فهرس الكتاب

الصفحة 633 من 1009

المَزَارِعُ: كشتزارها آباد نشده و بى شخم ماندند.

=العُطْل-

اسم فاعل است از (عَطِلَ الرَّجُلُ اوِ القوسُ اوِ الفَرَسُ) : مرد بى دانش و بينوا يا كمان بى زه يا اسب بى زين، آسيب در چيزى؛ «طَرَأَ عليه عُطْلٌ» : بر او آسيبى وارد شد؛ «العُطْل وَ الضَّرَر» : آنچه كه موجب تعويض از زيان باشد.

=العُطُل-

مرادف (العُطْل) است؛ «امْرَأَةٌ عُطُلٌ» : مرادف (عَطْلاء) است.

=العَطْلَاء-

«امرأَةٌ عَطْلَاء» : زن بى زيور آلات.

=العُطْلَة-

تعطيل، بيكارى؛ «عُطْلَةٌ صَيْفِيَّة» : تعطيل تابستانى؛ «عُطْلَةٌ رَسْمِيَّة» :

تعطيل رسمى؛ «عُطْلَةُ نهاية الأُسبوع» : تعطيل پايان هفته؛ «أَيّام العُطلات الرَّسْمِيَّة» : روزهاى تعطيل رسمى.

=عَطَنَ-

-عَطْنًا الجلدَ: پوست را در محلول دباغى نهاد تا نگندد.

=عَطِنَ-

-عَطَنًا الجلدُ: پوست را در محلول دباغى نهاد و ترك گفت و در نتيجه بد بوى و گنديده شد.

=عَطَّنَ-

تَعْطِينًا [عطن] الجلدَ: مرادف (عَطَنَ) است،- تِ الإِبلُ: شتران سيراب شدند و سينه بر زمين نهادند،- الإِبلَ: شتران را پس از نوشيدن آب آزاد گذارد تا دوباره برگردند و آب بنوشند،- لِلاءِبِل: براى شتران خوابگاه ساخت.

=العَطَن-

مص، خوابگاه شتران و آغل گوسفندان در پيرامون آب.

=العَطِن-

«جِلْدٌ عَطِنٌ» : پوست گنديده.

=العَطُوف-

ج عُطُف: مهربان و بخشنده؛ «امْرَأَة عَطُوفٌ» : زنى كه شوهر و فرزندان خود را دوست دارد.

=العَطِيَّة-

ج عَطَايَا و عَطِيَّات [عطو] : آنچه كه بخشش و ارمغان شود.

=العَطِين-

«جِلْدٌ عَطِينٌ» : پوست كه در محلول نمك براى دباغى نهند.

=العَظَاءَةَ-

ج عَظَاء و عِظَاء و عَظَايَا و عَظَايَات [عظي] (ح) : حشره اى نرم و كوچك است كه با شتاب راه مى رود و مىيستد و در زبان متداول به آن (السَّقَّاية) گويند و گونه هاى بسيار دارد. اين حشره در زبان فارسى به (دخترسقا) معروف است.

=العِظَاءَة-

[عظي] (ح) : مرادف (العَظَاءَة) است.

=العَظَائِم-

جَمْع عَظِيمة؛ «عَظَائِمُ الأُمورِ» :

كارهاى بسيار مهم؛ «عَظَائِمُ اللّهِ» : قدرت پروردگار متعال.

=العُظَام-

مرادف (العَظِيم) است.

=العُظَّام-

مرادف (العظيم) است.

=العُظَامَة-

مؤنث (العُظَام) است.

=العُظَّامَة-

مؤنث (العُظَّام) است.

=العَظَايَة-

ج عَظَاء و عِظَاء و عَظَايَا و عَظَايَات [عظي] (ح) : مرادف (العَظَاءَة) است.

=العِظَايَة-

[عظي] (ح) : مرادف (العَظَاءَة) است.

=العِظَة-

ج عِظَات [وعظ] : پند و موعظه، سخنان واعظ.

=عَظَمَ-

-عَظْمَةً الرجُلَ: بر استخوان او زد،- عَظْمًا الكَلبَ: به سگ استخوان خورانيد.

=عَظُمَ-

-عِظَمًا و عَظَامَةً: بزرگ و درشت شد،- الأَمرُ عَليه: امر بر او دشوار شد.

=عَظَّمَ-

تَعْظِيمًا [عظم] هُ: او را بزرگداشت و تجليل نمود،- الشّاةَ: استخوانهاى گوسفند را يكايك بريد.

=العُظْم-

بزرگى و درشتى؛ «عُظْمُ الشي ءِ» ج أعْظام: بيشتر هر چيزى.

=العَظْم-

مص،- ج أعظُم و عِظَام و عِظَامَة:

استخوان؛ «عَظْمُ الشّي ءِ» : بيشترين هر چيزى.

=العِظْم-

مرادف (العِظَم) است.

=العِظَم-

بزرگى و درشتى.

=العَظَمَات-

«عَظَمَاتُ القومِ» : بزرگان قوم.

=العَظْمَة-

مص، يك قطعه استخوان.

=العَظَمَة-

بزرگى و خود بينى، خودخواهى،- عَظَمَات مِنَ السَّاعِد اوِ اللّسَان: بازوى كلفت و زبان درشت.

=العَظَمُوت-

خود بينى و خودخواهى و تكبر.

=العَظْمِيّ-

(ح) : كبوترى كه به رنگ سفيد است.

=العَظِيم-

ج عُظَمَاء و عِظَام و عُظُم: بزرگ، قطور، با هيبت، پُر اهميت.

=العَظِيمَة-

ج عَظَائِم: مؤنث (العَظِيم) است، مصيبت وارده؛ «فُرْصةٌ عَظِيمَةٌ» : مناسبتى بزرگ.

=عَفَّ-

-عَفًّا و عِفَّةً و عَفَافًا و عَفَافَةً [عفّ] : از كارهاى ناروا و ناپسند خوددارى كرد،- عَن كَذا: از آن خوددارى كرد.

=العَفّ-

ج عَفُّون [عفّ] : با عفت و پاكدامن.

=عَفَا-

-عَفْوًا [عفو] عنهُ و لهُ ذَنْبَهُ و عَفَا عن ذَنبِه:

او را بخشود و از مجازاتش صرفنظر نمود،- اللّهُ عَنْه: خداوند گناه او را بخشيد،- تِ الرّيحُ الأَثَرَ اوِ الْمَنْزلَ: باد خانه و نشانه را از ميان برداشت،- الصّوفَ: پشم را چيد،- عن الشّي ءِ: از آن دست برداشت،- عَن الحقّ:

حق را ناديده گرفت،- الشّي ءُ: بسيار و بلند شد،- الشّي ءَ: آنرا بسيار كرد،- الشَّعْرَ:

موى را رها كرد تا بلند و پُر پُشت شود،- تِ الأَرضُ: گياه و سبزه زمين را پوشانيد،- عليهِ في العِلْم: در دانش بر او فزوني يافت،- فلانًا: نزد او آمد و كمك خواست،- عَفْوًا و عَفَاءً و عُفُوًّا الأَثَرُ اوِ المَنزلُ: خانه و نشانه محو و نابود و كهنه شد،- اثَرُ فُلانٍ:

نابود شد، هلاك شد.

=عَفَى-

-عَفْيًا الشعَر [عفو] : موى را به حال خود گذاشت تا بلند و پُر پشت شود.

=عَفَّى-

تَعْفِيَةً [عفو] : مُويش بسيار بلند شد،- تِ الرِّيحُ المَنْزِلَ: باد خانه را خراب كرد و از بين بُرد،- تِ العِلَّةُ صاحِبَها: بيمارى بيمار خود را كُشت،- على ما كانَ مِنْهُ: پس از خرابى و فساد آنرا اصلاح كرد.

=العَفَا-

ج عِفَاء و عَفْوَة [عفو] : كُرّه خَر، خر بچه.

=العَفَاء-

[عفو] : خرابى شهرها، خاك، نابودى، باران، لكه سفيد كه بر روى

حجم الخط:
شارك الصفحة
فيسبوك واتساب تويتر تليجرام انستجرام
. . .
فضلًا انتظر تحميل الصوت