فهرس الكتاب

الصفحة 612 من 1009

ديگرى داده شود به شرط آنكه برگرداند، آنچه كه بين مردم متداول مى شود.

=عارَضَ-

مُعَارَضَةً و عِرَاضًا [عرض] الرجُلَ: با او مخالفت و مقاومت كرد، با او مسابقه داد، گفته او را نقض كرد،- هُ: از او برگشت،- هُ فِى الْمَسير: جلوى او را گرفت،- هُ بِمِثْلِ صَنِيعِه: با او عمل متقابل كرد،- الكِتابَ بِالكِتابِ: دو كتاب را با هم مقابله كرد.

،- الرَّجُلُ: راهى براى خود گرفت و رفت.

فا، عارضه ديوانگى، آنچه كه غير اصلى باشد؛ «عَرَضَ عارِضٌ» : مانعى ايجاد شد، كوه، صورت و رخساره.

=العارِضَة-

عَوَارِض: مؤنث (الْعَارِض) است، چوب بالاى درب، چوب سقف خانه، دندان پيشين، رأى صحيح و تصحيح در گفتار؛ «عَارِضَةُ الأَزْيَاء» : مانكن لباس، ناحيه، چهره، رخساره، نيازمندى.

=العارِف-

فا، شكيبا؛ «هَذَا امْرٌ عَارِفٌ» : امرى شناخته شده.

=العارِفَة-

ج عَوَارِف: مؤنث (العَارِف) است، نكوئى، بذل و بخشش، (فاعلى است بمعناى مفعول) .

=عارَكَ-

مُعَارَكَةً و عِرَاكًا [عرك] هُ: با او زد و خورد كرد و مزاحمت ايجاد نمود.

=العارِم-

«يومٌ عارِمٌ» : روز بسيار سرد.

=العارِي-

ج عُرَاة [عري] : لُخت، آنكه لباسهاى خود را درآورده باشد.

=العارِيَة-

ج عَوَارٍ و عَارِيَات [عري] : مؤنث (العَارى) است.

=العارِيَة-

مرادف (العَارة) است.

=العارِيَّة-

ج عَوَارِيّ [عور] : مرادف (العَارة) است.

=عازَ-

-عَوْزًا [عوز] الشي ءُ فلانًا: به آن چيز نيازمند شد ولى آنرا بدست نياورد.

=عازَّ-

مُعَازَّةً [عزّ] هُ: با او بر سر مَقام معارضه نمود، در سخن بر او چيره شد.

=العازِب-

كسيكه دور شده و پنهان گرديده باشد.

=العازِبَة-

ج عَوَازِب: مؤنث (العَازِب) است.

=العازِف-

نوازنده، خواننده.

=العازِل-

(ف) : ماده ضد برق و گرما مانند چوب خشك و شيشه، عايق الكتريكى و حرارتى.

=العازِم-

ج عَزَمَة و عَازِمُون: آماده و مصمّم؛ «امرٌ عازِمٌ» : كارى كه بر انجام آن تصميم گرفته شده باشد.

=العاسّ-

ج عَسَس و عَسِيس [عسّ] : شبگرد، نگهبان شب.

=عاسَرَ-

مُعَاسَرَةً [عسر] هُ: به سختى با او رفتار كرد.

=العاسِل-

ج عُسَّل و عَوَاسِل: مرد نيكوكار كه مورد تعريف و توصيف باشد، كارگر جمع آورى عسل از كندو؛ «رمحٌ عَاسِلٌ» :

نيزه اى كه از نرمى تكان خورد.

=العاسِلَة-

مؤنّث (العَاسِل) است؛ «خَلِيَّةٌ عاسِلَةٌ» : كندوى عسل.

=عاشَ-

-عَيْشًا و عِيشَةً و مَعَاشًا و مَعِيشًا و مَعِيشَةً و عَيْشُوشَةً [عيش] : زندگى كرد.

=العاشِب-

من الأَمكنة: جائيكه در آن گياه روئيده شده باشد.

=العاشِبَة-

من الأَراضي: زمين سبز و پُر از گياه.

=عاشَرَ-

مُعَاشَرَة [عشر] هُ: با او معاشرت و دوستى كرد.

=العاشِر-

ج عُشَّر: فا، دهم، دهمين شتر كه بر سر آب آيد.

=العاشِرَة-

ج عَوَاشِر: مؤنّث (الْعَاشِر) است.

=العاشِق-

ج عُشَّاق و عاشِقُون: آنكه دوستدار كسى يا چيزى باشد.

=العاشِقَة-

مؤنث (العَاشِق) است.

=العاشُور-

[عشر] : مترادف (العَاشُوراء) است.

=العاشُورَى-

[عشر] : مترادف (العَاشُوراء) است.

=العاشُورَاء-

[عشر] : روز دهم ماه محرّم است.

=العاشِيَة-

ج عَوَاشٍ [عشو] من الإبل. شترى كه شبانگاه چرا كند.

=عاصَ-

-عِيَاصًا و عَوَصًا [عوص] الشي ءُ: سخت و ممتنع شد،- الْكَلَامُ: دانستن آن سخن مشكل شد.

=عاصَى-

مُعَاصَاةً [عصو] هُ: او را با چوبدستى زد.

=عاصَى-

مُعَاصَاةً [عصي] هُ: از او نافرمانى كرد.

=عاصَرَ-

مُعَاصَرَةً [عصر] هُ: معاصر و همزمان او بود.

=العاصِر-

ج عَصَرَة و عَاصِرُون: فا، فشار دهنده؛ «رَجُلٌ عَاصرٌ» : مرد كم چيز و بخيل.

=العاصِرَة-

ج عَوَاصِر و عَاصِرَات: مؤنث (العَاصِر) است.

=العاصِف-

ج عَوَاصِف: بادهايى كه سخت بوزد؛ «يومٌ عَاصِفٌ» : روزى كه در آن بادهاى شديد بوزد اين كلمه فاعل است به معناى مفعول.

=العاصِفَة-

ج عاصِفات و عَوَاصِف: مؤنث (الْعَاصِف) است، بادهاى سخت وزش.

=العاصِمَة-

ج عَوَاصِم: پايتخت كشور، مركز حكومت، لقب شهر.

=العاصِي-

ج عُصَاة و عاصُون [عصي] : معصيت كار، گناهكار، آنكه دستور فرمانده خود را اطاعت نكند.

=عاضَ-

-عَوْضًا و عِوَضًا و عِيَاضًا [عوض] فلانًا من كذا: به او عوض يا بدل چيزى را داد.

=عاضَّ-

مُعَاضَّةً و عِضَاضًا [عضّ] تِ الدوابّ:

ستوران يا چهار پايان يكديگر را گاز گرفتند.

=عاضَدَ-

مُعَاضَدَةً [عضد] هُ: او را كمك و يارى كرد؛ «عَاضِدْنِى عَلَى فُلانٍ» : مرا در برابر فلانى يارى كُن.

=العاضِه-

فا، ساحِر و جادوگر،- ج عَوَاضِه مِنَ الحيّات: مار سمى و كُشَنده.

=العاضِهَة-

ج عَوَاضِه من الحيَّات: مارى كه با نيش زدن مى كشد.

=عاطَ-

-عَيْطًا [عيط] تِ العُنقُ: گردن دراز و بلند شد.

=عاطَى-

عِطَاءً و مُعَاطَاةً [عطو] هُ: به او خدمت كرد،- الرَّجُلَ الشَّي ءَ: آن چيز را به او داد.

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت