فهرس الكتاب

الصفحة 926 من 1009

متداول به آن (الطّاولة) گويند. اين كلمه فارسى است.

=النَّرْدِين-

(ن) : ناردين، سنبل رومى- اين كلمه يونانى است.

=النَّرَنْج-

(ن) : نارنج كه در زبان متداول بر آن (ليمون بوصيفر) اطلاق مى شود. اين كلمه فارسى است.

=نَزَّ-

-نَزًّا و نَزِيرًا المكانُ: زمين آب از خود تراوش كرد،- الوَتَرُ: كمان در موقع تيراندازى تكان خورد،- فُلانٌ عَنِّي: فلانى از من دور شد و تنهائى گزيد،- نَزِيزًا الظَّبْيُ: آهو دويد، آهو آواز داد.

=النَّزّ [نزّ] : آنكه همواره در حركت و نقل انتقال باشد و در يكجا قرار نگيرد، مرد هوشيار و زيرك، روشندل،- ج نُزُور: آب كه از زمين تراوش كند و روان گردد؛ «مكان نَزّ» : جاى نمناك.

=النِّزّ-

مرادف (النَّزّ) است،- ج نُزُوز:

آب كه از زمين تراوش كند و روان گردد.

=نَزَا-

-نَزْوًا و نُزُوًّا و نَزَوَانًا [نزو] : برجست،- به قَلبُهُ الى كذا: دِل او شيفته چيزى شد،- تِ الحُمُرُ: ألاغها از طويله بيرون شدند يا به وجد آمده و جست و خيز كردند،- الطعامُ:

بهاى غذا بالا رفت،- نَزَوانًا عنه: از دست او در رفت و گريخت.

=نَزَّى-

تَنْزِيَةً و تَنَزِّيًا [نزو] هُ: او را وادار به هوس و آرزو كرد.

=النَّزَّاء-

[نزو] : مرادف (النَّزِيّ) و بمعناى بيقرار و عربده جو است.

=النَّزَائِع: بادهائى كه بر خلاف مسير خود بوزد،- من الإبل وَ الْخَيل: اسب و شترى كه از دست بيگانگان گرفته و چپاول كنند.

=النَّزَّاز-

[نزّ] : بر وزن فَعّال براى مبالغه است.

=النِّزاع-

مص، وضع بيمار هنگاميكه مشرف بمرگ و جان كندن است، دشمنى؛ «لا نِزَاعَ فيهِ» : هيچگونه اختلاف و جدال در آن نيست.

=النزَّاع-

«نُزَّاع القبائِل» : بيگانگانى كه در مجاورت عشاير زندگى مى كنند كه از آنها نيستند.

النُّزَاعَة: آنچه كه با دست كنده و دور انداخته شود.

النَّزَاعَة: دشمنى و ستيزگى.

النَّزَّاغ: آنكه ميان مردم دشمنى و نزاع برانگيزد.

=النَّزَال-

ج أَنْزال: سود زراعت و رشد آن، عطا و بخشش.

النَّزَّال: آنكه بسيار جنگ و مقابله كند.

النَّزَالَة: روان شدن آب بر روى زمين در اثر باران كم بعلت سختى و صلابت زمين.

النِّزَالَة: مسافرت، ميهمانى.

=النَّزَاهَة-

مص، دورى از هر گونه بدى.

=نَزَأَ-

-نَزْأً و نُزُوْءًا [نزأ] بين القوم: در ميان قوم نفاق و فساد انداخت،- نزاءً على فلان:

بر او حمله كرد،- هُ عن كذا: او را از چيزى منصرف كرد.

=نَزَبَ-

-نَزْبًا و نُزَابًا و نَزِيبًا الظبىُ: آهو آواز دارد.

=النَّزَّة-

[نزّ] : اسم مرّه از (نَزَّ) ، ميل و آرزوى بسيار؛ «ناقَةٌ نَزَّةٌ» ماده شتر سبك بال؛ «ارضٌ نَزَّةٌ» : زمين نمناك.

=نَزَحَ-

-نَزْحًا و نُزُوحًا: دور شد،- نَزْحًا تِ البِئرُ: آب چاه كم شد يا فرو نشست،- البِئْرَ:

از آب چاه آنقدر برداشت تا اينكه آب آن كم و يا خالى شد،- القومُ: آب چاههايشان تمام شد.

=نُزِحَ-

بفلانٍ: فلانى مدت درازى از كشورش دور شد.

=النَّزَح-

ج أَنْزَاح:،- آب كدر و گل آلود، چاهى كه بيشترين آب آن رفته و يا اينكه بكلى آب در آن نباشد.

=نَزَرَ-

-نَزْرًا هُ: او را سؤال پيچ كرد، از او خواست كه در كار شتاب كند، به او فرمان داد، آنچه كه داشت بتدريج بيرون آورد، او را كوچك و خوار شمرد،- الشّي ءَ: آنرا كم تلقى كرد،- الشّرابُ فلانًا: شراب او را مست كرد.

=نَزُرَ-

-نَزْرًا و نُزْرَةً و نَزَارًا و نَزَارَةً و نُزُرَةً:،- كم شد،- نَزَارَةً الرَّجُلُ: آن مرد كم خير و بركت شد،- تِ النّاقة: شير ماده شتر كم شد.

=نَزَّرَ-

تَنْزِيرًا [نزر] العطاءَ: عطا و بخشش را كم كرد.

النَّزْر: كم و ناچيز؛ «رَجُلٌ نَزْرٌ» مرد كم خير و بركت، ورمى كه در پستان شتر ماده پديد مىيد.

النَّزِرَة: ج نُزُور من النساء: زنان كم فرزند يا آنها كه شير كم در پستان دارند.

=نَزَعَ-

-نَزْعًا الشي ءَ من مكانهِ: آنرا از جاى كند،- الأميرُ العاملَ: امير كارمند را از كار بر كنار نمود،- الشَّي ءَ: در زبان متداول بمعناى آنست كه چيزى را تباه نمود و از كار انداخت،- تِ الشمسُ: خورشيد رو به غروب رفت،- المَرِيضُ: بيمار مُشرف به مرگ شد،- الدَّلوَ و بِالدّلو: دلو را از چاه كشيد و از آن آب نوشيد،- يَدَهُ: دست خود را از جيب درآورد،- بِالسّهم: تيراندازى كرد،- في القوس: زه كمان را كشيد،- عَن الْقَوسِ: از تيراندازى باز ايستاد،،- نُزُوعًا عن كذا: از آن كار خوددارى كرد،- الولدُ اباهُ و الى ابيهِ: شبيه و همسان پدر خود شد،-- نزعًا معنىً جَيِّدًا: معناى خوبى بدست آورد،- نِزاعًا الى الشي ءِ: بسوى آن چيز رفت،- نِزَاعًا و نُزُعًا الى اهلهِ: به خانواده خود مشتاق شد.

=نَزِعَ-

-نَزَعًا: موى دو طرف پيشانى او ريخت.

=نَزَّعَ-

تَنْزِيعًا [نزع] الشي ءَ من مكانهِ: آن چيز را از جاى خود بر كند.

=النَّزع-

مص؛ «نَزْعُ السلاحِ» : كم كردن يا منحل نمودن نيروهاى مسلّح؛ «مؤتمرُ نَزْعِ السّلاح» : كنفرانسى كه در امر كم كردن و يا منحل نمودن نيروهاى مسلح نظر دهد؛ «نزعُ الحياة» : حالت بيمار هنگاميكه مشرف بر مرگ است، جان كندن.

=النَّزْعَاء: مؤنث (الأَنْزَع) است،- مِن الْجِبَاه:

پيشانى فراخى كه موى آن ريخته شده باشد.

النَّزَعَة: جمع (النّازِع) است، راه بسوى

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت