فهرس الكتاب

الصفحة 1007 من 1009

است.

=وَطَّى-

تَوْطِيَةً [وطي] الشي ءَ: آن چيز را فرود آورد و پائين كشيد.

=الوَطَاء-

[وطأ] : زمين گود و فرو رفته، فرش.

=الوِطَاء-

[وطأ] : فرش و زير انداز بر خلاف پرده و پوشش و روى انداز است.

=الوَطَاءَة-

[وطأ] : مص، آسانى و نرمى.

=الوِطَاق-

ج وِطَاقَات: چادر كه در زير آن سكونت كنند. اين كلمه تركى است.

=وَطِئَ-

-وَطْأً [وطأ] الشي ءَ برِجْلهِ: آن چيز را پايمال كرد،- ارْضَ عدوّهِ: وارد سرزمين دشمن شد،- الفَرَسَ: سوار بر اسب شد،- الشي ءَ: آن چيز را آماده و آسان ساخت.

=وَطُؤَ-

يَوْطُؤُ وَطَاءَةً و وُطُوءَةً الموضعُ: آن جاى گود شد.

=وَطَّأَ-

تَوْطِئَةً [وطأ] الشي ءَ برِجْلهِ: با پاى خود آن چيز را لگد كرد،- الموضعَ: آن جاى را لگد كوب و نرم كرد،- الفراشَ: بستر را نرم و هموار كرد،- الأَمْر: كار را آسان كرد،- الشّعر و فيه: قافيه شعر را از لحاظ معنى و لفظ تكرار كرد.

=الوَطْء-

[وطأ] : مص، زمين گود و فرو رفته.

=الوَطْأَة-

[وطأ] : اسم مرّه از (وَطَأَ) است، جاى پاى، فشار دادن يا گرفتن سخت؛ «اشْتَدَّتْ وَطْأةُ المرض» : فشار بيمارى سخت شد.

=الوَطَأَة-

[وطأ] : مردمى كه در ميان راه رفت و آمد كنند

الوَطْب-

ج أَوْطُب و وِطَاب و أَوْطاب و جج أَواطِب: مشك شير.

=وَطَدَ-

-وَطْدًا الشي ءَ: آن چيز را نيرومند و استوار و سنگين كرد،- الأَرضَ: زمين را كوبيد تا سفت شود،- الشي ءَ اليهِ: آن چيز را به چيزى ديگر چسبانيد،- لهُ منزلةً: براى او زمينه را آماده كرد،- هُ الى الأرض: آن را بسوى زمين خم كرد،- الشي ءُ: آن چيز استوار و پا برجا شد، راه رفت،- الصّخرَ على الغارِ: سنگها را بر روى غار چيد.

=وَطَّدَ-

-تَوْطِيدًا [وطد] الشي ءَ: بمعناى (وَطَدَهُ) است،- العَزْمَ على كذا: تصميم بر آن كار گرفت، درباره آن كار تصميم جدى گرفت.

=الوَطَر-

ج أَوْطَار: حاجت، نياز، خواسته.

=وَطَسَ-

-وَطْسًا هُ: او را با كفش به سختى زد،- الشي ءَ: آن چيز را كوبيد و شكست.

=وَطَشَ-

-وَطْشًا هُ: او را زد،- هُ عن فلانٍ: او را از فلانى دور كرد،- الحديثَ او الخبَر:

جزئى از سخن را آشكار كرد،- الكلامَ:

سخن را آشكار نساخت.

=وَطَّشَ-

تَوْطِيشًا [وطش] القومَ عنهُ: آنها را از فلانى دور كرد،- الحديثَ: جزئيات سخن را آشكار كرد،- فيه: در آن اثر گذاشت،- لهُ: براى او رشته سخن يا انديشه يا كار را آماده كرد،- هُ: به او اندكى بخشيد.

=وَطَفَ-

-وَطْفًا: شكار را در حال گريختن دنبال كرد.

=وَطِفَ-

يَوْطَفُ وَطَفًا: موى ابرو و مژه او بسيار شد،- المطرُ: باران باريد.

=الوَطْفَاء-

مؤنث (الأَوْطَف) است؛ «سحابة وَطْفاءُ» : ابر پر باران كه فروهشته شود.

=وَطَنَ-

-وَطْنًا بالمكان: در آن جا اقامت گزيد.

=وَطَّنَ-

تَوْطِينًا [وطن] نفسَهُ على الأَمرِ و للأَمر:

خود را براى آن كار آماده كرد،- البلدَ: آن شهر را وطن خود ساخت.

=الوَطَن-

ج أَوْطان: ميهن، وطن، آغل ستوران و دام؛ «حبُّ الوَطنِ» :

ميهن پرستى.

=الوَطَنِيّ-

منسوب به (الوطن) است،- ج وطنيون: ميهن پرستان.

=الوَطَنِيَّة-

علاقه و محبت نسبت به ميهن و فداكارى براى آن.

=الوَطْوَاط-

ج وَطَاوط و وَطَاوِيط [وطوط] (ح) :

خفاش-: گونه اى پرستوى كوهى، مرد كم عقل و سست اراده، مردى كه تند سخن گويد.

=الوَطْوَاطَة-

[وطوط] : زنى كه با شتاب سخن گويد، زن فرياد كننده.

=الوُطُوءَة-

[وطأ] : مص، مرادف (الوَطَاءَة) است.

=وَطْوَطَ-

وَطْوَطَةً [وطوط] : ناتوان شد، با شتاب سخن گفت.

=الوَطي ء-

[وطأ] : گودال، دشتى كه زمين آن نرم باشد، زبونى كه بتوان بر او چيره شد.

=الوَطِيئَة-

[وطأ] : مؤنث (الوَطِي ء) است، خرماى بى هسته كه آنرا با شير آميخته كنند، كشك آميخته با شكر.

=الوَطِيد-

مرادف (الوَاطِد) است؛- «الشّي ءُ الْوَطِيدُ» : استوار و پاى بر جا.

=الوَطِيدَة-

مفرد (وطائد) است و آن عبارت از ستونها و پايه هاى ساختمان و نيز بمعناى ديگ پايه مى باشد.

=الوَطِيس-

ج أَوْطِسَة و وُطُس: تنور و مانند آن، جنگ و گريز؛- «حَمِىَ الوطيسُ» جنگ سخت شد.

=الوَطِيسَة-

سختى كار.

=وَظَبَ-

-وُظُوبًا الأَمْرَ و على الأَمرِ: آن كار را بعهده گرفت و ادامه داد،- وَظْبًا الشي ءَ: آن چيز را زير پاى خود لگد كرد.

=وَظَفَ-

-وَظْفًا البعيرَ: پاى بند شتر را كوتاه، بر ساق دست و پاى شتر زد،- القَوْمَ: به دنبال آن قوم رفت،- الشّي ءَ على نَفْسِه: آن چيز را بر خود لازم دانست.

=وَظَّفَ-

تَوْظِيفًا [وظف] هُ: براى او مقرّرى روزانه تعيين كرد، در يكى از دواير دولتى او را به كار گماشت،- عَليهِ عملًا: او را بر كارى گماشت،- رؤُوسَ الأموالِ:

سرمايه ها را براى بدست آوردن سود بكار انداخت.

=الوَظيِف-

ج وُظُف و أَوْظِفَةَ: ساق دست و پاى اسب و شتر و جز آنها، مرد توانا و نيرومند در راه رفتن بر روى زمين ناهموار.

=الوَظِيفَة-

ج وَظَائِف و وُظُف: وظيفه، مقررى، جيره غذائى، پيمان و عهد، منصب و كارمندى، شغل.

=وَعَى-

-وَعْيًا [وعي] الشي ءَ: آن چيز را فراه

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت