است.
تَوْطِيَةً [وطي] الشي ءَ: آن چيز را فرود آورد و پائين كشيد.
=الوَطَاء-
[وطأ] : زمين گود و فرو رفته، فرش.
=الوِطَاء-
[وطأ] : فرش و زير انداز بر خلاف پرده و پوشش و روى انداز است.
=الوَطَاءَة-
[وطأ] : مص، آسانى و نرمى.
=الوِطَاق-
ج وِطَاقَات: چادر كه در زير آن سكونت كنند. اين كلمه تركى است.
=وَطِئَ-
-وَطْأً [وطأ] الشي ءَ برِجْلهِ: آن چيز را پايمال كرد،- ارْضَ عدوّهِ: وارد سرزمين دشمن شد،- الفَرَسَ: سوار بر اسب شد،- الشي ءَ: آن چيز را آماده و آسان ساخت.
=وَطُؤَ-
يَوْطُؤُ وَطَاءَةً و وُطُوءَةً الموضعُ: آن جاى گود شد.
=وَطَّأَ-
تَوْطِئَةً [وطأ] الشي ءَ برِجْلهِ: با پاى خود آن چيز را لگد كرد،- الموضعَ: آن جاى را لگد كوب و نرم كرد،- الفراشَ: بستر را نرم و هموار كرد،- الأَمْر: كار را آسان كرد،- الشّعر و فيه: قافيه شعر را از لحاظ معنى و لفظ تكرار كرد.
=الوَطْء-
[وطأ] : مص، زمين گود و فرو رفته.
=الوَطْأَة-
[وطأ] : اسم مرّه از (وَطَأَ) است، جاى پاى، فشار دادن يا گرفتن سخت؛ «اشْتَدَّتْ وَطْأةُ المرض» : فشار بيمارى سخت شد.
=الوَطَأَة-
[وطأ] : مردمى كه در ميان راه رفت و آمد كنند
الوَطْب-
ج أَوْطُب و وِطَاب و أَوْطاب و جج أَواطِب: مشك شير.
=وَطَدَ-
-وَطْدًا الشي ءَ: آن چيز را نيرومند و استوار و سنگين كرد،- الأَرضَ: زمين را كوبيد تا سفت شود،- الشي ءَ اليهِ: آن چيز را به چيزى ديگر چسبانيد،- لهُ منزلةً: براى او زمينه را آماده كرد،- هُ الى الأرض: آن را بسوى زمين خم كرد،- الشي ءُ: آن چيز استوار و پا برجا شد، راه رفت،- الصّخرَ على الغارِ: سنگها را بر روى غار چيد.
=وَطَّدَ-
-تَوْطِيدًا [وطد] الشي ءَ: بمعناى (وَطَدَهُ) است،- العَزْمَ على كذا: تصميم بر آن كار گرفت، درباره آن كار تصميم جدى گرفت.
=الوَطَر-
ج أَوْطَار: حاجت، نياز، خواسته.
=وَطَسَ-
-وَطْسًا هُ: او را با كفش به سختى زد،- الشي ءَ: آن چيز را كوبيد و شكست.
=وَطَشَ-
-وَطْشًا هُ: او را زد،- هُ عن فلانٍ: او را از فلانى دور كرد،- الحديثَ او الخبَر:
جزئى از سخن را آشكار كرد،- الكلامَ:
سخن را آشكار نساخت.
=وَطَّشَ-
تَوْطِيشًا [وطش] القومَ عنهُ: آنها را از فلانى دور كرد،- الحديثَ: جزئيات سخن را آشكار كرد،- فيه: در آن اثر گذاشت،- لهُ: براى او رشته سخن يا انديشه يا كار را آماده كرد،- هُ: به او اندكى بخشيد.
=وَطَفَ-
-وَطْفًا: شكار را در حال گريختن دنبال كرد.
=وَطِفَ-
يَوْطَفُ وَطَفًا: موى ابرو و مژه او بسيار شد،- المطرُ: باران باريد.
=الوَطْفَاء-
مؤنث (الأَوْطَف) است؛ «سحابة وَطْفاءُ» : ابر پر باران كه فروهشته شود.
=وَطَنَ-
-وَطْنًا بالمكان: در آن جا اقامت گزيد.
=وَطَّنَ-
تَوْطِينًا [وطن] نفسَهُ على الأَمرِ و للأَمر:
خود را براى آن كار آماده كرد،- البلدَ: آن شهر را وطن خود ساخت.
=الوَطَن-
ج أَوْطان: ميهن، وطن، آغل ستوران و دام؛ «حبُّ الوَطنِ» :
ميهن پرستى.
=الوَطَنِيّ-
منسوب به (الوطن) است،- ج وطنيون: ميهن پرستان.
=الوَطَنِيَّة-
علاقه و محبت نسبت به ميهن و فداكارى براى آن.
=الوَطْوَاط-
ج وَطَاوط و وَطَاوِيط [وطوط] (ح) :
خفاش-: گونه اى پرستوى كوهى، مرد كم عقل و سست اراده، مردى كه تند سخن گويد.
=الوَطْوَاطَة-
[وطوط] : زنى كه با شتاب سخن گويد، زن فرياد كننده.
=الوُطُوءَة-
[وطأ] : مص، مرادف (الوَطَاءَة) است.
=وَطْوَطَ-
وَطْوَطَةً [وطوط] : ناتوان شد، با شتاب سخن گفت.
=الوَطي ء-
[وطأ] : گودال، دشتى كه زمين آن نرم باشد، زبونى كه بتوان بر او چيره شد.
=الوَطِيئَة-
[وطأ] : مؤنث (الوَطِي ء) است، خرماى بى هسته كه آنرا با شير آميخته كنند، كشك آميخته با شكر.
=الوَطِيد-
مرادف (الوَاطِد) است؛- «الشّي ءُ الْوَطِيدُ» : استوار و پاى بر جا.
=الوَطِيدَة-
مفرد (وطائد) است و آن عبارت از ستونها و پايه هاى ساختمان و نيز بمعناى ديگ پايه مى باشد.
=الوَطِيس-
ج أَوْطِسَة و وُطُس: تنور و مانند آن، جنگ و گريز؛- «حَمِىَ الوطيسُ» جنگ سخت شد.
=الوَطِيسَة-
سختى كار.
=وَظَبَ-
-وُظُوبًا الأَمْرَ و على الأَمرِ: آن كار را بعهده گرفت و ادامه داد،- وَظْبًا الشي ءَ: آن چيز را زير پاى خود لگد كرد.
=وَظَفَ-
-وَظْفًا البعيرَ: پاى بند شتر را كوتاه، بر ساق دست و پاى شتر زد،- القَوْمَ: به دنبال آن قوم رفت،- الشّي ءَ على نَفْسِه: آن چيز را بر خود لازم دانست.
=وَظَّفَ-
تَوْظِيفًا [وظف] هُ: براى او مقرّرى روزانه تعيين كرد، در يكى از دواير دولتى او را به كار گماشت،- عَليهِ عملًا: او را بر كارى گماشت،- رؤُوسَ الأموالِ:
سرمايه ها را براى بدست آوردن سود بكار انداخت.
=الوَظيِف-
ج وُظُف و أَوْظِفَةَ: ساق دست و پاى اسب و شتر و جز آنها، مرد توانا و نيرومند در راه رفتن بر روى زمين ناهموار.
=الوَظِيفَة-
ج وَظَائِف و وُظُف: وظيفه، مقررى، جيره غذائى، پيمان و عهد، منصب و كارمندى، شغل.
=وَعَى-
-وَعْيًا [وعي] الشي ءَ: آن چيز را فراه