ» : توبره ى علف اسبان كه بر سر آنها مىويزند.

=أَكْمَدَ-

إِكْمَادًا [كمد] الهمُّ فلانًا: اندوه فلانى را غمگين و قلبش را بيمار كرد،- العضوَ:

پارچه ى گرم كرده بر روى عضو دردناك نهاد.

=الأَكْمَد-

[كمد] : «أَكْمَدُ اللونِ» : تيره و دگرگون رنگ.

=أَكْمَلَ-

إِكْمَالًا [كمل] الشي ءَ: آن چيز را كامل كرد، به پايان رسانيد.

=الأَكْمَل-

الأَتَمّ: كامل تر، تمام تر؛ «بأكْمَلِهِ» : به تمام و كمال.

=أَكْمَنَ-

إِكْمَانًا [كمن] الشي ءَ: آن چيز را پنهان كرد.

=الأَكْمَه-

م- كَمْهَاء، ج كُمْه [كمه] : نابينا، نوزاد نابينا، بى خرد، دگرگون چهره،- نهارٌ اكْمَه»: روز تيره رنگ كه آفتاب كم رنگ و غبار آلود باشد.

=أَكَنَّ-

إِكْنَانًا [كنّ] الشَّي ءَ: آن چيز را پنهان كرد،- العِلْمَ و غيرهُ في نَفْسِهِ: علم و جز آن را در خود پنهان نگهداشت.

=أَكْنى-

إكْنَاءً [كني] زيدًا أَبا فلانٍ: زيد را با كنيه ى ابو فلان ناميد.

=أَكْنَشَ-

إِكْنَاشًا [كنش] : او را در آن كار به شتاب واداشت.

=أكْنَعَ-

إِكْنَاعًا [كنع] : فروتنى كرد و نرم شد يا خود را زبون ساخت و چيزى خواست.

=الأَكْنَع-

م كَنْعَاء، ج كُنْع [كنع] : بريده دست، شل دست،- مِنَ الْأُمُور: كار ناتمام.

=أَكْنَفَ-

إكْنَافًا [كنف] الرجلَ: آن مرد را يارى كرد.

=أَكْنَهَ-

إِكْنَاهًا [كنه] الشي ءَ: حقيقت آن چيز را دريافت.

=اكْهَابَّ-

اكْهِيبَابًا [كهب] لونه: رنگ چهره او دگرگون شد.

=الأَكْهَب-

[كهب] : تيره رنگ، «رجُلٌ اكْهَبُ اللّونِ» : مردى به رنگ تيره.

=أَكْهَمَ-

إِكْهَامًا [كهم] بصرُهُ: چشم او كم سو شد.

الأَكُورْديون (مو) : از ابزار موسيقى نوين است.

=الأَكُول-

[أكل] : پُرخور، آنكه بسيار غذا خورد.

=الأَكُوم-

م كَوْمَاء، ج كُوم [كوم] : بلند، شتر سِتبر كوهان.

=الأَكِيد-

[أكد] : ثابت، «من الأكيد انّ ... » :

به تحقيق كه ... محكم و استوار.

=الأَكِيد-

[وكد] : سخت، شديد، تاكيد.

=الأَكِيدنيا-

(ن) : درخت گلى است از رسته ى (الوَردِيَّات) داراى ميوه ايست پرتقالى رنگ و خوشمزه به گونه ى خوشه اى. اين درخت در مناطق گرمسيرى و كرانه هاى درياى مديترانه كِشت مى شود.

=الأَكْيَس-

م كِيسَى و كُوسَى، ج كِيس [كيس] :

اسم تفضيل است بمعناى باهوشتر. اين واژه را در زبان متداول (اكْوَس) گويند.

=الأَكِيل-

[أكل] : مترادف (الأَكُول) است.

=الْ-

حرف تعريف است. اين حرف گاهى عهدى است مانند «اشْتَرَيْت عبدًا ثُمَّ بِعْتُ العبد» و گاهى جنسى است مانند «خُلِق الإنْسانُ ضَعيفًا» ، و نيز اسم موصول است بمعناى (الّذِي) كه در اول اسم فاعل و اسم مفعول مىيد مانند «الحَامِل و المَحْمُول» .

=أَلَا-

يَأْلُو ألوًا و أُلُوًّا [ألو] في الامر: در آن كار كوتاهى كرد، «لم يَألُ جُهدًا في الأَمر» : در آن كار كوتاهى نكرده است.

=أَلَا-

حرفى است كه با آن سخن آغاز شود و دلالت بر تحقق ما بعد خود نمايد مانند «أَلَا انّهم هم السُّفَهَاءُ» ، و نيز حرف تنبيه است مانند «الَا يا صاحِ قُمْ» ، و گاهى حرف عرض و خواهش با نرمى است مانند «ألَا تَنْزِلُ بنا؟» و گاهى حرف تحضيض است كه خواستن با عُنف را ميرساند مانند «ألَا تتوبُ و تَرتَدُّ عَن غَيِّكَ؟»

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت