فهرس الكتاب

الصفحة 477 من 1009

=الزَّقّ-

مص، تغذيه ى اضافى به مرغ و خروس و پرنده تا اينكه فربه شوند.

=الزِّقّ-

ج ازْقَاق و زِقَاق و زُقَّان و أَزُقّ: مشك آب؛ «زِقُّ الحَدَّاد» : دم آهنگرى.

=زَقَا-

-زَقْوًا و زُقَاءً و زُقِيًّا و زِقيًّا و زُقُوًّا [زقو] الطائرُ:

پرنده آواز داد،- الصَّبِيُّ: گريه ى كودك بسيار شد.

=زَقَى-

-زَقْيًا [زقي] الطائرُ: پرنده آواز داد،- الصَّبِيُّ: گريه ى كودك سخت و بسيار شد.

=الزُّقَاق-

ج أَزِقَّة و زُقَّان [زقّ] : راه باريك، كوچه ى تنگ، اين واژه كاربرد مذكر و مؤنث دارد.

=الزَّقَّاق-

ج زَقَّاقُون [زقّ] : مشك ساز، مشك فروش.

=الزُّقَّة-

[زقّ] (ح) : پرنده ايست از پرندگان آبى كه همواره در نقطه اى مىيستد و همينكه نزديك مى شوند آنرا بگيرند بزير آب فرو مى رود و از جاى ديگر سر در مىورد.

=الزَّقْزَاق-

[زقزق] : آنكه آهسته راه رود،- (ح) : گونه اى مورچه.

=زَقْزَقَ-

زَقْزَقَةً و زِقْزَاقًا [زقزق] الطائرُ: پرنده فضله افكند، پرنده آواز داد،- الرَّجُلُ: آن مرد آهسته خنديد، سبك شد،- فَرْخَهُ:

پرنده جوجه ى خود را با نوك غذا داد،- الصَّبِيَّ: كودك را رقصانيد.

=زَقَفَ-

-زَقْفًا الشي ءَ: آن چيز را بسرعت ربود.

=زَقَّفَ-

تَزْقِيفًا: با دو دست خود كف زد. اين واژه در زبان متداول رايج است.

=زَقَّقَ-

تَزْقِيقًا [زقّ] الكبشَ: پوست گوسفند را درآورد،- الجِلْدَ: موى روى پوست را بريد يا زدود.

=الزُّقَّق-

[زقّ] (ح) : مترادف (الزُّقَّة) است.

=الزَّقَقَة-

[زقّ] : فاخته ها يا كبوتران آواز دهنده كه به جوجه هاى خود غذا دهند، كسانيكه نسبت به كودكان عاطفه و محبت دارند.

=الزُّقَّلَة-

چينه دان پرنده. اين واژه فارسى است.

=زَقَمَ-

-زَقْمًا هُ: آن چيز را لقمه گرفت و بلعيد.

=زَقَّمَ-

تَزْقِيمًا هُ: به او زَقّوم يا زهر كشنده خورانيد.

=الزَّقَّوم-

هر غذائيكه زهر كشنده در آن باشد.

=الزَّقْيَة-

[زقو] : فرياد، داد زدن.

=زَكَا-

-زَكَاءً و زُكُوًّا [زكو] الزرعُ: گياه روئيد،- تِ الأَرْضُ: زمين پر بركت شد،- الرَّجُلُ: آن مرد از نعمت فراخ برخوردار شد، نيكو شد، پاكيزه و پيراسته شد.

=زَكَّى-

تَزْكِيةً: رشد كرد و افزون شد، تشنه شد،- هُ اللّهُ: خداوند آن را افزون كرد، پاكيزه كرد، نيكو كرد،- فلانًا: از فلانى زكات گرفت، وى را ستود و گفت عادل است،- مالَهُ: زكات مال خود را پرداخت،- نَفْسَهُ: خود را ستود.

=الزَّكَاة-

ج زَكًا و زَكَوَات [زكو] : پاكى و طهارت، خالص آن چيز، صدقه، زكات مال.

=الزُّكَام-

(طب) : زكام، سرماخوردگى.

=الزَّكَانَة-

گمان راست و درست.

=الزَّكَانِية-

مترادف (الزكَانَة) است.

=زَكَّرَ-

تَزْكِيرًا [زكر] الإناءُ: جام يا ظرف پُر شد.

=الزُّكْرَة-

ج زُكَر: مشك شراب يا سركه و مانند آنها، ناف شكم.

=زَكْزَكَ-

زَكْزَكَةً [زكزك] هُ: او را قلقلك داد.

اين واژه در زبان متداول رايج است.

=زَكَمَ-

-زَكْمًا القِربةَ: مشك را پُر كرد،- هُ: باعث زُكام و سرماخوردگى وى شد،- تْ بهِ امُّهُ: مادرش او را زائيد.

=زُكِمَ-

زُكام شد يا سرما خورد.

=الزُّكْمَة-

مرد سنگين و بد اخلاق، كوچكترين فرزند پدر و مادر.

=الزَّكْمَة-

(طب) : مترادف (الزكَام) است.

=زَكِنَ-

-زَكَنًا الأمرَ: به آن كار گمان برد، به آن امر پى برد، در آن كار هوشيار شد، آنرا فهميد،- منه عَدَاوةً: به دشمنى او پى برد،- زُكُونًا الَيهِ: باو پناه برد و با وى آميزش كرد.

=زَكَّنَ-

تَزْكِينًا: گمان كرد،- عَليهِ: امر بر او مشتبه شد.

=زَكِيَ-

-زَكًى [زكي] الزرعُ: كِشت روئيد،- تِ الأَرْضُ: زمين خوب و با بركت شد،- الرجُلُ: آن مرد در فراخ زندگى قرار گرفت، نيكو شد، پاكيزه و رستگار شد.

=الزَّكِيّ-

ج أَزْكِيَاء [زكو] : آنچه كه پاك و خوب باشد، آنچه كه نيكو باشد، آنكه نيكوكار و پارسا باشد، آنكه پاك از گناه باشد.

=الزَّكِيَّة-

مؤنث (الزكِيّ) است؛ «رَائِحَةٌ زَكِيَّة» : بوى خوش و عطر آميز؛ «ارْضٌ زَكِيَّة» :

زمين خوب و پر بركت.

=زَلَّ-

-زَلًّا و زَلَلًا و زُلُولًا و زَلِيلا و مَزِلَّةً و زِلِّيلَى و زِلِّيلَاء [زلّ] : ليز خورد و بر زمين افتاد،- عمرُهُ: عمر او به سر آمد،- عَن الحَقِّ او الصَّوَاب: از راه حق و درستى منحرف شد،-- زَلِيلًا و زُلُولًا:

با شتاب گذر كرد،- زُلُولًا الدرهمُ: وزن يا عيار درهم كم شد،-- زَلَلًا: رانهاى او سست و لاغر شد.

=الزُّلّ-

جائيكه در آن مى لغزند يا سُر ميخورند. اين واژه كاربرد مذكر و مؤنث دارد.

=الزِّلّ-

واحد (الزِّلَّة) است.

=الزَّلَّاء-

مؤنث (الأَزَلّ) است؛ «قوسٌ زَلَّاء» :

كمانى كه از آن تير با سرعت رها مى شود.

=الزَّلَابِيَة-

(ط) : زولبيا. اين واژه فارسى است.

=الزِّلَاج-

گيره ى پشت درب.

=الزَّلَّاجَة-

كفش اسكى كه با آن روى يخ سُر خورند.

=الزُّلَازل-

[زلزل] : «ماءٌ زُلَازِلٌ» : آب زُلال و گوارا.

=الزَّلَازِل-

[زلزل] : سختيها و سرگردانيها.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت